| شنبه 16 فروردین 1399 | 04:30
رمان 98
دانلود رمان جدید
انجمن رمان 98
محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
دانلود رمان پیدایش پنهان ویژه رمان ۹۸

دانلود رمان پیدایش پنهان ویژه رمان ۹۸

خلاصه:

داستانی از چهار دوست و یا شاید چهار دشمن!
چهار نفر که سرنوشتشان به‌هم وابسته‌است و…
دختری از تبار آتش و دختری از اجداد کنترل کنندگان آب، پسری به خاکی خیابان و پسری از جنس صاعقه!
قصه‌ای از چهار راز در وجود چهار الهه!
شاید دگر وقت پیدایش پنهان‌هاست…که می‌داند؟

 

قسمت‌هایی از رمان:

عین رعد و برق تمام خیابان‌ها رو دوره می‌کردم؛ فقط می‌خواستم از اون خراب شده به هر جا فرار کنم؛ حتی حاضر بودم تو خیابان بخوابم؛ اما توی اون خونه نفرین شده نباشم. با خودم حرف می‌زدم و می‌دوییدم. نمی‌دونستم قراره کجا برم اما امیدوار بودم که ان‌دفعه می‌تونم. از درد پاهام پشت دیوار خرابه کوچه‌ای وایسادم. شدید نفس نفس میزدم. با ترس و لرز برگشتم که با صحنه خالی کوچه مواجه شدم؛ هیچ کس نبود، نبود؟! ساعت ۳ شب بود و منم تویه خیابون. نمی‌خواستم به چیزای بد فکر کنم. دوست داشتم باور کنم که موفق میشم، فقط و فقط باید بتونم به یه جای امن برسم یا یه جایی دور از این برهوت. با این فکر دوباره جون گرفتم و کولم رو پشتم جا به جا کردم و دوباره دوییدم. همون‌طوری که می‌دوییدم یه پژو مشکی با صدای وحشتناکی پیچید جلوم. برای یه لحظه واقعا نفسم بند اومد؛ اما من نباید جلوی ارازل و اوباش این مردک، کم بیارم. یهو چهار تا مرد که به غول بیابونی می‌گفتن ذکی به وحشیانه‌ترین نحو ممکن از ماشین پیاده شدن؛ دیگه شک نداشتم اینام ادمای پاشان. منم خیلی سریع چاقو جیبیم رو از تو جوراب بلندم کشیدم بیرون و صدام رو انداختم پس کلم و داد زدم:
– به جون خودم قسم؛ یه قدم بیاین جلو، قاتل تک تک‌تون میشم.
هم‌چنان نفس‌نفس می‌زدم؛ اما اصلا به روی خودم نیاوردم. من، چند بار دیگم این عوضیا رو زخمی کرده بودم؛ بنابراین اونام بدون تعلل مسلح شدن. همون لحظه یک سمند مشکی از پشتم ظاهر شد. نه؛ نه! این، این که پاشاعه! اون چرا این‌جاست؟!
تو سرم کلی سوال بود. امشب خیلی عجیب شده بود. همون‌طوری که چاقوی توی دستم مشت شدم بود، پاشا و یاشار از ماشین پیاده شدن و با حالت دو اومدن سمتم که منعقب‌تر رفتم. اومدم یه چیزی نثارش کنم؛ که یاشار متوجه چاقوی من شد. رفت عقب و آروم گفت:
-شهرزاد! عین بچه ادم دنبالم راه بیوفت. نذار جنگ و دعوا راه بیوفته! وضعیت بدجوری توهم گره خورده.
چرا یاشار باهاش اومده؟ حدس زده بودم امشب اینا طبیعی نبودن؛ اما شایدم فقط نقش بوده. با تمام قوام گفتم:
-من با تو بهشتم نمیام؛ گورت رو گم کن!
پاشا دستش رو تو موهاش فرو کرد. با حرص اسمم رو بلند صدا زد که همون لحظه سه تا بادیگارداش به سمتم هجوم اوردن.
اولی که یک‌خورده لاغرتر از بقیشون بود به سمتم دویید. بی‌درنگ چاقوم رو فرو کردم تو پهلوش. چنان نعره‌ای کشید که اون دوتای دیگه عقب کشیدن. یاشار فریاد زد:
-د بجنبین احمقا!
اون دوتام با اکراه به سمتم راه افتادن منم عقب عقب می‌رفتم. همون لحظه به معنی واقعی کلمه معجزه رخ داد. صدای اژیر پلیس کل اون محوطه رو پرکرد و تو بلندگو اعلام کردن:
– پاشا و یاشار مردانی تسلیم شید تمام محوطه محاصره شده.
پاشا و یاشار بدو بدو سمت ماشینشون رفتن و اون دوتام بیخیال من و اون یکی شدن و رفتن. ماشینا همچین تیکاف کشیدن که من خودم رو چسبوندم به دیوار بقلی. همون لحظه دوتا ماشین پلیسم از پشت سرشون رفتن. اما، من؟!
اونا منو ندیدن؟
ناباور از دیوار فاصله گرفتم و به جاده خیره شدم.
یهو نفهمیدم چیشد که یکی از پشت دستم رو کشید. اصلا نگاهش نکردم؛ اما نگاه خیره اون رو روی دستم که چاقو خونی توش بود حس می‌کردم. اولین عکس العملم این بود که پام رو اوردم بالا تا بکوبم تو سینش؛ اما خیلی عجیب با یه ترفند خاص پام رو غلاف کرد دوباره با همون چاقو کشیدم روی بازوش که یه خراش کوچیک ایجاد کرد. منم که دیدم صداش در نمیاد دوباره دست به کار شدم که با حرص تمام گفت:
-یک دقیقه آروم بگیر! کاری باهات ندارم.

