| شنبه 16 آذر 1398 | 06:13
رمان 98
دانلود رمان جدید
انجمن رمان 98
محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
دانلود رمان قصه عشق ترگل

دانلود رمان قصه عشق ترگل

خلاصه:

ترگل دخترشیطون و بازیگوشی هست که دل خوشی از آرمین، پسر عمه تازه از خارج برگشته اش، نداره.

ترگل هزار تا بلا سر آرمین میاره.

البته ناگفته نمونه که آرمین هم تلافی می کرده

ولی…

 

 

بخش‌هایی از داستان:


-ترگل؟ ترگل دخترم کجایی؟
-الان میام مامان جونم. تو اتاقم ام. چی کارم دارید؟
-دخترم بیا می خوام باهات حرف بزنم.
داد زد:

_چی می خواید بگید؟!
در اتاق باز شد ومادر ترگل وارد شد.
با اخمِ شیرینی که مخصوصه خودش بود رو به ترگل گفت:

_دختر چرا داد و هورا راه انداختی؟
ترگل با تعجب نگاهش کرد تا حالا نشده بود مادرش این گونه با او حرف بزند. با دهانی باز و چشمانی گرد شده گفت:

_مامی جونم… چیزیت شده؟
با همون اخم گفت:

_نخیر چیزیم نیست. زود بیا بیرون کارت دارم.
و در حالی که از اتاق خارج می شد خیلی محکم گفت:

_تا 5 دقیقه دیگه بیرون باش.
و در را محکم بست.
-وااااا! مامان چش بود؟ چرا همچین کرد؟ باید زودتر برم ببینم چه خبره. بدو بدو ترگل تا از اخبار روز عقب نموندی.
موهاشو شونه زد وبا گیره پشته سرش بست.

موهاش زیادی بلند بود و تا پایینه باسنش می رسید. چند بار خواسته بود کوتاهش بکند ولی پدرش به شدت باهاش مخالفت کرده بود.

ترگل دختری بود با قدی نسبتا بلند و اندامی توپر متناسب و زیبا چشمانی عسلی با رگه های سبز که خیلی جذابش کرده بود. گونه هایی برجسته و پوستی به سفیدیه برف ولی موهای مشکی و براق که درست تضاد پوستش بود و گیراییه خاصی را به اومی داد.

20 ساله بود ولی مثل اکثر دختران فعلا قصد ازدواج نداشت . یه خواهر که 5 سال از او بزرگتر بود به اسم نازگل داشت که البته الان با پسری به اسم ارش ازدواج کرده بود و تو ایتالیا زندگی می کرد.
با صدای داد مادرش از خیالاتش بیرون اومد و به سمت در اتاق رفت. کنجکاو بود زودتر بداند مادرش چه حرفی با او دارد که این گونه باعث شده او مانند روز های دیگر ارام نباشد.

رفت تو هال کنار مادرش روی مبل نشست و دست به سینه چشم به دهان او دوخت و گفت:

_مامی جونم بنده سراپا گوشم. امری اوامری چیزی اگه دارید بفرمایید.
-دختر خودتو لوس نکن. مگه نگفتم خانومانه حرف بزن؟!
-واا مامان من که دارم خانومانه حرف می زنم. شما چرا الکی گیره سه پیچ می دید به آدم؟
مادرش لبخندی زد وگفت:

_اهان اون وقت الان خانومانه حرف زدی دیگه. نه؟
ترگل وقتی فهمید چه گفته زد زیر خنده ومیان خنده گفت:

_خب مامان جونم شما.. هم با اون جذبه گرفتنتون باعث شدین من برا یه لحظه یادم بره باید چه طوری حرف بزنم.
-یعنی بار اولت بود؟
-نبود؟
-نه که نبود. دختر من چه قدر…
ترگل که دیگه داشت کم کم حوصله اش سر می رفت پرید وسط حرف مادرش و گفت:

_باشه باشه ببخشید . قوله مردونه می دم دیگه تکرار نشه. شما همون امرتون رو که منو از اتاقم کت بسته کشیدید بیرون رو بفرمایید.!
مادرش لبخندی زد وبا ملایمت گفت:

_حدس بزن امروز کی زنگ زد؟
-بابا؟
-نه!
-نازگل؟
-نه!
-عمو؟
نه!
ترگل با حرص گفت:

_خواستگار؟

 

 

دانلود رمان‌های پیشنهادی رمان قصه عشق ترگل:

دانلود رمان میراث

رمان تکِ عشق | دختر بازیگوش کاربر انجمن رمان 98

دانلود رمان آنتی عشق

 

رمز فایل: www.roman98.com

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: قصه عشق ترگل
  • نوع کتاب: رمان
  • ژانر: طنز, کل کلی, عاشقانه
  • نویسنده: فرشته تات شهدوست (fereshteh27)
  • تعداد صفحات: 228
  • منبع تایپ: نودهشتیا
https://roman98.com/?p=6705
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تبلیغات
محل تبلیغات شما
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان 98 می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
آخرین نظرات
  • rastisasan : عالیه ممنون بابت رومان های خوبتون...
  • نرگس لطفی : فوق العاده بود.خیلی مهیج و جالب دست گل نویسندش درد نکنه.قلمش مانا باشه ان شاالله...
  • Es_Shima : چون pdf بهترین فرمت برای کتاب خوندنه و این رمان اختصاصی انجمن ما نیست. دوست عزیز...
  • nilooooo : رمان واقعا عالیه!...
  • nazi jooon : خیلی خیلی عالی بود داستان پردازی جالبی داشت مشخص بود روی ایده ها فکر شده! من که...
  • ناشناس : سلام با عرض پوزش ولی اصلا جالب نبود خیلی بچگانه بود و سرسری از داستان گذشته اتفا...
  • shakib_mo : سلام چرا فقط پی دی اف؟ من میخوام نسخهapkش روبخونم، چرانیست؟...
  • Es_Shima : رمان کامل شده و لینک دانلود قرار داده شده دوست عزیز...
  • Aram : در حال تایپه یا کامل شده؟ چرا لینک دانلود نداره؟...
  • هما پور : عالیه ممنون از مدیر عزیز...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان 98 " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.