رمان ۹۸ | دانلود رمان
رمان نودهشتیا، مرجع نوشتن و دانلود رمان جدید
رمان کافه آرزوها
  • https://roman98.com/wp-content/themes/romancity-woo/images/slider1.jpg
  • https://roman98.com/wp-content/themes/romancity-woo/images/slider2.jpg
رمان ۹۸
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان ۹۸ می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
اینجا محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر کتاب هایتان به ما بپیوندید!
رمان ۹۸
دانلود رمان در پس یک پایان

دانلود رمان عاشقانه در پس یک پایان

⭐️ دانلود رمان در پس یک پایان

⭐️خلاصه رمان در پس یک پایان:

این داستان، داستان زندگی دختری است که در اوج زنانگی، هنوز رؤیاهای دخترانه‌اش را در سر دارد.
دختری که در هنگام عبور قایق رؤیاهایش از امواج خروشان، در یک زندگیِ پرتلاطم در ترس و تردید است؛
چرا‌ که در دوراهی مسئولیت‌های سنگینش و رؤیاهایی که هنوز در سرش مانده‌اند، انتخاب امری بسیار دشوار است.
درنهایت او با انتخاب به‌ظاهر درستش، دیگری را قربانی می‌کند.
شاید انتخاب او در اولین نظر درست بود؛ ولی دریای خروشان زندگی‌اش،
با این انتخاب به آرامش و عشقی که برای زندگی‌اش در نظر داشت، پایان می‌دهد؛
پایانی که هیچ کس نمی‌تواند پیش‌بینی کند چه در انتظار دارد و
هیچ کس نمی‌تواند بگوید در پس یک پایان، در زندگیِ وی چه خواهد شد.

⭐️ قسمت‌هایی از این رمان:

رفت و با رفتنش دوباره من را در این خانه‌ی بزرگ که با تمام بزرگی‌اش،
تنهایی و بیهودگی روزمرگی‌های زندگی‌ام را به رخِ من می‌کشید، تنها گذاشت.
پس از رفتنش راهی آشپزخانه شدم و در یخچال را باز کردم.
چند دقیقه‌ای بی‌هدف به مواد غذایی داخل آن نگاه کردم تا آنکه با حس سرمایی که از یخچال بیرون تراویده و پاهایم را به مرز انجماد رسانده بود، سرم را چند باری به طرفین تکان دادم و تعدادی گوجه‌فرنگی و فلفل دلمه‌ای از آن بیرون آوردم.
خودم را با خردکردن آن‌ها مشغول کردم و پختن شام را زودتر از همیشه آغاز کردم. حین تک‌تک کارهایی که می‌کردم، فکر هلنا از ذهنم گذر می‌کرد. امروز با تمام وجود حس کردم از رفتارهای من خسته شد و برای همین زودتر رفت.
هر بار که می‌خواست به من کمک کند، به‌خاطر عقایدی که من دارم که البته بخش عظیمی از آن‌ها از خانواده‌ام به من به ارث رسیده‌اند، با مخالفت یا بی پاسخی از جانب من مواجه می‌شد و هر بار پشیمان باز می‌گشت.
این بار هم استثنا نبود.میز شام را چیدم و روی یکی از صندلی‌های چوبی قهوه‌ای تیره‌ی پشت میز نشستم. اگر می‌گفتم هر شی چوبی در خانه‌ی ما قهوه‌ای تیره بود، دروغ نمی‌گفتم و البته دلیل قانع‌کننده‌ی این دکوراسیون تیره‌ی افسرده‌کننده، علاقه‌ی فرزاد به این رنگ بود و اینجا علایق او بودند که حکمرانی می‌کردند.
سرم را پایین انداختم و به بشقاب چینی سفیدرنگ خالی جلویم که تنها تزئینش طرح گل‌هایی کِرمی‌رنگ با شاخه‌هایی قهوه‌ای تیره بود که در حاشیه‌ی بشقاب به چشم می‌خوردند، نگاه کردم. انگشت اشاره‌ام را روی شکوفه‌ی یکی از آن گل‌های کرمی‌رنگ گذاشتم و با صدایی آهسته گفتم:
-زودتر برس!
مثل همیشه نمی‌دانستم تا چه ساعتی از شب باید برای رسیدن فرزاد و شام‌خوردن دونفره‌مان منتظر بمانم و همین انتظار طاقت‌فرسا، بخش عظیمی از زمان هر روز مرا به بطالت تلف می‌کرد.
دستم را زیر چانه‌ام تکیه‌گاه کردم و به ساعت دیواری چوبی بزرگ روبه‌رویم چشم دوختم.
عقربه‌ی ثانیه‌شمار بی‌آنکه لحظه‌ای توقف کند، مدام در حال تکان‌خوردن بود و آن مکث‌های دهم ثانیه‌ای که بین حرکتش داشت، ناچیزتر از آن بود که بتوان بیانش کرد و گفت زمان توقف هم دارد. صدای تیک تاک ثانیه‌شمار با صدای آهی که من کشیدم، آمیخته شد.
ساعت نزدیک ده شب بود؛ ولی هنوز انتظار نیاز بود. بلند شدم و از آشپزخانه دستمال مخصوص تمیزکردن میز را برداشتم.
برای سومین بار در امروز، میزهای عسلی کوچک پذیرایی را تمیز کردم. در نزدیکی آشپزخانه بودم که در خانه باز شد و فرزاد با ظاهری خسته جلوی چشمانم ظاهر شد. قبل از آنکه کفش‌هایش را دربیاورد، نگاهش را به من دوخت و گفت:
-سلام.
لبخند کم‌رنگی زدم و گفتم:
-سلام، خسته نباشی! برو لباس عوض کن و بیا که شام آماده‌ست.
سرش را به نشانه‌ی تأیید به پایین حرکت داد و گفت:
-باشه.
خم شد که کفش‌هایش را در بیاورد؛ ولی نگاهش به دستانم افتاد و بلند شد. ایستاده، نگاه مشکوکش را از استکان که در دستم بود، به صورتم کشاند و گفت:
-کسی اومده خونه؟
نگاهم را از او گرفتم و سرم را پایین انداختم. فرزاد اصلاً از هلنا خوشش نمی‌آمد. او معتقد بود هلنا بدترین دوست من است و باید تا ممکن است از او فاصله بگیرم؛ چرا که حرف‌هایش برای زندگی مشترک ما سم خطرناکی است.

