| پنجشنبه 20 خرداد 1400 | 17:21
رمان ۹۸ | دانلود رمان
رمان نودهشتیا، مرجع نوشتن و دانلود رمان جدید
رمان کافه آرزوها
رمان 98
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان 98 می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
رمان 98
رمان 98
محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر کتاب هایتان به ما بپیوندید!
دانلود رمان سرنوشت مرا بازی داد

دانلود رمان عاشقانه سرنوشت مرا بازی داد

⭐️ دانلود رمان سرنوشت مرا بازی داد

⭐️خلاصه رمان سرنوشت مرا بازی داد:

مریم و سوگند، مادر و دختری هستند که هر دو بازیچه دست سرنوشت شده اند. سوگند درگیر یک پرونده قتل می شود که سرنوشتش را تغییر می دهد. مریم نیز به همین واسطه گمشده اش را پیدا می کند و…

⭐️مقدمه رمان سرنوشت مرا بازی داد:

اسلحه ات را به سمتم بگیر!
بکش!
بکش مرا؛ مانند مجرمینی که به ناچار کشته ای!
آری، من یک مجرمم.
تنها جرمِ من، عاشقی ست!

⭐️ قسمت‌هایی از این رمان:

نفس عمیقی کشیدم و زیر لـ*ـب گفتم:
-تیمور و فریدون آقازاده؛ ای کاش می شد مثل آقازاده های متمدن عمرتون رو بگذرونید.
به آرومی داشتم توی سالن قدم می زدم که سروان رشادت به طرفم اومد، احترام که گذاشتم بلافاصله گفت:
-سلیمانی مجرمین رو آورد؟
-بله قربان، گفتم به بازداشتگاه منتقلشون کنه.
با تکون دادن سرش از روبه روم رد شد. وارد اتاق شدم، گوشیم در حال مرگ بود. با خمیازه ای جواب دادم:
-جانم پدر؟
_سلام پسرِ بی معرفت من، کجایی؟
-سلام پدر جان، کلانتری هستم، چیزی شده؟
-نه چیزی که نشده؛ فقط می خواستم ببینم اگه وقت داری بیا امشب شام دورِ هم باشیم.
شرمنده جواب دادم:
-ببخشید پدر، روم سیاه؛ حقیقتش خیلی کار دارم، واقعا سرم شلوغه.
-پس من کی پسرم رو ببینم؟ می دونی یک هفته ست که ندیدمت؟
آروم خندیدم:
-می دونم پدر گلم، به خدا خیلی دلم برات تنگ شده؛ اما امشب نمی تونم. قول می دم فردا شب بیام خونه.
می تونستم لبخندش رو از پشت گوشی حس کنم. صداش من رو به خودم آورد.
-قول دادی ها پسر؛ زیرش نزنی.
با لبخند گفتم:
– چشم، مَرده و قولش!
در حال گشت زدن توی سایت های نیروی انتظامی بودم که یک دفعه در باز شد. طبق معمول مهدی بود!
با حالت گریه گفتم:
-مهدی باز چی از جونم میخوای که همینجوری سرت رو پایین انداختی و اومدی تو؟
با خنده جوابم رو داد:
-بابا کاریت ندارم که! اومدم بگم این خانم افشار باهات کار داره.
ابرویی بالا انداختم:
-کجاست؟
-توی سالن.
به صورتم دستی کشیدم:
-باشه، الان میرم پیشش.
-زود بری ها، یه وقت دیدی مثل جت پرید توی اتاقت!
خندیدم که ادامه داد:
-من میرم پیش جناب سروان، باهام کار داره؛ یا علی.
بعد از چند ثانیه از اتاق خارج شدم و سریعاً خودم رو به سالن رسوندم و به طرف خانم افشار رفتم:
-سلام خانم افشار، حالتون خوبه؟
-سلام ستوان، ممنونم.
اخم کردم:
-مشکلی پیش اومده؟
خانم افشار با دودلی گفت:
-حقیقتش اومدم ملاقات سوگند.
نچی کردم و گفتم:
-خانم افشار، شما که خودتون می دونید اینجا ساعت ملاقات داره.
سرش رو پایین انداخت. محکم ادامه دادم:
-مملکت قانون داره مادر، همین طوری که نمی شه.
با چشم های اشکی بهم نگاه کرد.
-دلم برای سوگندم تنگ شده، بذار برم ببینمش ستوان، لطفا.
دلم لرزید؛ انگار کسی بهم تلقین کرد که”بزار بره!”
نفس عمیقی کشیدم و لبخندی زدم:
-بفرمایید برید، فقط قبلش با ستوان ملکی هماهنگ کنید.
خانم افشار با زمزمه ای که با بغض عجین شده بود، از کنارم گذشت.
-خدا خیرت بده.

