| یکشنبه 31 شهریور 1398 | 12:42
رمان 98
دانلود رمان جدید
انجمن رمان 98
محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
دانلود رمان خواهر شوهر ویژه رمان ۹۸

دانلود رمان خواهر شوهر

خلاصه:

 داستان ما راجب دو نفره.
دو نفر که با تمام قدرتشون سعی دارند دو نفر دیگه با هم ازدواج نکنند.

یک خواهر شوهر بدجنس و یک برادر زن حیله‌گر، اما دو تاشون در حد مرگ تخس و شیطونند. این دو تا سعی می‌کنند خواهر و برادرشون ازدواج نکنند. چه آتیش‌هایی که نمی‌سوزونند. البته، بگم که این دو تا در حد مرگ زبون درازند. اما، در حین تمام نقشه‌هایی که کشیدن، اتفاقی می‌افته که باعث می‌شه مسیر زندگیشون تغییر کنه و…

سخن نویسنده:
سلام بچه‌های گل، می‌خواستم قبل از این‌که رمان رو شروع به خوندن کنید یه چیزی بگم. توی بعضی از رمان‌هام، تعداد خیلی کمی از دوستان، قضاوت‌های نابجایی کردن که من واقعا دلسرد شدم و داشتم امید خودم رو از دست می‌دادم. ولی، به این نتیجه رسیدم که من برای خودم می‌نویسم و برای اون‌هایی که عاشق طنز هستند. خواهشاً یک کمی روی رمان تمرکز کنید. بعضی از رمان‌هایی که می‌نویسم، واقعیت‌های زندگی روزمره‌ی ما هستند و هم‌چنین افرادی مثل این شخصیت‌‌های رمان من، وجود دارند. پس نگید خیلی فلان بود و… که من مجبور بشم توضیح بدم که من واقعیت رو نوشتم.
شخصیت دختر داستانم رو این شکلی ساختم. هر انسانی از بدو تولد خوب و با ادب نبوده. چرا همیشه باید شخصیت‌های اصلی نمونه باشند؟ شاید از اول بدجنس هستند و بعد یک دفعه تغییر می‌کنند. انسان قابل تغییره. پس خواهشاً از گذاشتن نظرات بیهوده پرهیز کنید و داستان رو با دقت بخونید. اگر هم خوشتون نیومد، من شرمنده‌ی شما‌هام.
با تشکر!

 

قسمت‌هایی از رمان:

قشنگ هفت هشتا سکته خالص رو رد کرد. یک کم برای این که حرص دلم رو خالی کنم تند رفتم تا کلاً به اون دنیا بپیونده و از دستش راحت شیم.

کنار بهترین رستوران فضای باز، پارک کردم و اشاره کردم پیاده شه. با نیش گشادش پیاده شد و منم زود پیاده شدم. رفتم نزدیکش که سرتاپام رو از نظر گذروند.

با دیدن مهسا و سحر که تیپ خیلی جینگولکی زده بودن دستم رو تکون دادم و کیمیا رو سمتشون کشوندم.

بلند شدن و خیلی مودب شروع به سلام کردن که با دیدن قیافه‌ی پوکر من جیغ جیغو شدن.

– کیمیا جون بیا بشین کنار ما…

لبخند رضایت بخشی زدم و کیمیا در حالی که لبخندی از روی تعجب روی لبش بود نشست بینشون و منم روبروشون، ابروم رو بالا انداختم و اشاره کردم به بچه ها که شروع کنن.

مهسا صورت کیمیا رو یهو گرفت و رو به خودش برگردوند.

– چه چاله‌هایی رو صورتته!

کیمیا با تعجب گفت:

– چاله؟

سحر با اون صدای نازش گفت:

– به نظرم بهتره سلیقت رو توی لباس بهتر کنی.

اشاره کردم به جاهای عمیق، مهسا دوباره گفت:

– هیکلت مصنوعیه نه؟

کیمیا متعجب‌تر از قبل گفت:

– چی؟

یهو پریدم وسط حرفشون و گفتم:

– ای بابا ول کنید؛ چی کار به عروس من دارید؟

بعد لبخند رضایت بخشی زدم و دستم رو بردم بالا تا گارسون بیاد.

