| یکشنبه 17 آذر 1398 | 02:28
رمان 98
دانلود رمان جدید
انجمن رمان 98
محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
دانلود رمان اشک های خفته

دانلود رمان اشک های خفته

خلاصه:

ساحل خانه پدری و از زن پدر گریخته.

او با زنی تنها به نام عزیز خانم زندگی میکند.

  او، در جشنی دوستانه، با بی حرمتی دو جوان مواجه میشود و…

 

توضیحات:

جوانی باوقار او را از دست دو جوان مَست میرهاند.

این امر پیوند عمیق عشق را میان ساحل و حدیث پدید میآورد .

یک چند میگذرد و این دو آینده خوبی برای هم دیگر تصور میکنند.

 واقعیت‌های عجیب زندگی آنها را به مخاطره می‌اندازد.

داستان براساس آن شکل گرفته است .

 

 

بخش‌هایی از رمان:

ساحل با صدای ملیحش پرسید:

_شما تک و تنها در این خانه زندگی می کنید؟
عزیز خانم با تبسمی دلنشین سرش را به علامت تایید تکان داد و بعد گفت:

_دخترم همان طور که می بینی این طبقه یک اتاق با حمام، دستشویی و آشپزخانه دارد.

لبخندی زد و ادامه داد:

_البته خط تلفن بالا و پایین جداست. من یک گوشی اضافه دارم که برایت همراه با شماره تلفن می آورم.
ـ واقعا از شما سپاسگزارم عزیز خانم، شما زن مهربانی هستید.

پیرزن با مهربانی خندید و برای آوردن گوشی تلفن به طبقه بالا رفت. ساحل لباس‌هایش را در آورد و پیراهن کهنه اش را بر تن کرد تا به تمیز کردن خانه بپردازد.

عزیز خانم بعد از دقایقی همراه با گوشی تلفن پایین آمد و آن را به ساحل داد و گفت:

_من هم کمکت می کنم تا این جا را تمیز کنی و بعد هر دو بالا می رویم و با هم ناهار می خوریم.
ساحل وقتی تمایل عزیز خانم را به کمک کردن او دید بی درنگ پیشنهاد وی را پذیرفت و هر دو مشغول بکار شدند. نزدیک ظهر بود که کار آن دو به پایان رسید و همه جا تمیز شد. ساحل چون بیشتر کارها را پذیرفته بود بسیار خسته به نظر می رسید. در آن لحظه فقط یک ناهار داغ می چسبید. آن دو به طبقه بالا رفتند و به اتفاق هم ناهار و چای را صرف کردند و بعد از یک ساعت ساحل از عزیز خانم دو مرتبه تشکر کرد. عزیز خانم صورت او را بوسید و گفت:

_ساحل جان مرا مثل مادر خودت بدان و اگر مشکلی داشتی حتما مرا در جریان بگذار.
ساحل متقابلا صورت عزیز خانم را بوسید و به اتاقش رفت. به حمام رفت و زیر دوش آب گرم کمی به اعصاب خسته اش آرامش داد. بعد از استحمام تلفنی به محل کارش کرد و بعد خوابید. او آنقدر خسته بود که تا هنگام شب در خواب به سر می برد. ساعت از هشت شب می گذشت که ساحل از خواب پرید و بعد از شستن دست و صورتش به سراغ تلفن رفت و شماره ای را گرفت. دختری گوشی را برداشت و گفت:

_الو…

ساحل با خوشحالی گفت:

_سلام لاله جان.
دختر با هیجان گفت:

_سلام ساحل، حالت چطور است؟ کجا هستی؟
_خیلی خوبم لاله، خوشبختانه بخت با من یاری کرد و توانستم مستاجر پیرزن مهربانی که تک و تنها زندگی می کند بشوم.
لاله از این خبر خوشحال شد و گفت:

_خیلی نگرانت بودم ولی حالا خوشحالم.
ـ بعد از رفتن من اتفاقی نیفتاد؟
ـ بعد از رفتن تو مادرم هم، آرام گرفت و دیگر حرفی نزد. پدر هم همانطور که می دانی زیر سلطه مادرم قرار گرفته و از او حرف شنوی دارد.
ساحل با غمی که در سینه داشت گفت:

-تو خودت را ناراحت نکن، تو همیشه خواهر خوب و مهربان من هستی. شماره من را یادداشت کن و هر موقع دوست داشتنی برایم تلفن بزن.
لاله همین کار را کرد و بعد هر دو از یکدیگر خداحافظی کردند.
چند روز از آمدن ساحل به منزل عزیز خانم می گذشت و او زندگی خوب، مستقل و بی دغدغه ای داشت.

روزها به سر کار می رفت و از ظهر به بعد در خانه به سر می برد. او دختر پر نشاطی بود ولی از آزادی که داشت هیچ گاه سوءاستفاده نمی کرد. با این که محیطی که او در آن زندگی می کرد ناسالم بود و توسط برخی افراد مبتذل شده بود ولی با این حال او هیچ وقت به خود اجازه نمی داد تن به ذلت و خواری دهد و مورد سوء استفاده قرار بگیرد.

روز جمعه ساحل قرار بود به میهمانی که توسط یکی از همکارانش ترتیب داده بود برود . بنابراین پیراهن لیمو رنگی که به تازگی خریده بود بر تن کرد و بعد به حالتی ساده موهایش را شانه کرد و روی شانه های قشنگ و خوش فرمش پریشان کرد. او به عزیز خانم اطلاع داد که از خانه خارج می شود و بعد از ظهر بر می گردد. او دسته گلی برای همکارش خرید و به منزل وی رفت.

