| یکشنبه 19 اردیبهشت 1400 | 09:31
رمان ۹۸ | دانلود رمان
رمان نودهشتیا، مرجع نوشتن و دانلود رمان جدید
رمان کافه آرزوها
تارنمای رمان 98 طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران اداره می‌شود.
انجمن رمان ۹۸ محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی و خدمت به ایران عزیز می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
دانلود رمان زمزمه اهریمن

دانلود رمان ترسناک زمزمه اهریمن

دانلود رمان زمزمه اهریمن

خلاصه رمان زمزمه اهریمن:

من صداهای متعددی می‌شنوم، سکوت و صدا!
دیوانه‌وار این چرخه ادامه داره.
نمی‌دونم این کلمات اهریمنی از کجا سرچشمه می‌گیره؛ ولی قطعا کسی پشت این پرده ایستاده؛
شاید یک نفر شاید هم چندین نفر!
“صدای شیطان رو حس کن! اون درون سرت نیست، درون رگته!(۹۱۰۱)”

قسمت‌هایی از این رمان:

چرا داستان این زن شبیه من بود؟!
حرف‌هاش آزارم می‌داد و ترس رو به خونم تزریق می‌کرد! دست‌هام عرق کردند و به لرزش افتادند. گوشه آستینم رو گرفتم و فشار دادم؛ احساس می‌کردم هوایی برای نفس کشیدن وجود ندا‌شت! ایستادم و اونم ایستاد. می‌خواستم نفس‌هام بالا بیاد؛ نمی‌دونستم چرا این‌طور شدم! تاثیر سرُم‌ها و آمپول‌هایی بود که تو بیمارستان بهم تزریق کردند یا چیز دیگه؟
می‌خواست ادامه بده، اما همون لحظه عصبی گفتم:
-تمومش کن!
-همه فکر می‌کردند اون قابل درمانه، تا زمانی که دکترش رو خفه می‌کنه و می‌کشه.
توی چشم‌هام نگاه کرد و هنوزم داشت ادامه می‌داد! سرفه‌م گرفته بود و قفسه سـ*ـینه‌م درد می‌کرد.
-اون زن رو توی تیمارستان بسـ*ـتری می‌کنند. توی همون‌جا دخترش به دنیا میاد؛ یه دختر که پدرش انسان نیست! بعد از به دنیا اومدنش، اون زن بلافاصله خودکشی می‌کنه.
سرفه‌هام شدیدتر شد و داشتم تعادلم رو از دست می‌دادم؛ مارسلین از بازوم چسبید و آروم گفت:
-آه… دردت گرفت؟! منم…!
سرفه‌هام کمتر شد، تند تند نفس می‌کشیدم و سرم رو تکون می‌دادم! عصبی بازوم رو از دستش کشیدم، خواستم چیزی بگم که پرید و بلند گفت:
-اسم اون دختر رو مارسلین گذاشتن!
و این جمله‌ش من رو به سکوت برد. مارسلین…!
آهسته داشتم نگاهش می‌کردم. اون یک دو رگه‌ بود؟ سرم رو پایین انداختم و به آسفالت نگاه کردم؛ داخل کوچه خودمون بودیم.
نمی‌فهمیدم، گیج بودم. یعنی اون؟ آخه چطوری؟!
-من ضمیر ناخودآگاه تواَم.
سرم رو بالا گرفتم و مدتی به چهره‌اش خیره شدم. پس برای همین قیافش عجیب بود؛ چون اون دو رگه‌ بود!
آروم پرسیدم:
-ضمیر ناخودآگاه یعنی چی؟
-یعنی ریه‌های من بسوزه، نفس‌های تو بالا نمیاد!
اون این‌ها رو تعریف می‌کرد و درد هم می‌کشید؟!
لبخندی کمرنگ زد و گفت:
-حالا دخترشون مارسلین هم به یک مرد از آدمیزاد دل بسته…
تند تند داشتم پلک می‌زدم. دستم رو توی موهام فرو کردم و ازش فاصله گرفتم؛ می‌خواستم ازش دور بشم، یک گوشه بشینم و به دیوار زل بزنم!
-فرزند این عفریت، هر کاری رو انجام می‌ده تا چیزی که می‌خواد رو به دست بیاره!
لبخندش عمیق‌تر شد و آروم گفت:
-هرکاری رامین!
با ناخونش فکش رو خاروند، فکش زاویه داشت و این یکی از ویژگی‌های آدمیزادیِ صورتش بود! دو قدم اومد جلو و بعد از اینکه اطرافش رو نگاه کرد، گفت:
-داستان جالبی بود نه؟
سرتاپا نگاهش کردم. سری به نشونه نه، تکون دادم و سریع سمت خونه رفتم!
صدای برخورد داروها توی کیسه روی اعصابم می‌رفت و سرم رو به درد می‌آورد.
اون‌قدر تند می‌رفتم که به چند مرد که از کنارم رد می‌شدند برخورد کردم؛ اون‌ها هم چندتا چیز سرهم کردند که نفهمیدم، ولی من فقط دستم رو به معنی عذرخواهی بالا آوردم.
جلوی در خونه ایستادم و سر کوچه رو نگاه کردم؛ وقتی نبود مارسلین رو دیدم خیالم راحت شد. کلید رو از جیب شلوارم در آوردم و در رو باز کردم.