 


 

 

دانلود رمان‌های پیشنهادی دانلود رمان پیدایش پنهان ویژه رمان ۹۸:

رمان هجده قرن گذشت! | Nirvana کاربر انجمن رمان ۹۸

رمان جهنم تو را می‌ خواهد

رمان سفید تر از سفید | ویس.ا کاربر انجمن رمان۹۸

 

انجمن رمان۹۸ حامی نویسندگان خوش ذوق ایرانی‌ است. برای دنبال کردن رمان‌ها، حمایت از نویسندگان و تایپ و نشر آثار خودتان به انجمن ما بپیوندید.

نظر شما در مورد دانلود این رمان چیست؟

نظرهای خود را با ما در میان بگذارید.

رمز فایل: www.roman98.com

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: پیدایش پنهان
  • نوع کتاب: رمان
  • ژانر: علمی- تخیلی، پلیسی، هیجانی
  • نویسنده: Hannaneh کاربر انجمن رمان 98
  • ویراستار: sami و elahe_naz
  • طراح کاور: gandom
  • منبع تایپ: انجمن رمان 98
https://roman98.com/?p=6923
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
محل تبلیغات شما
ورود کاربران
رمان 98
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان 98 می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
درباره سایت
رمان 98
خانواده‌ی رمان ۹۸، با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است. سایت رمان 98 همواره بروز ترین رمان‌های نویسندگان را در اختیار اقشار مختلف جامعه می‌دهد تا به دلیل علاقه افراد به تکنولوژی امکان خواندن کتاب‌های متنوع را برای همه سنین راحت‌تر کند و سرانه‌ی مطالعه جامعه رارونق بخشد. هم چنین بخش انجمن سایت با هدف کمک و حمایت به افرادخوش ذوق و با استعداد ایجاد گشته تا ضمن نشر آثار در بهبود قلم عزیزان نیز سهمی داشته باشد
آخرین نظرات
  • سینا : خيلی خیلی ممنونم که این زمان رو رایگان گذاشتید. خصوصا در این ایام کرونا و بیماری...
  • مرضیه : زیبا و ساده! از خواندنش لذت بردم...
  • رحیم : سلام رمان بسیار خواندنی و خوانی رو نوشتید خانم نگار واقعا دست شما درد نکنه منی ک...
  • Vita : جالب بود...
  • Es_Shima : نیستش جایی دوست عزیز...
  • Nafas : فصل دوم رویای شنی رو کجا میتونم پیدا کنمممم؟...
  • Es_Shima : برای خواندن ادامه باید عضو بشید! عضویت خیلی ساده هست و اموزشش هست. درست فرم رو پ...
  • ستایش : چرا وقتی من میخوام ثبت نام کنم قبول نمی کنه و این ک من رمان رو تا پست ۳۶ خوندم و...
  • بهزاد : رمان بسیار عالیی...
  • بهزاد : رمان عالییه...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان 98 " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.