| یکشنبه 31 شهریور 1398 | 12:32
رمان 98
دانلود رمان جدید
انجمن رمان 98
محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
رمان کریستال‌ ها ویژه رمان 98

رمان کریستال‌ ها

خلاصه:

داستان در مورد دختریه که برای نجات سرزمینش از دست سه جادوگر

به نام های ( لولییا، لولیکا و لولیلا) تصمیم میگیره تا پنج کریستال افسانه ای رو پیدا کنه. در این راه چهار دوست پیدا می کنه که…

 

نام: کریستال ها
نام نویسنده: ℳelissa
ژانر: تخیلی، فانتزی

تایید کننده: @^moon shadow^
ناظر: @Setayesh R

بخش‌هایی از رمان:

وا پس بقیه متن کو ؟یعنی چی که من باید این سرزمین رو نجات بدم ؟ چرا من ؟ کدوم چهار تا دوست ؟ چرا درباره کریستال ها ننوشته ؟ من از کجا باید شروع کنم؟ چطور مقابل جادوگر ها دووم بیارم؟
این ها سوال هایی بود که ذهن من رو مشغول خودش کرده بود و من جواب هیچ کدوم از سوال ها رو نمی دونستم.
به ساعت نگاه کردم یــــا خدا زمان چه زود گذشت حدود یک ساعت که دارم فکر می کنم .
یه دفعه صدای قار و قور شکمم راه افتاد . خوب من برای فکر کردن و به جواب رسیدن سوال هام باید از سلول های خاکستری مغزم استفاده کنم و برای استفاده از اون ها باید انرژی داشته باشم و انرژی رو هم از غذا بدست میارم .
یاد بابا افتادم همیشه این فلسفه چینی ها رو برای بابا می کردم و خودم رو پیش بابا لوس می کردم.
دوباره غمگین شدم . کم که نیست بابام دیگه پیشم نیست . بابایی که از بچگی هم برام مادر بوده هم پدر من الآن یه دختر بیست ساله تک و تنها تو این جامعه پر از گرگ و جادوگر و…. چه کار می تونم بکنم.
دوباره صدای قار و قور شکمم بلند شد. راه افتادم سمت آشپزخونه در یخچال رو باز کردم که آه از نهادم بلند شد. یخچال پر بود از خالی. بعله وقتی دو ماه می خوری و می خوابی انتظار داری یخچال پر بمونه . باید برم یه چیزی بخرم .
رفتم تو اتاقم روسریم رو برداشتم و مدل یونانی بستمش شنل مشکیم رو که تا روی زانوم بود پوشیدم یه شلوار دم پا مشکی هم پام کردم . کیفم رو برداشتم و بدون آرایش از خونه زدم بیرون.
وا چرا اینجا هیچ کس نی . ولش کن این چیزا به من چه ربطی داره وارد سوپری که شدم فروشنده با چشم های گرد نگاهم کرد . وا این چرا همچینیه .
ـ نیم کیلو تخم مرغ لطفاً
فروشنده : بـ …بـ…. بله …. بفـ …بفر ….بفرمایید.
گرفتم پولشو دادم و اومدم بیرون . ولی این چرا همچین کرد . چرا اینقدر ترسید ؟
همون موقع سه تا پسر با یه لبخند خیلی چندش جلوم ضاهر شدند.
بهشون نگاه کردم چشماشون سرخ بود و این یعنی اصلاً نیت خوبی نداشتند.

این رمان به صورت اختصاصی انجمن رمان 98 در حال تایپ است. برای خواندن این رمان و دیگر آثار این نویسنده به انجمن رمان 98 بپیوندید.

 

برای نشر آثار خود و یا حمایت از نویسنده روی لینک زیر کلیک کنید:

عضویت در انجمن رمان 98

رمان های پیشنهادی رمان کریستال‌ ها:

دانلود رمان خیزش تاریکی (شکارچی)

رمان سرزمین ناشناخته|ℳelissa کاربر انجمن رمان ۹۸

رمان کریستال ها| ℳelissa کاربر انجمن رمان 98

رمان دزدی ماهرانه | ℳelissa کاربر انجمن رمان ۹۸

 رمان عشق طلای ناب | ℳelissa کاربر انجمن رمان 98

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: کریستال‌ ها
  • نوع کتاب: رمان
  • ژانر: تخیلی، فانتزی
  • نویسنده: ℳelissa
  • منبع تایپ: انجمن رمان 98
لینک های دانلود
http://roman98.com/?p=5808
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
رمان
جمعه 25 مرداد 1398 | 14:38

عالی بود
ممنون مدیر عزیز خسته نباشی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تبلیغات
محل تبلیغات شما
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان 98 می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
آخرین نظرات
  • هما پور : عالیه ممنون از مدیر عزیز...
  • Amin : زیباست...
  • آینده ساز : عالی بود مرسی...
  • Ebrahim : عالی بود... دستتون درد نکنه...
  • maede : داستانی بود که وقتی خوندمش احساس کردم چقدر تشنه خوانش دوباره‌شم. احساس میکنم این...
  • Es_Shima : خواهش می‌کنم...
  • sSs : کتاب بسیار خوبی در زمینه ی افزایش شادی درونیه و توصیه میشه! مرسی از سایت خوبتون...
  • حبیب : مثل همیشه عالی قلم این نویسنده بسیار جذاب است...
  • maryam banooo : به نویسنده تبریک و خسته نباشید میگم عااااااااااااالی بود...
  • kamand : خیلی خیلی خوب بود یکی از بهترین رمان های مافیایی بود که خوندم...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان 98 " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.