⭐️ رمان های پیشنهادی : 

رمان ایلانگا | E.Orang کاربر انجمن‌ رمان ۹۸

رمان ناخدای قلب | Neginii کاربر انجمن ۹۸

رمان دختر توازن | Elaheh_A‌ (الهه آذری مقدم) کاربر انجمن رمان ٩٨

رمان امپراطوری داک‌ هو | فاطمه مقاره کاربر انجمن رمان ۹۸

رمان لیانای من | مهدیه مومنی

ترجمه ماری هراس انگیز | Cute girl

⭐️ دلنوشته های پیشنهادی : 

 دلنوشته من | سامیار زاهد

دلنوشته دختری از جنس غم | مهدیه مومنی

دلنوشته فاخته مسکوت | yeganeh yami

 

 

⭐️ نظر شما در مورد دانلود رمان در پس یک پایان چیست؟

نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.

⭐️برای عضویت در انجمن رمان ۹۸ کلیک کنید.⭐️

در صورت نیاز رمز فایل: roman98.com


مارا در اینستاگرام دنبال کنید

کانال انجمن ما 

  • اشتراک گذاری
خلاصه اثر

این داستان، داستان زندگی دختری است که در اوج زنانگی، هنوز رؤیاهای دخترانه‌اش را در سر دارد. دختری که در هنگام عبور قایق رؤیاهایش از امواج خروشان، در یک زندگیِ پرتلاطم در ترس و تردید است؛ چرا‌ که در دوراهی مسئولیت‌های سنگینش و رؤیاهایی که هنوز در سرش مانده‌اند، انتخاب امری بسیار دشوار است. درنهایت او با انتخاب به‌ظاهر درستش، دیگری را قربانی می‌کند. شاید انتخاب او در اولین نظر درست بود؛ ولی دریای خروشان زندگی‌اش، با این انتخاب به آرامش و عشقی که برای زندگی‌اش در نظر داشت، پایان می‌دهد؛ پایانی که هیچ کس نمی‌تواند پیش‌بینی کند چه در انتظار دارد و هیچ کس نمی‌تواند بگوید در پس یک پایان، در زندگیِ وی چه خواهد شد.

مشخصات اثر
  • نام اثر
    در پس یک پایان
  • نویسنده
    روشنک.آ
  • ژانر
    عاشقانه، اجتماعی
  • طراح کاور
    *KhatKhati*
  • ویراستار
    گروه ویراستاران
  • تعداد صفحات
    876
لینک های دانلود
کامنت های این محصول
  • ~BAHAR. SH~
    سه شنبه ۸ تیر ۱۴۰۰ | ۲۱:۰۷

    خسته نباشید🌹🌹🌹❤️❤️❤️

  • Jasmine
    سه شنبه ۸ تیر ۱۴۰۰ | ۲۱:۱۱

    بالاخرههه این رمان رفت رو سایت! خسته نباشی روشنک جان. : )🌿

  • ASaLi_Nh8ay
    سه شنبه ۸ تیر ۱۴۰۰ | ۲۱:۲۳

    قشنگ ترین رمانی که بارها خوندمش، این رمان بوده و هست.
    علاوه بر این رمان، تمام رمان هایی که روشنک جان خلقشون کرده، عالی هستن و ارزش خوندن رو دارن.(اغراق نمی‌کنم و واقعا قلمش عالیه)
    خسته نباشی عزیزم و موفق باشی❤️😘

