| جمعه 2 اسفند 1398 | 13:13
رمان 98
دانلود رمان جدید
انجمن رمان 98
محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
دانلود داستان کوتاه ماهی ویژه رمان ۹۸

دانلود داستان کوتاه ماهی

خلاصه:

داستان دختر لالی است که با توجه به شرایطش و مشکلاتی که در زندگی دارد سعی می‌کند مانند آدم‌های عادی زندگی کند و عاشق شود!

 

بخش‌هایی از این داستان:

چای خوش‌رنگی برای خودم ریختم و کنار سفره نشستم.
– صبح بخیر خانم خانما.
لبخندی به بابا زدم و با حرکات اشاره تشکر کردم
مثل تمام این ۲۰ سال، مامان بعد آماده کردن صبحانه به مدرسه رفته بود و بابا هم با عجله چای داغش رو هورتی کشید و با خداحافظی کوتاهی رفت.
به ساعت نگاه کردم، هنوز یک ساعت وقت داشتم. سفره رو جمع کردم و بعد شستن ظرف‌ها به اتاقم برگشتم تا حاضر شم.
هوا بارونی بود، بافت یشمی رنگم رو با شلوار مشکی تنم کردم. جلوی آینه وایسادم، لبخند غمگینی به خودم زدم و شال سبزم رو سرم گذاشتم. بعد از برداشتن کیفم به حیاط رفتم و مثل هر روز مشغول آب دادن به گل‌ها شدم.
ساعت ۱۰ با متینا قرار داشتم و هنوز نیم ساعت فرصت داشتم، اما می‌ترسیدم ترافیک نذاره به موقع برسم، شیرآب رو بستم و بعد به طرف کافه‌ای که متینا گفته بود راه افتادم.
رنوی زرشکی رنگم رو نزدیکی‌های کافه پارک کردم. از دور متینا رو دیدم و به طرفش رفتم.
خواستم غافلگیرش کنم که کیفم به یه‌جا گیر کرد و زمین خوردم.
متینا با هین بلندی برگشت و سریع به طرفم اومد
هم خجالت می‌کشیدم و هم خنده نمی‌ذاشت سرم رو بلند کنم.
– خاک تو سرت کنن ماهیِ الاغ، کوری آخه؟! پاشو آبرو برام نذاشتی، پاشو؛ گریه‌ات چیه حالا؟ شمشیر که نخوردی!
با کمکش بلند شدم و بهش نگاه کردم، وقتی صورت خندونم رو دید، با کیفش به پام زد.
– زهرمار! من نگرانتم تو داری هرهر می‌خندی؟!
دستم رو ول کرد و به حالت قهر راه افتاد که بره. از پشت، کیفش رو گرفتم و چشمام رو مظلوم کردم.
حرصی دندون قروچه‌ای کرد.
– همیشه همینی؛ با اون چشمات، خوب آدم رو خر می‌کنی.
لبخند دندون نمایی زدم و به کافه اشاره کردم
به داخل رفتیم. دکورش پر بود از عکس‌های قدیمی و دوربین‌های عکاسی از هر مدل.
محو دکورش بودم که با سقلمه‌ی متین دهنم رو بستم و روی صندلی چوبی نشستم.
– خوشگله، نه؟
سری تکون دادم که گارسون به طرفمون اومد و بعد از دادن منو رفت.
متفکر به منو نگاهی انداخت.
– خب تو که مثل همیشه قهوه می‌خوری و کیک شکلاتی، اوممم منم همین.
متین رفت تا سفارش‌هارو بده، دستم رو زیر چونم گذاشتم و به اطراف نگاهی انداختم.
چند میز اون‌طرف‌تر دختر و پسر جوونی مشغول حرف زدن بودن، میز کناریشون دوتا دختر نشسته بودن که صدای خنده‌هاشون کل فضای کافه رو گرفته بود و میز بغلیمون که پسر جوونی نشسته بود که با اخم به گوشیش نگاه می‌کرد.
همین‌طور بهش زل زده بودم که سرش رو برگردوند و با لبخند نگاهم کرد، لبخند متقابلی زدم و سرم رو پایین انداختم.
انگار که این دختر رفته بود خودش سفارش‌هارو درست کنه! می‌خواستم سرم رو بلند کنم و ببینم کجاست ولی می‌ترسیدم پسره فکر کنه دارم به اون نگاه می‌کنم.
از فکر خودم پوکر شدم و با گوشیم مشغول بازی شدم که بعد از ۵ دقیقه خانم اومدن؛
تا خواستم تو دفترچه‌ام بنویسم که کجا بوده، به حرف اومد.
– نمی‌خواد عصبانی بشی عزیزم، یه‌دفعه‌ای دستگاه گوارشم زد به سرش، دستشویی نیاز شد.
نگاه خیرش رو به چشمام دوخت،
خودکار رو دستم گرفتم و نوشتم:
– چته؟ چرا همچین نگاه می‌کنی؟

 

دانلود رمان های نویسنده داستان کوتاه ماهی:

دانلود رمان نانحس ویژه رمان ۹۸

رمان اسی قصاب عاشق می شود | gandom کاربر انجمن رمان ۹۸

 

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: ماهی
  • نوع کتاب: داستان کوتاه
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: Gandom کاربر انجمن رمان 98
  • منبع تایپ: انجمن رمان 98
لینک های دانلود
https://roman98.com/?p=5933
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
محل تبلیغات شما
ورود کاربران
رمان 98
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان 98 می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
درباره سایت
رمان 98
خانواده‌ی رمان ۹۸، با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است. سایت رمان 98 همواره بروز ترین رمان‌های نویسندگان را در اختیار اقشار مختلف جامعه می‌دهد تا به دلیل علاقه افراد به تکنولوژی امکان خواندن کتاب‌های متنوع را برای همه سنین راحت‌تر کند و سرانه‌ی مطالعه جامعه رارونق بخشد. هم چنین بخش انجمن سایت با هدف کمک و حمایت به افرادخوش ذوق و با استعداد ایجاد گشته تا ضمن نشر آثار در بهبود قلم عزیزان نیز سهمی داشته باشد
آخرین نظرات
  • Es_Shima : عضو انجمن بشید. اونجا می‌تونید بخونید و با نویسنده هم در ارتباط باشید...
  • باران دخت : چطوری میتونم کامل بخونمش...
  • فری..... : خیلی خوب بود دست نویسنده درد نکنی...
  • Es_Shima : رمان از طرف نویسنده فعلا نوشته نمی‌شه...
  • parmidaa : اسم فصل دومش چیه میشه بگید؟؟؟؟؟...
  • باران دخت : چه جوری باید انلاین خوندش تو رو خدا بگین عضو سایت هم شدم😢😢...
  • Es_Shima : مشکلی دارید؟...
  • Es_Shima : درود بخش دانلود موجود هست. با زدن روی گزینه‌های بخش دانلود می‌تونید رمان رو دانل...
  • Es_Shima : دوست عزیز امکان دانلود بوده! می‌تونید رمان رو دانلود کنید:)...
  • tina : ممنون از سایت بسیار مفیدتون اگه امکان میشه فراهم کرد امکان دانلود رو هم به آبشنا...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان 98 " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.