| یکشنبه 31 شهریور 1398 | 12:48
رمان 98
دانلود رمان جدید
انجمن رمان 98
محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
رمان سفید تر از سفید

رمان سفید تر از سفید

خلاصه:
زنی کارگر به همراه تک دخترش بعد از اعتراضات، به زندانی در خارج از کشور فرستاده می‌شوند.

 زن تمام خاطرات و اتفاقات را برای دخترش می‌نویسد و….

نام رمان: سفید تر از سفید

نام نویسنده: sad.dracula

تایید کننده: @Es_shima

ژانر: اجتماعی

بخش‌هایی از رمان:

در حالی که از پنجره‌ی کوچک سلولم به آسمان نگاه می‌کردم؛ شروع به بیرون کشیدن خرده‌های نان از لای ناخن‌هایم کردم. خرده‌های نان را گوشه‌ی اتاق جمع کردم و برای شب نگه داشتم. دست‌هایم را روی زانوانم جمع کردم و به جای چنگِ زندانی‌های دیگر بر روی دستم نگاه کردم. پمادی که قاچاقی از اتاق مدیر زندان برای سوختگی پاهایم برداشته بودم باعث این آثار شرم‌آور روی دست‌هایم شده بود. با صدای زنگی که از راهرو شنیده شد از جایم بلند شدم و روبروی درِ زندان، منتظرِ زندان‌بان ایستادم. به سلول روبرویی نگاه کردم. تنها چیزی که می.توانستم ببینم سیاهی دیوارها و سقف سلول بود. زندان‌بان درِ سلول را باز کرد و دست‌بند الکترونیکی‌ام را چک کرد. دست‌بند فلزی را به دست چپم بست. وقتی به حیاط زندان رسیدیم دستبند فلزی را باز کرد و شروع به گفتن حرف‌های همیشگی‌اش کرد.
زندان‌بان در حالی که به صورتم پوزخند می زد گفت:
_به فکر فرار نباش. سیم‌های خاردار و می‌بینی که؟دست‌بند الکترونیکی هم که دستته و یادت نره من حواسم بهت هست. مفهوم بود یا نه؟
در حالی که سرم را به نشان تایید حرف‌های چرت و پرتش تکان می‌دادم؛ آهسته جوابش را دادم:
_بله!
هیچ‌ وقت در تصوراتم این چنین جهنمی را در زندان مالزی تصور نمی‌کردم. جهنم؟ واقعاً جهنم وجود داشت؟جایی که آدم‌ها را با توجه به گناه‌هایی که انجام دادند بسوزانند و یا به روش دیگری مجازات شوند؟ چرا گناه وجود داشت که کسی را گناه‌کار بدانیم؟
ما در زمین افراد بی گناه را به حبس ابد، زندان، شلاق، اعدام و… جریمه می‌کردیم. واقعاً افرادی که در این زندان بودند، افراد بی گناهی بودند؟ معیارهای شناخت افراد در هر مکان تغییر می‌کرد. در زندان بر اساس گناه کار و بی گناهی، در جامعه بر اساس پاکدامنی، در خانواده بر اساس مطیع بودن و…
همه‌ی ما تظاهر می‌کردیم. تظاهر به پاکی و بدی، تظاهر به پاکدامنی و …
تظاهر می‌کردیم تا قضاوتی که در نظر داریم برایمان گفته شود.
با تکان شدیدی که بر روی شانه‌ام حس کردم. به عقب برگشتم و با دیدن دخترم لبخندی زدم. به آرامی بغلش کردم.
در حالی که موهایش را از زیر روسری مشکی رنگش نوازش می‌کردم پرسیدم:
_حالت بهتره؟ موهات هنوزم درد می‌کنه؟
قبل از این‌که دخترم فرصت پاسخ دادن به سوالم را پیدا کند؛ صدای زنگ حیاط به صدا در آمد. در حالی که دست دخترم را محکم فشار می‌دادم با هم به سمت راست زندان رفتیم.
مدیر زندان در حالی که لبخند همیشگی‌اش را می‌زد؛ نگاهی به زندان‌بان‌ها کرد و سرش را تکان داد. زندان‌بان‌ها در میان زندانی‌ها می‌گشتند و بعضی‌ها را دنبال خود می‌کشیدند. دست دخترم را محکم‌تر فشار دادم. از این‌ که دخترم را با خود ببرند واهمه داشتم. به سمت دخترم برگشتم و لبخندی کج و کوله زدم. دخترم به آرامی لبخند زد و دندان‌های زردش را نشانم داد. به سمت روبرو برگشتم و منتظر تمام شدن این نمایش مزخرف شدم. با این که می‌دانستم تمام این کارهایی انجام می‌دادند برای ترساندن ما بود و برای همه‌ی ما اتفاق خواهد افتاد باز هم نمی‌توانستم خودم را قانع کنم که نگران چیزی نباشم. این اتفاق سرنوشت همه بود. زندان‌بان‌ها آخرین زندانی را هم با خود بردند.

 

این رمان به صورت اختصاصی انجمن رمان 98 در حال تایپ است. برای خواندن این رمان و دیگر آثار این نویسنده به انجمن رمان 98 بپیوندید.

 

 

برای نشر آثار خود و یا حمایت از نویسنده روی لینک زیر کلیک کنید:

عضویت در انجمن رمان 98

رمان های دیگر:

دانلود رمان خیزش تاریکی (شکارچی)

داستان کوتاه دوستِ من | ES_SHIMA

رمان سی عاص| ES_SHIMA

رمان بُت | ES_SHIMA

رمان جیغِ مُمتَد | ES_SHIMA

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: سفید تر از سفید
  • نوع کتاب: رمان
  • ژانر: اجتماعی
  • نویسنده: sad.dracula) cinder ) کاربر انجمن رمان 98
  • منبع تایپ: انجمن رمان 98
لینک های دانلود
http://roman98.com/?p=5812
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
Ghazy
پنج شنبه 31 مرداد 1398 | 13:46

عالیهه😍

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تبلیغات
محل تبلیغات شما
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان 98 می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
آخرین نظرات
  • هما پور : عالیه ممنون از مدیر عزیز...
  • Amin : زیباست...
  • آینده ساز : عالی بود مرسی...
  • Ebrahim : عالی بود... دستتون درد نکنه...
  • maede : داستانی بود که وقتی خوندمش احساس کردم چقدر تشنه خوانش دوباره‌شم. احساس میکنم این...
  • Es_Shima : خواهش می‌کنم...
  • sSs : کتاب بسیار خوبی در زمینه ی افزایش شادی درونیه و توصیه میشه! مرسی از سایت خوبتون...
  • حبیب : مثل همیشه عالی قلم این نویسنده بسیار جذاب است...
  • maryam banooo : به نویسنده تبریک و خسته نباشید میگم عااااااااااااالی بود...
  • kamand : خیلی خیلی خوب بود یکی از بهترین رمان های مافیایی بود که خوندم...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان 98 " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.