| سه شنبه 23 مهر 1398 | 00:04
رمان 98
دانلود رمان جدید
انجمن رمان 98
محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
دانلود رمان سکوت شیشه ای

دانلود رمان سکوت شیشه ای

خلاصه:

داستان از زمان قبل از انقلاب شکل میگیره و روایت کننده دو رابطه است که هر کدوم به نوعی دچار اختلال میشه.

راوی داستان مستانه است و عاشق صمیمی ترین دوست برادرش میشه.

برادرش توی جنگ شهید شده و حالا دوست برادرش بعد چندین سال برگشته….

 

 

بخش‌هایی از رمان:

مامان چادرش رو به چوب رختی پشت در آویزان کرد و گفت: هزار الله اکبر این پسر چه آقایی شده برای خودش….
بعد با دست راستش روی دست چپش زد و گفت: چطور دلشون میومد این پسر رو بفرستن جبهه….

خدا رو شکر گفت درس دارم و نرفت
همان طور که با خودش حرف میزد راهی آشپزخانه شد و گفت:

_خوب بود میرفت مثل پسر توران خانم شهید میشد؟ که کوچه به نامش کنن؟ الان واسش محله به نام میزنن…

هرچی از این پسر بگم کم گفتم باید بودی میدیدی یه دکتر دکتری میکردن که بیا و ببین… هزار ماشالله چقدر این پسر برازنده است…. آدم تو کار خدا میمونه … همه چیز تمومه ماشالله…

مامان از بس غرق تو دیدارش با پسر صدیقه خانم بود اصلا فراموش کرده بود من هستم و با اومدنش تمام تمرکز من رو نسبت به درس از بین برده…

هرچند سودی هم نداشت اگر میفهمید مانع درس خوندن من شده بیشتر غرق در خوشحالیش میشد…

اصلا دوست نداشت درس بخونم و همیشه من رو با کلی دختر و پسر کوچولو وقتی بهش سر میزنم تصور میکرد و درست نقطه مقابل مامان ، آقاجون بود…

آقاجون که بعد از شهید شدن مسعود انگار 10 سال پیر شده بود همه امیدش موفقیت من بود…

خانواده خوبی داشتم.. آقا جون حجره دار بود و توی بازار فرش فروش ها اسم و رسمی داشت…

محال بود پاتو توی بازار بذاری و از حاج علی کشمیری چیزی نشنوی…

مامان هم زن خانه دار ساده ایست ، با اینکه سواد آنچنانی ندارد و فقط موفق به خوندن قسمتی هایی از روزنامه میشد و قسمت هایی که قادر به خوندنشان نبود رو به بهونه عینک نداشتن به دستم میداد تا با صدای بلند بخ و نم و مادر هم به کارهای خودش برسه. ولی زن مهربون و دست به خیری بود… امکان نداشت هر ماه با زنان محل دوره برای کمک به خانواده شهدا و زنان بی سرپرست نداشته باشند…

امروز هم خبر رسیده بود پسر صدیقه خانم از اروپا برگشته و مادر هم با یک جعبه شیرینی به دیدن دوست و یار همیشگیش رفته بود…

صدیقه خانم تا درس پسرش تموم شد اصرار به برگشتش کرد تا مبادا پسرش اونجا هوایی بشه و بعد با یه دختر مو زرد (بلوند) به ایران برگرده…

تو کوچه ما مسعود خدابیامرز و پسر صدیقه خانم چشم و چراغ همه بودند…

بعد از شهید شدن مسعود همه نگاه ها به پسر صدیقه خانم که همکلاس و دوست صمیمی مسعود بود معطوف شد..

بچه که بودیم من و مسعود و مهتاب با دختر ها و پسر صدیقه خانم همبازی میشدیم….

همیشه دختر صدیقه خانم ، شریفه نقش زن مسعود رو بازی میکرد و وقتی بزرگتر شدیم همه اون دو نفر رو زن و شوهر آینده میدونستن…

وجود یه عشق پاک که از چشم های هیچ کس مخفی نبود… همه زن های محل دور نشون دادن شریفه رو به دوست و آشنا یه خط قرمز کشیده بودند و حرف همه یک کلام بود:

_شریفه زن مسعوده.

همه چی با انقلاب و جنگ شروع شد… یوسف علاقه شدیدی به درس داشت و بر خلاف مسعود اصلا تو جلسات محل شرکت نمیکرد…

یوسف پسر صدیقه خانم عقاید خودش رو داشت و به قول مسعود فقط کتاب و دفتر رو میدید..

 

 

 

دانلود رمان‌های پیشنهادی رمان سکوت شیشه ای:

دانلود رمان یک اس ام اس

 رمان دختر آبادانی | yazeynab کاربر انجمن رمان 98

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: سکوت شیشه‌ای
  • نوع کتاب: رمان
  • ژانر: عاشقانه, اجتماعی
  • نویسنده: آنالیا
  • تعداد صفحات: 160
  • منبع تایپ: نودهشتیا
لینک های دانلود
http://roman98.com/?p=6586
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تبلیغات
محل تبلیغات شما
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان 98 می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
آخرین نظرات
  • هما پور : عالیه ممنون از مدیر عزیز...
  • Amin : زیباست...
  • آینده ساز : عالی بود مرسی...
  • Ebrahim : عالی بود... دستتون درد نکنه...
  • maede : داستانی بود که وقتی خوندمش احساس کردم چقدر تشنه خوانش دوباره‌شم. احساس میکنم این...
  • Es_Shima : خواهش می‌کنم...
  • sSs : کتاب بسیار خوبی در زمینه ی افزایش شادی درونیه و توصیه میشه! مرسی از سایت خوبتون...
  • حبیب : مثل همیشه عالی قلم این نویسنده بسیار جذاب است...
  • maryam banooo : به نویسنده تبریک و خسته نباشید میگم عااااااااااااالی بود...
  • kamand : خیلی خیلی خوب بود یکی از بهترین رمان های مافیایی بود که خوندم...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان 98 " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.