میهمانان زیادی دعوت شده بودند و معلوم بود که همه شاد و سرمست هستند. همکارش به استقبال ساحل آمد و بعد از خوش آمدگویی او را راهنمایی کرد تا در جایی که مایل است بنشیند. ساحل کنار منشی شرکت جای گرفت و به تماشای کسانی که به رقص و آواز می پرداختند نشست.
در مجلس مهمانی همه جور آدم بود. کسانی بی قید و بند هم حضور داشتند که ساحل از دیدن آنان خوشنود نبود. و این را منشی شرکت که دختری جوان و نجیبی بود به خوبی درک می کرد.

ساحل بعد از گذشتن دو ساعت برخاست و عزم رفتن کرد. او کیفش را برداشت و بعد از تشکر از همکارش سالن را ترک کرد و به اتاقی رفت که پالتویش در آن جا بود.

در آن هنگام دو پسر جوان که مَست بودند گستاخانه به دنبال ساحل رفتند و وارد اتاق شدند. ساحل هنوز پالتویش را برنداشته بود که متوجه آن دو شد و وحشت تمام وجودش را فرا گرفت.

یکی از آن دو نفر با بی شرمی تمام به سوی ساحل هجوم آورد و او جیغ بلندی کشید و تقلا کرد تا از چنگ آن حیوان پست خود را برهاند. اما او با گستاخی تمام ساحل را به سمت دوستش پرتاب کرد و این عمل زشت را چندبار تکرار کردند.

ساحل توانی نداشت که از چنگال آن دو رهایی یابد. وقتی برای بار دیگر آن جوان بی شرم ساحل را به سمت دوستش هل داد، آن یکی جای خالی داد تا ساحل به دیوار برخورد کند اما با ورود پسر جوانی به اتاق، وقتی پسر بی ادب او را پرتاب کرد به روی آن پسر جوان افتاد.

آن جوان که بسیار با وقار و برومند به نظر می رسید با دیدن وضعیت ساحل او را به کنار زد و با خشم و نفرت تمام کتک مفصلی به هر دوی آنها زد و آن دو پا به فرار گذاشتند. پسر جوان نزدیک ساحل شد و پرسید:

-شما حالتان خوب است؟
ساحل در حالی که گریه می کرد گفت:

-خدای من چقدر وحشتناک بود! من می خواهم از این جا بروم.

جوان به ساحل کمک کرد تا پالتویش را بپوشد و بعد او را به منزل عزیز خانم رساند.
وقتی عزیز خانم در را گشود و چشمش به حالت آشفته ساحل افتاد با دست بر سرش زد و گفت:

-یا امام هشتم چی شده ساحل جان؟ چه اتفاقی برایت افتاده؟
جوان رو به عزیز خانم کرد و گفت:

-چیز مهمی نیست خانم. فعلا کمک کنید تا این خانم را به اتاقش برسانیم.
آن دو ساحل را به اتاقش هدایت کردند و بعد عزیز پرسید:

-چه اتفاقی برایش افتاده؟
جوان قضیه را برای عزیز شرح داد و به او تذکر داد که نگذارد ساحل به تنهایی در این مجالس شرکت کند.
ـ شما از بستگانش هستید؟
ـ خیر ولی ساحل مثل دختر خودم می ماند و در منزل من زندگی می کند.

 

 

 

 

 

دانلود رمان‌های پیشنهادی رمان اشک های خفته:

رمان سکوت یک قلب | توران زارعی قنواتی کاربر انجمن رمان98

 

دانلود رمان‌های پیشنهادی رمان اشک های خفته:

دانلود رمان بازیگر عشق ویژه رمان ۹۸

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: اشک‌های خفته
  • نوع کتاب: رمان
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: زهره افراخته
  • تعداد صفحات: 104
  • منبع تایپ: نودهشتیا
لینک های دانلود
https://roman98.com/?p=6654
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تبلیغات
محل تبلیغات شما
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان 98 می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
آخرین نظرات
  • rastisasan : عالیه ممنون بابت رومان های خوبتون...
  • نرگس لطفی : فوق العاده بود.خیلی مهیج و جالب دست گل نویسندش درد نکنه.قلمش مانا باشه ان شاالله...
  • Es_Shima : چون pdf بهترین فرمت برای کتاب خوندنه و این رمان اختصاصی انجمن ما نیست. دوست عزیز...
  • nilooooo : رمان واقعا عالیه!...
  • nazi jooon : خیلی خیلی عالی بود داستان پردازی جالبی داشت مشخص بود روی ایده ها فکر شده! من که...
  • ناشناس : سلام با عرض پوزش ولی اصلا جالب نبود خیلی بچگانه بود و سرسری از داستان گذشته اتفا...
  • shakib_mo : سلام چرا فقط پی دی اف؟ من میخوام نسخهapkش روبخونم، چرانیست؟...
  • Es_Shima : رمان کامل شده و لینک دانلود قرار داده شده دوست عزیز...
  • Aram : در حال تایپه یا کامل شده؟ چرا لینک دانلود نداره؟...
  • هما پور : عالیه ممنون از مدیر عزیز...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان 98 " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.