⭐️ مطالب پیشنهادی برای رمان سرنوشت مرا بازی داد : 

رمان دختر بروسلی | hani_h_a کاربر انجمن رمان ۹۸

رمان مطرود از جنگ | پروین امیرکافی کاربر انجمن رمان ۹۸

رمان بازماندگان لاماستو | N*M*M و Malekpour کاربران انجمن رمان ۹۸

رمان اصیل و خونخوار (جلد اول) | ~Kimia Varesi~ کاربر رمان ۹۸

 رمان دام گستران (آغازنو) | تاتا

دلنوشته او یکی جز من داشت | ASaLi_Nh8ay

 

⭐️ نظر شما در مورد دانلود رمان سرنوشت مرا بازی داد چیست؟

نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.

⭐️برای عضویت در انجمن رمان ۹۸ کلیک کنید.⭐️

در صورت نیاز رمز فایل: roman98.com

+۱۲
  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: سرنوشت مرا بازی داد
  • نوع کتاب: رمان
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی، جنایی-پلیسی
  • نویسنده: the unborn
  • طراح کاور: ~PARLA~
  • تعداد صفحات: 193
  • منبع تایپ: انجمن رمان 98
  • 5 روز پيش
  • ~Roya~
  • 138 بازدید
  • ۸ نظر
https://roman98.com/?p=7854
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • نازبانو
    شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۰ | ۲۰:۳۱

    قلمتون مانا
    موفق باشین

  • Jasmine
    شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۰ | ۲۰:۴۰

    قلمت مانا ستاره جان 🌻

  • reihaneh radfar
    شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۰ | ۲۰:۵۷

    ستاره جانم عالی بود😍😘
    بسیار زیبا عزیز دلم ^^🥰
    قلمت ماندگار:)🤩😉

  • Hannaneh mirbagheri
    شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۰ | ۲۱:۴۰

    عالی

  • saghar
    شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۰ | ۲۱:۵۸

    خیلی زیبا بود
    قلمتون مانا

  • . MaHta .
    شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۰ | ۲۲:۰۷

    بسیار زیبا
    به امید موفقیت روزافزون شما

  • ASaLi_Nh8ay
    یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۰ | ۰۱:۱۱

    رمان زیبایی بود ستاره جان.
    خسته نباشی و موفق باشی🌼
    قلمت مانا عزیز💐

  • فاطمه قاسمی
    یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۰ | ۲۲:۰۸

    خسته نباشی ستاره جان 🙂

    ۰

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
پارسکدرز اولین بازار کار آنلاین ایران
مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
تارنمای رمان 98 طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران اداره می‌شود.
انجمن رمان ۹۸ محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی و خدمت به ایران عزیز می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
امکانات سایت
درباره سایت
رمان ۹۸ | دانلود رمان
خانواده‌ی رمان ۹۸، با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است. سایت رمان 98 همواره بروز ترین رمان‌های نویسندگان را در اختیار اقشار مختلف جامعه می‌دهد تا به دلیل علاقه افراد به تکنولوژی امکان خواندن کتاب‌های متنوع را برای همه سنین راحت‌تر کند و سرانه‌ی مطالعه جامعه رارونق بخشد. هم چنین بخش انجمن سایت با هدف کمک و حمایت به افرادخوش ذوق و با استعداد ایجاد گشته تا ضمن نشر آثار در بهبود قلم عزیزان نیز سهمی داشته باشد
آخرین نظرات
  • فاطمه قاسمی : عالی خسته نباشی گلم قلمت مانا:)...
  • !~Fatemeh zarei~! : عالی عزیزم 💋💋😍😍😍😍...
  • Hannaneh mirbagheri : عالیی...
  • . MaHta . : بسیار زیبا به امید موفقیت روزافزونت عزیزم^^...
  • The unborn : خیلی خوب ღ...
  • saghar : خیلی زیبا بود خسته نباشید...
  • فاطمه قاسمی : خسته نباشی ستاره جان :)...
  • ASaLi_Nh8ay : رمان زیبایی بود ستاره جان. خسته نباشی و موفق باشی🌼 قلمت مانا عزیز💐...
  • ASaLi_Nh8ay : قشنگ بود. موفق باشید دوست عزیز....
  • . MaHta . : بسیار زیبا به امید موفقیت روزافزون شما...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ۹۸ | دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.