تا اومد غذا سفارش دادیم که دیدم کیمیا تو فکره. گرفت!

نگاهم به سحر افتاد که ابروش رو بالا پایین می‌انداخت. با تعجب نگاهش کردم که یهو صدای نازک دختری از پشت سرم رو شنیدم:

– مایا جونم؟

وای خودشه، ایول به این بچه‌ها!

برگشتم و با دیدن قیافه‌ی ناز و فوق العاده خوشگل پریناز که یکی از بچه‌های اکیپ و رفیق دوران دبیرستانم بود روبرو شدم. واقعاً دست مریزاد دارن این مهسا و سحر!

بلند شدم و بغلش کردم و گفتم:

– پریناز…

با کیمیا هم سلام علیک کرد و کنار من نشست. یه زمانی که مایان در دوران جاهلیت به سر می‌برد به پریناز علاقه داشت. البته کم واسه پرینازم نذاشتم. از پسِ پری هم خیلی خوب براومدم! یوهاهاها.

رو به کیمیا کردم و گفتم:

– کیمیا جون ایشون پریناز هستن دوست دیرینه‌ی من و دوست دختر قبلی مایان!

یهو اخمای کیمیا تو هم رفت. رو کردم سمت پری و گفتم:

– ایشون هم عروسمونن.

چشمکی نا محسوس بهم زد که بهم فهموند با بچه‌ها هماهنگ بوده.

پریناز با صدای نازش گفت:

– خوش‌بختم.

کیمیا داشت منفجر می‌شد. همینه. تا وقتی من هستم دیگه نباید نگران هیچی بود.

بعد از این که به لطف من و دوست‌هام، ناهار مثل زهر مار از گلوی کیمیا پایین رفت، با زنگ خوردن گوشیش توسط ننش، سریع عذر خواهی کرد و رفت!

با هیجان رو به بچه‌ها گفتم:

– دست مریزاد، واقعاً کارتون عالی بود.

پریناز سریع گفت:

– ولی دلم براش سوخت. دختر قشنگیه‌ها.

چشم غره‌ای بهش رفتم و گفتم:

– ساکت!

همشون در سکوت به من خیره شدن، دستم رو مشت کردم و روی میز گذاشتم. با غیظ گفتم :

– می‌خوام یه کاری کنم که خودش با پای خودش بکشه بیرون…



*انجمن رمان ۹۸ محتوای این رمان را برای افراد زیر ۱۶ سال توصیه نمی‌کند!

 

دانلود رمان های دیگر نویسنده رمان خواهر شوهر:

 دختر شرور | محدثه فارسی کاربر انجمن رمان98
 رمان من دختر افسانه ایم | محدثه فارسی کاربر انجمن رمان 98
دانلود رمان انتقام خونین ویژه رمان ۹۸
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: خواهر شوهر
  • نوع کتاب: رمان
  • ژانر: طنز, عاشقانه
  • نویسنده: Mohadeseh.f کاربر انجمن رمان 98
  • ویراستار: The unborn
  • تعداد صفحات: 298
  • منبع تایپ: انجمن رمان 98
لینک های دانلود
http://roman98.com/?p=6065
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تبلیغات
محل تبلیغات شما
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان 98 می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
آخرین نظرات
  • هما پور : عالیه ممنون از مدیر عزیز...
  • Amin : زیباست...
  • آینده ساز : عالی بود مرسی...
  • Ebrahim : عالی بود... دستتون درد نکنه...
  • maede : داستانی بود که وقتی خوندمش احساس کردم چقدر تشنه خوانش دوباره‌شم. احساس میکنم این...
  • Es_Shima : خواهش می‌کنم...
  • sSs : کتاب بسیار خوبی در زمینه ی افزایش شادی درونیه و توصیه میشه! مرسی از سایت خوبتون...
  • حبیب : مثل همیشه عالی قلم این نویسنده بسیار جذاب است...
  • maryam banooo : به نویسنده تبریک و خسته نباشید میگم عااااااااااااالی بود...
  • kamand : خیلی خیلی خوب بود یکی از بهترین رمان های مافیایی بود که خوندم...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان 98 " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.