| شنبه 9 فروردین 1399 | 08:55
رمان 98
دانلود رمان جدید
انجمن رمان 98
محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
دانلود رمان محکومه ی شب پر گناه

دانلود رمان محکومه ی شب پر گناه

خلاصه:

هونام… همون قدیسه ى نجس!

دخترى که بعد از پشت سر گذاشتن اون همه درد حالا به عشق رسیده…

عشقى که قراره زندگى شو نجات بده !

مى خواد هویتشو بشناسه… هویتى که ازش دریغ شده.

 

 

 

مقدمه:

به سر آستین پاره ى کارگرى که دیوارت رو مى چینه و به تو مى گه ارباب نخند…

به پسرکى که آدامس مى فروشه و تو هرگز نمى خرى نخند…

به پیرمردى که تو پیادهرو به زحمت راه مى ره و شاید چند ثانیه ى کوتاه معطلت کنه نخند…

به دبیرى که دست و عینکش گچیه و یقه ى پیراهنش جمع شده نخند…

به دستاى پدرت، به جاروکردن مادرت نخند…
به دختر بچه ى کبریت فروشى که حالا کبریت هاش تموم شده نخند…

به دخترکى که درد داره نخند… شاید دردش تو کلمه ى درد نگنجه… درکش نمى کنى… قبول… نمى فهمیش… باشه… ولى بهش نخند…

شاید… همون ته خنده ى روى لبت یه درد بزرگتر واسش باشه… اونقدر بزرگ که گاهى فکر مى کنه بى حس شده…

کاش مى شد بجاى خندیدن بهش پا به پاش… با غم هاش… گریه کنى… شاید گریه خیلى وقتا بهتر از خندیدن باشه!

گریه با دخترى که از جنس ماست… دخترى که بعد از پشت سر گذاشتن اون همه درد حالا به عشق رسیده…

عشقى که قراره زندگى شو نجات بده… هونام… همون قدیسه ى نجس!!! مى خواد هویتشو بشناسه… هویتى که ازش دریغ شده.

بخش‌هایی از داستان:

– چیکار مى کنى؟!
– پیاده مى شم…
عینک دودى شو زد بالاى سرش رو موهای بالا داده ش:

_واسه چى؟!
در رو بیشتر باز کردم:

_به خودم مربوطه…
خندید:

_پس چرا سوار شدى؟!
– اونم به خودم مربوطه…

بازم خندید… چرخیدم سمتش:

_چرا جلوى پام نگه داشتى؟!
چشمکى زد:

_به خودم مربوطه…
حال و حوصله ى خندیدن نداشتم… اخم کردم…

– خیلی خب اخم نکن… واسه ثوابش…

اخمم بیشتر شد:

_ثواب؟!
مثل اینکه خیلى خوش خنده بود چون بازم خندید:

_آره… ثواب… دیدم پیاده اى گفتم سوارت کنم…
خندیدم:

_بهتره واسه هر کسى از این ثوابا نکنى!
ابروشو انداخت بالا:

_خودتو هر کسى ندون…
براق شدم که با خنده ادامه داد:

_تو مثل هیچ کس نیستى…
از کاراش خنده م گرفت…
روى فرمون آروم ضرب گرفت:

_من بهت گفتم چرا ثواب کردم حالا تو بگو چرا سوار شدى؟!
پوزخندى زدم… پاپى از رو پام پرید پایین… با همون پوزخند زمزمه کردم:

_فکر کردم یکى اومده دنبالم… ولى…
سوت کوتاهى زد:

_آها… طرف قالت گذاشته؟!
شونه بالا انداختم و بى خیال ادامه دادم:

_ماشین خودته؟!
لم داد رو صندلى:

_نه! مال بنگاهى یه که توش کار مى کنم… گاهى که طرف نیست برش مى دارم و مى زنم ددر… دخترا فقط به همین نگاه مى کنن…

– آها! یعنى منظورت اینه که من بخاطر ماشینت سوار شدم؟! پس درست فکر کردى!

تعجب کرد:

_چرا خودتو لو مى دى؟!
– دروغ نمى گم… تو هم خودتو لو دادی! فکر کردم یکى دیگه اى… ولى…

– اگه یه درصدم شک داشتى نباید سوار مى شدى!

با خودم فکر کردم! راست می گفت؟! چرا سوار شدم؟! مگه مطمئن بودم تیرداده؟! شاید یه تصمیم! خیلى آنى! یا یه توجیه! توجیهى که مثل بهونه س! سوار شدم تا براى یه بارم که شده درک کنم حرفاى پشت سرمو! ولى نتونستم! نتونستم بیشتر پیش برم! بزار هرکى دیده سوار این ماشین مدل بالا شدم هرچى دلش خواست فکر کنه! بخوام یا نخوام همینه که هست! همون حرفا! دختر خراب! لبخند کمرنگى زدم و با دستم یه ضربه ى خیلى کوتاه که حتى حسش نکردم زدم به پیشونىم:

_زت زیاد…
خندید:

_برو… تو مالش نیستى…
واسم عجیب بود که چرا صادقانه حرف مى زنه… به سر و وضعش نگاه کردم! نشون نمى داد این ماشین مال خودش نیست…
اهمیتى ندادم و ساکمو از رو پام برداشتم و پیاده شدم… در رو بستم و خم شدم و از پنجره بهش گفتم:

