| یکشنبه 17 آذر 1398 | 02:27
رمان 98
دانلود رمان جدید
انجمن رمان 98
محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
دانلود رمان طراوت بهار

دانلود رمان طراوت بهار

خلاصه:

بهار در اثر یک تصادف 6 ماه در کما بوده و تازه به زندگی روزمره خود برگشته است.

خانواده شایسته (راننده ای که به بهار زده) در پی جلب رضایت بهار هستند.

بهار تصمیم به رضایت دادن دارد. اما برخورد مغرورانه ی متین او را منصرف می کنه.

بهار تصمیم می گیره شرطی بزاره که انجامش واسه متین دشواره.

یعنی در عوض گرفتن مقداری پول رضایت بده.

این در حالیه که به این پول به هیچ عنوان احتیاجی نداره و قصدش شکستن غرور این راننده خاطیه.

متین همچین پولی رو نداره و بهار به جای پول ازش می خواد که به مدت یک سال راننده شخصیش بشه….

 

بخش‌هایی از رمان:

.بهار پاشو مامان پاشو. خسته شدم از بس راه خونه تا بیمارستان رو به امید دیدن چشم باز تو طی کردم و هر بار نا امیدم کردی. بهار مامان تو که هیچ وقت دل منو نمی شکستی… پاشو مامان…

صداش بغض داشت. ادامه داد:

_تو که حرف گوش کن بودی! بهار بابا داره از غم دوریت دق می کنه. خونه بی تو رنگ مرگ گرفته.

صدای گریش هم شنیده می‌شد:

_من و باباتم که فقط نفس می کشیم. بهار اخه این بیمارستان چی داره؟ این خواب چی داره؟ تو که تنبل نبودی مامان حالا چی شده که همش خوابی و به این تخت چسبیدی؟ بهار پاشو دیگه به خاطر بابا پاشو…
غم صدای مامان ازارم می داد. اما کاری از دستم ساخته نبود. دوباره احساس کردم در خلاء غرق شدم.
صدای مردی رو شنیدم که می گفت:

_این خانم و بفرستین بیرون
و بعد جیغ مامان که می گفت:

_بهارم خزان نکنی مادر. زندگیم و زمستان نکنی

دیگه چیزی نشنیدم
نمی دونستم چه وضعی داشتم. خواب بودم؟ بیمار بودم؟ بیهوش بودم؟ یا مرده بودم ؟

فقط می دونستم حس خاصی دارم. مثل این که بین زمین و اسمان معلق مونده بودم.

نه پای واسه موندن داشتم نه بالی واسه پرواز…
دوباره صدای مادر را شنیدم که آوای مادرانه در گوشم زمزمه می کرد.

این بار علاوه بر صدا دستان مادر را هم به روی دستم احساس می کردم که عاشقانه نوازشم می کرد.

بازم بغض کرده بود باید یه جوری بهش می فهموندم که دارم صداشو می شنوم..

باید می فهمید که من می خوام بیدار شم اما اسیرم اسیر این خواب لعنتی…

خدایا کمکم کن فقط تویی که می تونی کمکم کنی .

تمام نیرویم رو جمع کردم و ذره ای دستم رو روی دستان مامان حرکت دادم.

شاید حرکت دستم به اندازه یک قدم مورچه هم نبود. اما واسه مامان که مدت ها بود حسرت کوچک ترین حرکت از جانب منو می خورد کافی بود. کافی بود که بدونه می خوام بیدار شم.
صدای مامان به گوشم نرسید. یعنی متوجه نشده بود؟

مدتی به سکوت گذشت. مامان با لکنت زبون گفت :

_د….د…دستش …..حرکت داد
زنی که معلوم بود تازه به بالینم رسیده گفت:

_چی فرمودین خانم؟
-دستش و حرکت داد.
صدای دورشدن قدم هاشون و شنیدم اما طولی نگذشت که بر گشتن.
بازم خوابیدم. اما این بار خوابم سبک تر بود .
خودم نمی دونستم چه وضعی داشتم.

سوزشی در دستم احساس کردم.

دوست داشتم چشمام و باز کنم اما اینکار انرژی ما فوق نیروی ضعیف من می خواست.

تمام تلاشم رو کردم و حرکت کوچکی به چشمام دادم. اما باز نشد.

خدایا چه بلایی سرم امده بود که باز کردن چشمم واسم شده بود شکستن شاخ غول!

این بار تمام انرژیم و به چشمام ریختم و واسه یه ثانیه چشمام باز شد اما نور اتاق عذابم می داد سریع چشمم و بستم
صدای زن مهربانی رو شنیدم که می گفت:
_افرین بهار خانم بازم تلاش کن چشماتو باز کن عزیزم
دیگه نمی تونستم. تلاشم واسه امروز خیلی زیاد بود..

دانلود رمان‌های پیشنهادی رمان طراوت بهار:

دانلود رمان مهسا

دانلود رمان آنتی عشق | سامان شرویور و خورشید.ر

دانلود رمان بازیگر عشق | Anita.a

رمان سُهِش (جلد دوم بازیگر عشق) ویژه انجمن رمان ۹۸

نظر خود در مورد دانلود و خواندن رمان طراوت بهار را بنویسید.

رمز فایل: www.roman98.com

 

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: طراوتِ بهار
  • نوع کتاب: رمان
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: godness
  • تعداد صفحات: 320
  • منبع تایپ: نودهشتیا
https://roman98.com/?p=6735
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تبلیغات
محل تبلیغات شما
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان 98 می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
آخرین نظرات
  • rastisasan : عالیه ممنون بابت رومان های خوبتون...
  • نرگس لطفی : فوق العاده بود.خیلی مهیج و جالب دست گل نویسندش درد نکنه.قلمش مانا باشه ان شاالله...
  • Es_Shima : چون pdf بهترین فرمت برای کتاب خوندنه و این رمان اختصاصی انجمن ما نیست. دوست عزیز...
  • nilooooo : رمان واقعا عالیه!...
  • nazi jooon : خیلی خیلی عالی بود داستان پردازی جالبی داشت مشخص بود روی ایده ها فکر شده! من که...
  • ناشناس : سلام با عرض پوزش ولی اصلا جالب نبود خیلی بچگانه بود و سرسری از داستان گذشته اتفا...
  • shakib_mo : سلام چرا فقط پی دی اف؟ من میخوام نسخهapkش روبخونم، چرانیست؟...
  • Es_Shima : رمان کامل شده و لینک دانلود قرار داده شده دوست عزیز...
  • Aram : در حال تایپه یا کامل شده؟ چرا لینک دانلود نداره؟...
  • هما پور : عالیه ممنون از مدیر عزیز...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان 98 " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.