  • saghar
    سه شنبه ۸ تیر ۱۴۰۰ | ۲۲:۵۲

    عالی بود
    قلمتون مانا

  • . MaHta .
    چهارشنبه ۹ تیر ۱۴۰۰ | ۰۹:۴۱

    بسیار زیبا
    قلمتون مانا نویسنده عزیز^^

  • Elnaz
    چهارشنبه ۹ تیر ۱۴۰۰ | ۱۳:۵۰

    خسته نباشید روشنک جان

  • فاطمه قاسمی
    پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۰ | ۱۲:۱۶

    واقعا عالی بود:) خسته نباشی نویسنده جان

  • soheila
    پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۰ | ۱۵:۱۵

    سلام
    چطور میشه رمان جز پیشنهادی ها قرار میگیره؟
    چطور میشه رمانم رو تایپ و منتشر کنم؟

    • ~Roya~ مدیر سایت
      پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۰ | ۱۹:۱۶

      سلام وقتتون بخیر، در انجمن عضو بشید و بعداز ارتباط با ناظرین و حین تایپ رمانتون، رمان شما بررسی میشه و اگر شرایط لازم رو داشته باشه پیشوند میگیره و این پیشوند باعث میشه که رمان شما جز پیشنهادی های اسلایدر سایت قرار بگیره.

  • bi nhayat. 83
    دوشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۰ | ۱۷:۳۱

    بسیار عالی خسته نباشید🌹

  • زهرا.م
    سه شنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۰ | ۲۱:۴۸

    عالی بود
    خسته نباشید بانو ♥

  • NAZI_KH
    دوشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۰ | ۲۲:۰۷

    عالی🌹
    خسته نباشید🌹

  • Ryhanh
    سه شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰ | ۱۸:۰۶

    زیبا بود. خسته نباشید:)

  • KosAr MosaVi
    دوشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۰ | ۰۶:۱۱

    بسیار عالی

  • zahra
    دوشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۰ | ۱۷:۴۰

    زیبا و ارزشمند بود
    قلمتان مانا

  • Narges.sh
    پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰ | ۲۱:۳۶

    سلام… لینک پی‌دی‌اف برای بنده دانلود نمیشه… ارور میده.

    • ~Roya~ مدیر سایت
      پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰ | ۲۳:۰۲

      سلام دوست عزیز وقتتون بخیر
      لینک ها چک شدن مشکلی ندارن
      دوباره تست کنید.

تبلیغات
پارسکدرز اولین بازار کار آنلاین ایران
ورود کاربران

تارنمای رمان 98 طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران اداره می‌شود.
انجمن رمان ۹۸ محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی و خدمت به ایران عزیز می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
  • فاطمه قاسمیمرسی عزیزجان ممنون:)...
  • Artiخیلی زیبا!نویسنده جان قلمت پایدار!...
  • فاطمه قاسمیسلامت باشی زهراجانم! لطفت داری ممنون :)...
  • فاطمه قاسمیمرسی کوثرجان ممنون که وقت گذاشتی نظر لطفته :)...
  • فاطمه قاسمیمتشکرم مرسی :)...
  • *Z.A.H.R.A*خسته نباشی خوشگل خانم😘 رمان زیبایی بود، لذت برم از خوندنش ان‌شاءالله کارهای بیشت...
  • mohammad aminفعلا خلاصه شو خوندم بسیار عالی بود... به امید موفقیت های روز افزون شما دوست عزیز...
  • سيده کوثر موسویمن این رمان رو خوندم واقعا عالی هستش خسته نباشی فاطمه جون...
  • فاطمه قاسمیمتشکرم لطف دارید جناب!...
  • فاطمه قاسمیمرسی نازی جان....
درباره سایت
رمان ۹۸ | دانلود رمان
خانواده‌ی رمان ۹۸، با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است. سایت رمان 98 همواره بروز ترین رمان‌های نویسندگان را در اختیار اقشار مختلف جامعه می‌دهد تا به دلیل علاقه افراد به تکنولوژی امکان خواندن کتاب‌های متنوع را برای همه سنین راحت‌تر کند و سرانه‌ی مطالعه جامعه رارونق بخشد. هم چنین بخش انجمن سایت با هدف کمک و حمایت به افرادخوش ذوق و با استعداد ایجاد گشته تا ضمن نشر آثار در بهبود قلم عزیزان نیز سهمی داشته باشد
آمار سایت
  • 110 نوشته
  • 0 محصول
  • 778 کامنت
  • 15 کاربر
دسترسی سریع
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ۹۸ | دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.