خلاصه:

مریم یا به قول دوستاش، ماریا، یک دانشمند ایرانی است که در آمریکا زندگی می‌کند.

او در یک پروژه‌ی تحقیقاتی بزرگ مشارکت دارد که در آن به بیماران مبتلا به ایدز کمک میکند تا از جنگال ویروس اچ.آی.وی رها بشن. اوایل همه چی خوب پیش میره ولی… اتفاقی پیش میاد که تحقیقات رو به هم می‌ریزه. کسی هم نمی‌دونه این اتفاق از کجا آب می‌خوره و قصد کسی که خرابکاری کرده از این کار چی بوده، ولی ماریا یه چیزی رو متوجه میشه. اینکه جون همه، همه ی دنیا، مخصوصا ایرانی ها در خطره!

قسمتی از رمان:

پشت به من ایستاده بود، سرش با حالت عجیبی روی گردنش می لرزید و تکون می خورد.
صداش زدم تا شاید متوجه حضور من بشه:
_هی آقا، شما حالتون خوبه؟

صدام طنین وار منتشر شد و کل فضای اطرافم رو گرفت، ولی مرد مقابلم هنوزم نفهمیده بود که من هم کنارشم.
فضای اونجا نیمه تاریک بود، انگار که کسی یه لامپ ضعیف رو یه گوشه روشن کرده.
هر چند اون نور کم این توانایی رو نداشت که شعاع زیادی رو پوشش بده و روشن کنه.
چون تنها بودم می ترسیدم.
یه حسی بهم گفت تا به اون مرد نزدیک بشم، باید می فهمیدم اینجا کجاست، تنها کسی که می تونست به من جواب بده اون بود.
برای همین یه کم جلو رفتم و دست راستم رو به شونه اش زدم:
_آقا…
وقتی دستم روی شونه اش قرار گرفت، لرزیدنش متوقف شد، آهسته سر چرخوند و نگاهم کرد. وحشت کردم…

قسمت‌هایی دیگر از رمان:

با دیدن کلمه ی “ایران”، انگار قلبم ریخت. با وحشت بیشتری به خوندن ادامه دادم:
-ایدز… ویروسی که… تداخل… جهش های ژنتیکی… طبق گفته‌ی… تزریق… جهش های غیر قابل پیش بینی…
از دیدن اون کلمات سرگیجه گرفته بودم. اینجا چه خبر بود؟ چی شده بود؟ چه اتفاقاتی داشت می‌افتاد؟! جمله های آخر رو با دقت بیشتری مطالعه کردم و از شدت تمرکزم، سرما فراموشم شد.
– …این ویروس می‌تواند در بدن فرد مبتلا، جهش های غیر قابل پیش بینی ای را به وجود آورد. تحقیقات نشان می‌دهند که فرد مورد تزریق قرار گرفته، حداقل تا یک ماه و حداکثر تا دو ماه به زندگی پر نشاطی ادامه خواهد داد. ویروس مانند ماده مخدر انرژی کاذب به بار می‌آورد و فرد را تا آخر عمر یک ماهه‌اش، سرشار از شادابی و سرحالی دروغین خواهد کرد.
صدای نفس کشیدن کسی کنار گوشم، حواسم رو پرت کرد. سر تئودور رو دیدم که از روی شونه ی راستم خم شده بود و با اخم غلیظی، داشت مثل من پرونده رو می‌خوند. منم به خوندنم ادامه دادم.
-بعد از گذشت یک الی دو ماه، ویروس جهش نهایی خود را در بدن فرد میزبان نشان خواهد داد و تمام سیستم بدن را به هم خواهد ریخت. PH بدن فرد میل به اسیدی شدن پیدا می‌کند و باعث خواهد شد تا دیواره ی لیزوزوم ها، تخریب شوند و بدن فرد از داخل شروع به خورده شدن کند. فرد بعد از رنج و عذاب بسیار می‌میرد و به نظر می رسد که علائم حیاتی اش را برای همیشه از دست داده. تقریبا سه تا پنج روز به طول می‌انجامد که فرد مبتلا، علائم حیاتی اش را به صورت مصنوعی از طریق ویروس باز یابد و به صورت یک مرده ی متحرک، بازسازی شود. در این مرحله، بدن فرد مرده پوشیده از تاول هایی می‌شود که ویروس ها در بدنش تکثیر کرده اند. رنگ تاول ها، سیاه است و به شدت خطرناک. تماس یک فرد سالم با یک فرد مبتلا، می‌تواند او را تنها در عرض چند دقیقه تا یک ساعت، تبدیل کند…
داشتم با ولع و ترس زیادی نوشته ها رو می‌خوندم که تئودور بدون هشدار دادن، پرونده رو از دستم قاپید و با عجله ورقش زد. با ناراحتی به کارش اعتراض کردم:
-تئو این کار چه معنی ای می‌ده؟! داشتم می‌خوندم!
با عصبانیت و لحن تندی غرید:
-نگفته چطوری باید جلوش رو بگیریم؟ باید یه پادزهر وجود داشته باشه!
-هیچ پادزهری در کار نیست.
براندن، این حرف رو زد و دست به سینه مقابلمون ظاهر شد. با خونسردی پرونده رو داخل دستای تئودور بست و ادامه داد:
-این ویروس غیر قابل کنترله.
تئودور داشت از خشم منفجر می‌شد:
-یعنی چی؟! حتما باید یه راهی وجود داشته باشه!
صدای براندن چند دسی بل بالاتر رفت:
-گفتم هیچ راهی وجود نداره آقای هوارد! این ویروس طوری برنامه ریزی شده که نمی‌شه متوقفش کرد.
من از فرصت استفاده کردم و با زرنگی پرسیدم:
-مگه شما از ماجرای ویروس ما با خبر بودین؟!
نگاهش رو از چشمام دزدید:
-آره. اسمش پروژه ی “ویروس مجهول” بود

شناسنامه کتاب

نام کتاب: ویروس مجهول

نویسنده: نگار1373

ژانر: ترسناک, معمایی, علمی تخیلی

نوع کتاب: رمان

بخش دانلود

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *