رمان ۹۸ | دانلود رمان
رمان نودهشتیا، مرجع نوشتن و دانلود رمان جدید
رمان کافه آرزوها
  • https://roman98.com/wp-content/themes/romancity-woo/images/slider1.jpg
  • https://roman98.com/wp-content/themes/romancity-woo/images/slider2.jpg
رمان ۹۸
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان ۹۸ می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
اینجا محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر کتاب هایتان به ما بپیوندید!
رمان ۹۸
دانلود داستان کوتاه جهنم تاریک

دانلود داستان کوتاه و فانتزی جهنم تاریک است

⭐️ دانلود داستان کوتاه جهنم تاریک

⭐️مقدمه داستان کوتاه جهنم تاریک است:

 قبل از همه چیز من باید یه اعترافی بکنم … از وقتی که به این بُعد اومدم همه چیز عوض شده …دنیا
عجیبه …هیچکس شکل اصلیه خودش نیست …اون جایی که من بودم خون آشاما به شکل خون آشا م،گرگینه ها به شکل گرگینه ها و همه و همه شکل خودشون بودن …تضاهر نمیکردن …هیچوقت یه نفلیم به جادوگر بودن
تضاهر نمیکرد… وقتی که دروغ میگفتن معلوم بود چون طرز برخوردشون قابل تشخیص بود …ولی اینجا همه ی موجودات در قالبی به نام انسان جا ساز شدن …پنهان شدن …طول میبره که بشناسیشو ن!دروغ رو راحت به زبون میارن و …تضاهر به چیزی میکنن که نیستن …! سرتونو به درد نمیارم!اسم من جیسون نیلسونه…و اینجام تا داستانمو براتون تعریف کنم …میدونم ممکنه که مثل داستان های آلن ویک باش ه!ولی بهتون قول میدم که ههیچوقت همچین داستانی نه خوندین و نه شنیدین … همه چیز از اونجایی شروع شد که من مردم!…

⭐️ قسمت‌هایی از این داستان:

۹ سالم بود که تونستم بعد بیرونی رو ببینم…اون موقع ها فکر میکردم تخیل کودکیمه و دارم خودمو سر گرم میکنم … ۱۵ساله شدم و هنوز اون تخیلات رو داشتم … برام سوال بود که اگه تخیل و توهمه چرا همیشه یه چیزه و فرق نمیکنه یا مثل انیمیشن درون بیرون فراموش نمیشه؟! انگار خاطرات به صورت تخیل و مبهم توی سرم میچرخید…سیاهی باهاش ترکیب میشد و اجازه نمیداد تا به صورت کامل به یاد بیارم … خیلی مبهم و عجیب بود …صحنه هایی از جنگ …از خون ریزی!از چند نفر که هی مدام تو سرم میومدن!انگار اونارو میشناختم ولی نمیدونستم کجا یا کی اونارو دیدم؟! این چیزا منو گیج میکردن .سعی کردم که اونارو از یاد ببرم و دیگه بهشون فکر نکنم چون باعث میشد حالم بد بشه … تصمیم گرفتم برای فراموشیه اون چیزای عجیب و مبهم خودمو با رفتن به یه کلاس مشغول کنم …تا اینکه وارد آکادمی صدا پیشگی شدم.
از قدیم گفتن باید عاشقانه یه کاریو دوست داشته باشید تا بتونید توش موفق باشید …خب!منم بخاطر علاقه ام به دوبلوری رفتم آکادمی صدا پیشگی . یه جای جالب بود و خاص!همه صدا های خوب و صاف داشتن و حرف زدن باهاشون حس عجیبی داشت …انگار داشتی فیلم یا سریال میدیدی چون همه صداحاشون تقریبا آشنا
بود …حس خیلی عالی داشتم چون قرار بود هنری که عاشقش بودم رو کامل فرا بگیرم. رفتم تمام اتاق های
موجود در سالن آکادمی رو دیدم…خیلی جالب بودن …روی دیوار های بعضی از اتاق ها پوستر صدا پیشه های قدیمی مثل فیلو کتنتس بود. در همین حین خانومی درحد سن خودم به شونه ام زد و یه دفعه سرمو سمتش چرخوندم …جوری نگاهم میکرد که گویا سالهاست که منو میشناسه …خیلی با ملایمت و نگاهم کرد و گفت:
– ج…جیسون تویی؟!
چی؟!منو جیسون صدا زد؟این اسم برام آشناست ولی …نه!شاید منو با یکی دیگه اشتباه گرفته!سرمو خاروندم و گفتم:
– اه نه!من اسمم نورمنه!
با یه حالت خجالت و مضطربی گفت:
– و…ولی من مطمئنم خودتی!روحتو احساس میکنم!احساس میکنم که تو…
قبل از اینکه به حرفش پایان بده،آقای جکسون اومد و با صدای جذابش گفت:
– همه بشینید روی صندلیاتون …تازه واردا هم میتونن بعد حرفای من برن ثبت نام کنن .
یکی یکی نشستیم روی صندلی هامون.اون دختر اومد کنار من نشست و با اشتیاق و لبخند ملیحی منو نگاه میکرد …از خجالت گونه هام گل انداخت و گفتم:
– م…میبخشید …من اینجور که منو نگاه میکنید راحت نیستم میشه بس کنید؟
یه دفعه گفت:
– نخیرم!تو عشق خودم بودی و تا آخر هم میمونی
حسابی سر درگم و گیج شدم …خدایا خودت بهم کمک کن! این دختر دیوونست!من حتی نمیشناسمش!… هرچی بیشتر خجالت میکشیدم اون گرماشو بیشتر منتقل میکرد ! میخواستم خودمو ازش جدا کنم ولی یه چیزی مانع میشد .انگار اون چیز خیلی به این گرما نیاز داشت! منو از منع کردن از انتقال گرمای اون دختر وا میداشت …انگار که …خیلی وقت بود که همو میشناختیم!هوف!بازم اون تخیلات سراغم اومدن …اما ایندفعه نیروی سیاه خیلی کمتری وجود داشت!یه کم واضح تر بود …اسم جیسون توی سرم هکاکی شده بود!…
با صدای آقای جکسون به خودم اومدم:

