| دوشنبه 11 فروردین 1399 | 22:32
رمان 98
دانلود رمان جدید
انجمن رمان 98
محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
دانلود رمان کوه شیشه ای

دانلود رمان کوه شیشه ای

خلاصه:

پریا که با یه پسری به اسم بهرام که تو خارج زندگی میکنه، ازدواج میکنه.

البته عاشق پسره همسایشون بوده اما چون از احساس واقعی اون خبر نداشته با بهرام ازدواج میکنه.

خلاصه میره خارج !

اما اونجا متوجه میشه که بهرام مشکل روانی داره !

به کمک یه دکتر روانشناس ایرانی طلاقشو میگیره و بر میگرده ایران و …

بخش‌هایی از رمان:

نفسم به شماره افتاده بود ولی به هر ترتیب از پله ها بالا می رفتم.

سنگینی هیکلم را روی نرده های چوبی کنار پلکان انداختم.

انگار هزار کیلو شده بودم که پاهایم آنطور به دنبالم کشیده می شد.

از همان جا به بالای پله های مارپیچ نگاه کردم. همه چیز در تاریکی وهم آوری گم شده بود.

صدای نفس های سطحی خودم را به وضوح می شنیدم.

سرم دوران داشت و کف پاهایم زق زق می کرد.

دلم می خواست حرفی بزنم ولی توانی در صدایم نبود.

سر پیچ بعدی مردی که سراپا سفید پوشیده بود ایستاده و نگاهم می کرد.

دستهایش را با آرامش در جیبهای شلوارش فرو برده و چنان آراسته به نظر می رسید که انگار به مهمانی دعوت داشت.

سپس احساس بی وزنی می کردم.

یکبار دیگر او را از نظر گذراندم. خودش بود!

وحشت و هراس تمام وجودم را در بر گرفت.

چنان آرامشی در نگاهش بود که برای لحظاتی دچار تردید شدم.

چیزی گفت که نفهمیدم. خواست یک قدم نزدیک تر شود که قوای من درهم شکست و سقوط کردم…

وقتی چشم باز کردم، آفتاب بی رمق زمستانی کف اتاق پهن شده بود.

نفس راحتی کشیدم و آب دهانم را فرو دادم. پتو را کنار زدم و در جا نشستم.

لباسهایم از شدت عرق به تنم چسبیده بود.

به زحمت از جا بلند شدم و خودم را کنار پنجره کشاندم.

حیاط کوچک خانه از برف به سپیدی می زد و انعکاس آفتاب به روی برفها چشم را می آزرد.

صدای زنگ تلفن رشته افکارم را برید و چند لحظه بعد مامان وارد اتاق شد:

-تو بیداری؟

دلم شور می زد. سلام نمودم و صاف نگاهش کردم. با مهربانی گفت:

-اومدم ببینم خوابی یا بیدار؟ برو تلفن رو جواب بده! شوهرته!

انگار چیز عجیبی شنیده بودم که با تعجب نگاهش می کردم. مامان گفت:

-چرا معطلی؟ پشت خط منتظره!

پاهایم به زمین چسبیده بود. حالا مامان هم لحظه به لحظه متعجب تر می شد.

مثل مرده ای متحرک به طرف تلفن رفتم و بی هیچ احساسی گوشی را برداشتم. سنگینی نگاه مامان را از پشت سرم حس می کردم اما کوشیدم بی اعتنا باشم.

می دانستم اگر بخواهم نقش بازی کنم مجبورم تا اخر ادامه دهم. بالاخره که چی؟ دیر یا زود باید بدانند!

با صدایی سرد و بی تفاوت گفتم:

-فکر کردم قبلا حرفهامون رو زدیم! بناباین دلیلی برای تماست نمی بینم.

صدایش رنج دیده و محتاط بود.

-فقط می خواستم مطمئن بشم به سلامت رسیدی!

هیچ حسی جز ترحم برایش در قلبم نبود. خیلی محکم گفتم:

-لازم نیست نقش مردهای مقید و دلسوز رو واسه من بازی کنی! دیگه هرگز، هرگز نمی خوام صدات رو بشنوم.

گوشی را محکم روی تلفن کوبیدم و تلاش کردم همانطور که توانا گفته بود از اعماق درون آرام باشم ولی پلکم می پرید.

خانه در سکوت آزار دهنده ای فرو رفته بود و فقط صدای شرشر آکواریوم به گوش می رسید.

به عقب برگشتم. مامان همان جا مثل مجسمه خشکش زده بود.

دانلود رمان‌های پیشنهادی رمان کوه شیشه ای:

رمان من در کنار تو هستم | Fatemeh14 کاربر انجمن رمان ۹۸

رمان زندگی با چشمان بسته | پیمان بهزادنیا کار انجمن رمان ۹۸

 

 

نظر شما در مورد دانلود رمان کوه شیشه ای چیست؟

رمز فایل: www.roman98.com

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: کوهِ شیشه‌ای
  • نوع کتاب: رمان
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: مریم جعفری
  • منبع تایپ: نودهشتیا
رمان چاپی است. لینک‌های دانلود به درخواست نویسنده حذف شد.
https://roman98.com/?p=6769
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
محل تبلیغات شما
ورود کاربران
رمان 98
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان 98 می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
درباره سایت
رمان 98
خانواده‌ی رمان ۹۸، با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است. سایت رمان 98 همواره بروز ترین رمان‌های نویسندگان را در اختیار اقشار مختلف جامعه می‌دهد تا به دلیل علاقه افراد به تکنولوژی امکان خواندن کتاب‌های متنوع را برای همه سنین راحت‌تر کند و سرانه‌ی مطالعه جامعه رارونق بخشد. هم چنین بخش انجمن سایت با هدف کمک و حمایت به افرادخوش ذوق و با استعداد ایجاد گشته تا ضمن نشر آثار در بهبود قلم عزیزان نیز سهمی داشته باشد
آخرین نظرات
  • سینا : خيلی خیلی ممنونم که این زمان رو رایگان گذاشتید. خصوصا در این ایام کرونا و بیماری...
  • مرضیه : زیبا و ساده! از خواندنش لذت بردم...
  • رحیم : سلام رمان بسیار خواندنی و خوانی رو نوشتید خانم نگار واقعا دست شما درد نکنه منی ک...
  • Vita : جالب بود...
  • Es_Shima : نیستش جایی دوست عزیز...
  • Nafas : فصل دوم رویای شنی رو کجا میتونم پیدا کنمممم؟...
  • Es_Shima : برای خواندن ادامه باید عضو بشید! عضویت خیلی ساده هست و اموزشش هست. درست فرم رو پ...
  • ستایش : چرا وقتی من میخوام ثبت نام کنم قبول نمی کنه و این ک من رمان رو تا پست ۳۶ خوندم و...
  • بهزاد : رمان بسیار عالیی...
  • بهزاد : رمان عالییه...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان 98 " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.