_ببین… خدا اجرت بده… ولى با ماشین غصبى ثواب کردن حرومه…
خندید:

_برو دختر بزار به کارمون برسیم…
جدى شدم:

_واسم عجیبه که اینقدر زود رام شدى…
سرشو تکون داد:

_همین جوریش که به اسم ثواب گناه مى کنیم… حالا بزورم مى بردمت فردا آهت منو مى گرفت بدبخت تر مى شدم…
بعد چشمکى زد و آروم انگار که کسى دور و برمونه و فقط من باید بشنوم گفت:

_نمى خوام به زور کسى رو سوار کنم…
بعد گازشو گرفت و رفت… خنده م گرفت… شووووت… یکم که دور شد دنده عقب گرفت و برگشت… شیشه رو داد پایین و گفت:

_اونى که میخواى حتما نتونسته بیاد… تو برو پیشش… اونى به نظر نمیاى که بشه ازت گذشت! اگه قالت گذاشته باید خیلى احمق باشه! برو… شاید بعدش وقتى نباشه…
و باز گازشو گرفت و رفت… این بار واقعا… و این بار خنده م نگرفت… نمى دونم چرا ولى با این حرفش یه حسى بهم گفت که باید برگردم پیش تیرداد…
ولى نمى خواستم غرورم بیشتر از این له بشه…
پس به مسیرم ادامه دادم…
یه تاکسى گرفتم تا الهیه… مى خواستم وارد ساختمون بشم که صداى داد یکى منصرفم کرد…
– هونام؟! برگشتم… سمر بود… تعجب نکردم… حتما بخاطر تیرداد اومده سراغم…
سعى کردم عادى باشم… فقط نگاش کردم…
تکیه شو از ماشین شاسى بلند سفیدش که اون طرف خیابون پارک کرده بود گرفت و یه نگاه به چپ و راست خیابون انداخت و اومد سمتم… تو نگاش هیچى نبود… همون بى تفاوتى همیشگى ش…
جلوم ایستاد… با یه لحن عادى گفت:

_چرا خونه ى تیرداد نموندى؟!
لحن سردش به سوالى که پرسید نمى اومد… بجاى اینکه جواب سوالشو بدم گفتم:

_کارى داشتى؟!
نفس عمیقى کشید… انگار دیگه نمى خواست بى تفاوت باشه…
– تیردادو ازم نگیر… خواهش مى کنم…

نه دلم به حالش سوخت و نه جوابى بهش دادم! فقط نگاش کردم!

 


دانلود رمان‌های پیشنهادی رمان محکومه ی شب پر گناه:

دانلود رمان قدیسه نجس جلد اول

رمان من در کنار تو هستم | Fatemeh14 کاربر انجمن رمان ۹۸

دانلود رمان خیزش تاریکی (شکارچی)

 

 

 

نظر شما در مورد دانلود رمان محکومه ی شب پر گناه (قدیسه ی نجس۲) چیست؟

رمز فایل: www.roman98.com

 

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: محکومه‌ی شب پر گناه (جلد دوم قدیسه‌ی نجس)
  • نوع کتاب: رمان
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی، تراژدی
  • نویسنده: kolaleh.Gh (کلاله قربانی)
  • طراح کاور: Es_shima
  • تعداد صفحات: 268
  • منبع تایپ: نودهشتیا
https://roman98.com/?p=6780
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
محل تبلیغات شما
ورود کاربران
رمان 98
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان 98 می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
درباره سایت
رمان 98
خانواده‌ی رمان ۹۸، با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است. سایت رمان 98 همواره بروز ترین رمان‌های نویسندگان را در اختیار اقشار مختلف جامعه می‌دهد تا به دلیل علاقه افراد به تکنولوژی امکان خواندن کتاب‌های متنوع را برای همه سنین راحت‌تر کند و سرانه‌ی مطالعه جامعه رارونق بخشد. هم چنین بخش انجمن سایت با هدف کمک و حمایت به افرادخوش ذوق و با استعداد ایجاد گشته تا ضمن نشر آثار در بهبود قلم عزیزان نیز سهمی داشته باشد
آخرین نظرات
  • سینا : خيلی خیلی ممنونم که این زمان رو رایگان گذاشتید. خصوصا در این ایام کرونا و بیماری...
  • مرضیه : زیبا و ساده! از خواندنش لذت بردم...
  • رحیم : سلام رمان بسیار خواندنی و خوانی رو نوشتید خانم نگار واقعا دست شما درد نکنه منی ک...
  • Vita : جالب بود...
  • Es_Shima : نیستش جایی دوست عزیز...
  • Nafas : فصل دوم رویای شنی رو کجا میتونم پیدا کنمممم؟...
  • Es_Shima : برای خواندن ادامه باید عضو بشید! عضویت خیلی ساده هست و اموزشش هست. درست فرم رو پ...
  • ستایش : چرا وقتی من میخوام ثبت نام کنم قبول نمی کنه و این ک من رمان رو تا پست ۳۶ خوندم و...
  • بهزاد : رمان بسیار عالیی...
  • بهزاد : رمان عالییه...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان 98 " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.