⭐️ رمان های پیشنهادی : 

رمان ایلانگا | E.Orang کاربر انجمن‌ رمان ۹۸

رمان ناخدای قلب | Neginii کاربر انجمن ۹۸

رمان دختر توازن | Elaheh_A‌ (الهه آذری مقدم) کاربر انجمن رمان ٩٨

رمان امپراطوری داک‌ هو | فاطمه مقاره کاربر انجمن رمان ۹۸

رمان لیانای من | مهدیه مومنی

ترجمه ماری هراس انگیز | Cute girl

⭐️ دلنوشته های پیشنهادی : 

 دلنوشته من | سامیار زاهد

دلنوشته دختری از جنس غم | مهدیه مومنی

دلنوشته فاخته مسکوت | yeganeh yami

 

 

⭐️ نظر شما در مورد دانلود داستان کوتاه جهنم تاریک چیست؟

نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.

⭐️برای عضویت در انجمن رمان ۹۸ کلیک کنید.⭐️

در صورت نیاز رمز فایل: roman98.com


مارا در اینستاگرام دنبال کنید

کانال انجمن ما 

  • اشتراک گذاری
خلاصه اثر

 قبل از همه چیز من باید یه اعترافی بکنم ... از وقتی که به این بُعد اومدم همه چیز عوض شده ...دنیا عجیبه ...هیچکس شکل اصلیه خودش نیست ...اون جایی که من بودم خون آشاما به شکل خون آشا م،گرگینه ها به شکل گرگینه ها و همه و همه شکل خودشون بودن ...تضاهر نمیکردن ...هیچوقت یه نفلیم به جادوگر بودن تضاهر نمیکرد... وقتی که دروغ میگفتن معلوم بود چون طرز برخوردشون قابل تشخیص بود ...ولی اینجا همه ی موجودات در قالبی به نام انسان جا ساز شدن ...پنهان شدن ...طول میبره که بشناسیشو ن!دروغ رو راحت به زبون میارن و ...تضاهر به چیزی میکنن که نیستن ...! سرتونو به درد نمیارم!اسم من جیسون نیلسونه...و اینجام تا داستانمو براتون تعریف کنم ...میدونم ممکنه که مثل داستان های آلن ویک باش ه!ولی بهتون قول میدم که ههیچوقت همچین داستانی نه خوندین و نه شنیدین ... همه چیز از اونجایی شروع شد که من مردم!...

مشخصات اثر
  • نام اثر
    جهنم تاریک
  • نویسنده
    نیما حسنوند
  • ژانر
    فانتزی
  • طراح کاور
    *ELINA*
  • کپیست
    saghar
  • تعداد صفحات
    29
  • حجم
    1.2 مگابایت
  • منبع تایپ
    نودوهشتیا
لینک های دانلود
کامنت های این محصول
  • *Z.A.H.R.A*
    شنبه ۶ آذر ۱۴۰۰ | ۲۳:۳۰

    خسته نباشید خدمت نویسنده محترم 🌹
    داستان زیبا و هیجان انگیزی بود😍🌹
    موفق باشید، امیدوارم کار های بیشتری ازتون ببینیم.🌹

  • Saghar
    یکشنبه ۷ آذر ۱۴۰۰ | ۲۰:۴۹

    داستان جالب بود
    خسته نباشید^^

تبلیغات
پارسکدرز اولین بازار کار آنلاین ایران
ورود کاربران

تارنمای رمان 98 طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران اداره می‌شود.
انجمن رمان ۹۸ محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی و خدمت به ایران عزیز می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
  • الهه خواجه علیممنون دوست عزیز......
  • نیکاعالیییییییییی عالییییییی عالیییییییییییییییی خیلی خوب بود...
  • ^~SARA~^خسته نباشید میگم خدمت نویسنده محترم🌹 رمان زیبایی بود و امیدوارم که اثرهای بیشتری...
  • Meysaخسته نباشید عالی بود...
  • Meysaخسته نباشید عالی بود...
  • Meysaخسته نباشید عالی بود...
  • Meysaخسته نباشید عالی بود...
  • Nazgol.Hممنون گل...
  • Nazgol.Hمرسی از نظرت عزیزم روحیه بخش بود...
  • Nazgol.Hممنون عزیزم...
درباره سایت
رمان ۹۸ | دانلود رمان
خانواده‌ی رمان ۹۸، با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است. سایت رمان 98 همواره بروز ترین رمان‌های نویسندگان را در اختیار اقشار مختلف جامعه می‌دهد تا به دلیل علاقه افراد به تکنولوژی امکان خواندن کتاب‌های متنوع را برای همه سنین راحت‌تر کند و سرانه‌ی مطالعه جامعه رارونق بخشد. هم چنین بخش انجمن سایت با هدف کمک و حمایت به افرادخوش ذوق و با استعداد ایجاد گشته تا ضمن نشر آثار در بهبود قلم عزیزان نیز سهمی داشته باشد
آمار سایت
  • 127 نوشته
  • 0 محصول
  • 940 کامنت
  • 59 کاربر
دسترسی سریع
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ۹۸ | دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.