 

مطالب پیشنهادی برای رمان زمزمه اهریمن؛ 

رمان خاطرات ناب‌‌ | عروس شب کاربر انجمن رمان ۹۸

رمان باطل شد | amin.roman کاربر انجمن رمان۹۸

رمان هیجان، خطر، مرگ | Hannaneh

نظر شما در مورد دانلود رمان زمزمه اهریمن چیست؟

نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.

برای عضویت در انجمن رمان ۹۸ کلیک کنید.

در صورت نیاز رمز فایل: roman98.com

+۱۴
  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: زمزمه اهریمن
  • نوع کتاب: رمان
  • ژانر: ترسناک
  • نویسنده: ~HadeS~
  • ویراستار: ghazaleh.a
  • طراح کاور: mohadeseh_f
  • تعداد صفحات: 243
  • منبع تایپ: انجمن رمان 98
https://roman98.com/?p=7650
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • Afsa
    شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۹ | ۲۰:۴۳

    خسته نباشید خدمت هادس جون
    ان شالله موفق و موید باشی ❤

  • Mahya
    یکشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۹ | ۱۸:۰۴

    طرح داستانی و نگارش خیلی عالی رمان خوندنی از زمزمه ساخته.
    خسته باشی نویسنده جآن

  • Ghazaleh.A
    یکشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۹۹ | ۱۸:۳۹

    تبریک می‌گم هادس..
    واقعا عالی بود:)!
    من ژانر ترسناک نمیپسندم قبلا هم گفتم، ولی این رمان تنها رمان نبود انگار واقعا با شخصیت ها حرف میزدی💫

  • ASaLi_Nh8ay
    سه شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۹ | ۲۰:۲۴

    خسته نباشید.
    عالی بود.

  • نگار 1373
    شنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۹ | ۰۹:۵۶

    عالی همچون خودت عزیز‍! تبریک بابت رو صفحه رفتن رمانت

  • TOKA
    یکشنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۰ | ۱۴:۳۳

    تبریک هادی جان +-+

  • Majnoon
    سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۰ | ۱۳:۱۲

    درود خسته نباشید این رمان جلد دوم نداره ؟

    ۰
    • ~Roya~ مدیر سایت
      سه شنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۰ | ۱۳:۲۹

      سلام، میتونید با عضو شدن در انجمن با خود نویسنده در ارتباط باشید و جویای ادامه رمان شوید.
      از طریق این لینک : عضویت

      ۰
  • Hannaneh mirbagheri
    پنجشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۰ | ۲۲:۴۵

    عالیی بود هادس جونمم خسته نباشییی^^

    ۰
  • Fatemeh Zare
    شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۰ | ۲۳:۱۹

    من قلمشون رو می‌پسندم!

    ۰

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
پارسکدرز اولین بازار کار آنلاین ایران
رمان 98
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان 98 می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
امکانات سایت
درباره سایت
رمان ۹۸ | دانلود رمان
خانواده‌ی رمان ۹۸، با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است. سایت رمان 98 همواره بروز ترین رمان‌های نویسندگان را در اختیار اقشار مختلف جامعه می‌دهد تا به دلیل علاقه افراد به تکنولوژی امکان خواندن کتاب‌های متنوع را برای همه سنین راحت‌تر کند و سرانه‌ی مطالعه جامعه رارونق بخشد. هم چنین بخش انجمن سایت با هدف کمک و حمایت به افرادخوش ذوق و با استعداد ایجاد گشته تا ضمن نشر آثار در بهبود قلم عزیزان نیز سهمی داشته باشد
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ۹۸ | دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.