| یکشنبه 31 شهریور 1398 | 12:44
رمان 98
دانلود رمان جدید
انجمن رمان 98
محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
رمان سرزمین ناشناخته

رمان سرزمین ناشناخته

خلاصه:

داستان در مورد دو شخص در دو نقطه متفاوت زمین میگه که هر دو در یک روز وارد یک سرزمین دیگه می‌شوند ولی دو قسمت متفاوت یکی در روشنایی و یکی در تاریکی و با این اتفاق زندگیشون کاملا عوض میشه و…

نام رمان: 

سرزمین ناشناخته

نام نویسنده: ℳelissa
ژانر: تخیلی، طنز، عاشقانه

ناظر: @Nirvana

بخش‌هایی از رمان:

کیوان که اول همه بود اومد بدوه سمت من که پاش لیز خورد و خورد زمین بقیه هم پشت بندش لیز خوردند و افتادند رو هم.
منم فرصت رو غنیمت شمردم و سریع در رفتم رفتم وسط جنگلی که کنار دریاچه بود و چند تا چوب گزاشتم رو هم و آتیششون زدم ماهی رو تو یه چوب کردم و گرفتم جلو آتیش تا بپزه.
اون کودن ها فکر می کنند می تونند ماهی رو از من بگیرند و تازه فکر می کنند می تونیم شیشتایی یه ماهی رو بخوریم.
یه دفه یاد سنگ افتادم از تو جیبم درش اوردم و بهش نگاه کردم خیلی خوشگل بود .
مثل یه نقشه بود. روش درخت رود خونه کلبه بود.
اصلا نمی تونست نقاشی باشه چون ریز کاری هاش بیش از حد بود و اون مکان یه جورایی انگار تو سنگ زنده بود.
یا خدا دیوونه شدم رفت آخه مگه نقاشی هم می تونه زنده باشه.
به ماهی تو چوب نگاه کردم. کامل پخته شده بود، شروع کردم به خوردن وقتی بچه ها اومدند پیشم من دیگه ماهی رو کامل خورده بودم.
آدرین: ماهی کو؟؟
بهشون نگاه کردم سر تا پا خیس بودند و عصبانیت تو چهرشون داد میزد.
یه لبخند ملیح زدم و به خورده استخونایی که روی هم بود اشاره کردم.
دیگه دود از کلشون بلند میشد. من آروم آروم بلند شدم و گفتم: فکر نمی کردید که بتونیم شش تایی بخوریمش هان؟
تراویس: نه ولی حالا….
به جای ادامه حرفت یه شیرجه طرف من اومد که من در رفتم و شروع کردم به دویدن همین طوری که می دویدم و می خندیدم گفتم: حرص نخورین دیگه دخترا نمیان سمتتون ها.
جان: تووووو هااااان
منم که دیدم اوضاع خرابه دیگه حرف نزدم و در رفتم.
حالا من بدو پسرا بدو من بدو پسرا بدو تمام کسایی هم که اومده بودند پیک نیک با تعجب بهمون نگاه می کردند.
خب چیز عجیبیه شش تا پسر خوشگل و خوش هیکل سه تا اروپایی و سه تا غربی دنبال هم بدوند برای همه عجیبه.
دیوید: توهان دعا کن دستم بهت نرسه
_ دعا لازم نیست دادا نمیرسه

 

این رمان به صورت اختصاصی انجمن رمان 98 در حال تایپ است. برای خواندن این رمان و دیگر آثار این نویسنده به انجمن رمان 98 بپیوندید.

 

برای نشر آثار خود و یا حمایت از نویسنده روی لینک زیر کلیک کنید:

عضویت در انجمن رمان 98

رمان های پیشنهادی رمان سرزمین ناشناخته:

دانلود رمان خیزش تاریکی (شکارچی)

 رمان سرزمین ناشناخته|ℳelissa کاربر انجمن رمان ۹۸

رمان کریستال ها| ℳelissa کاربر انجمن رمان 98

رمان دزدی ماهرانه | ℳelissa کاربر انجمن رمان ۹۸

 رمان عشق طلای ناب | ℳelissa کاربر انجمن رمان 98

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: سرزمین ناشناخته
  • نوع کتاب: رمان
  • ژانر: تخیلی، طنز، عاشقانه
  • نویسنده: ℳelissa کاربر انجمن رمان 98
  • منبع تایپ: انجمن رمان 98
لینک های دانلود
http://roman98.com/?p=5819
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
Ghazy
پنج شنبه 31 مرداد 1398 | 13:45

ممنون از رمانای خوبتون ❤

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تبلیغات
محل تبلیغات شما
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان 98 می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
آخرین نظرات
  • هما پور : عالیه ممنون از مدیر عزیز...
  • Amin : زیباست...
  • آینده ساز : عالی بود مرسی...
  • Ebrahim : عالی بود... دستتون درد نکنه...
  • maede : داستانی بود که وقتی خوندمش احساس کردم چقدر تشنه خوانش دوباره‌شم. احساس میکنم این...
  • Es_Shima : خواهش می‌کنم...
  • sSs : کتاب بسیار خوبی در زمینه ی افزایش شادی درونیه و توصیه میشه! مرسی از سایت خوبتون...
  • حبیب : مثل همیشه عالی قلم این نویسنده بسیار جذاب است...
  • maryam banooo : به نویسنده تبریک و خسته نباشید میگم عااااااااااااالی بود...
  • kamand : خیلی خیلی خوب بود یکی از بهترین رمان های مافیایی بود که خوندم...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان 98 " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.