رمان ۹۸ | دانلود رمان
رمان نودهشتیا، مرجع نوشتن و دانلود رمان جدید
رمان کافه آرزوها
  • https://roman98.com/wp-content/themes/romancity-woo/images/slider1.jpg
  • https://roman98.com/wp-content/themes/romancity-woo/images/slider2.jpg
رمان ۹۸
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان ۹۸ می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
اینجا محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر کتاب هایتان به ما بپیوندید!
رمان ۹۸
دانلود رمان این مرد ویران است

دانلود رمان عاشقانه و تراژدی این مرد ویران است

⭐️ دانلود رمان این مرد ویران است

⭐️خلاصه رمان این مرد ویران است :

الیسیما سپهری، نوجوان شانزده ساله‌ای است که برای کشتن تنها مرد زندگی‌اش که بی نهایت عاشق او است، سال‌ها است تلاش می‌کند و تا کنون نتیجه‌ای نگرفته است. تا این که با یافتنِ یک دعا نویس حرفه‌ای و آشنایی با پسری نوجوان به نام کیاوش، مسیر زندگی‌اش به کل تغییر می‌کند!
و اما مرد زندگی او کیست؟
در این رمان، شاهد گاه رفتارهای طنزِ شخصیت‌ها و گاه تراژدی‌های دردناک الیسیما خواهیم بود. همراهِ من باشید!

⭐️ قسمت‌هایی از این رمان:

سام نمی‌توانستم. بعد از حدود ده روز این را به خودم ثابت کردم که بدون او نمی‌توانم ادامه دهم؛ دقیقاً عکس چیزی که در ابتدا می‌خواستم به خودم ثابت کنم.. . آه! تا ابد که نمی‌توانستم اینجا بمانم.
قرار بود فردا شب برای معصومه خواستگار بیاید و قرار بود مسلم، برادر کیاوش، همراه خانواده اش بیایند… من دیگر نمی‌توانستم بمانم. حس می‌کردم طیبه خانم با همه ی محبتی که برایم خرج کرده بود دوست ندارد در خواستگاری حضور داشته باشم و خودم هم دیگر احساس اضافه بودن می‌کردم. از اینکه بدون سام آنقدر تنها بودم بغض کردم. از اینکه کینه را به دور انداخته و دوستش داشتم بغض کردم. نرجس بودن اینها را به من فهماند… فهماند که با تظاهر به سردی و غرور، هیچ چیز عوض نمی‌شود. من خودم را هم که می‌کشتم، یک نوجوان شانزده ساله بودم که به حضور یک تکیه گاه احتیاج داشتم… ؛ اما مشکل چیز دیگری بود؛ اینکه نمی‌توانستم سام را پدرم بدانم. دست خودم نبود، نمی‌توانستم محبت هایش را از جنس پدرانه بدانم. انگار یک تکیه گاه مهربان بود که من را دوست داشت. نه نمی‌توانستم پدر خودم بدانمش. دلتنگی به من فشار آورده بود. نمی‌توانستم انکار کنم، دلم برایش تنگ شده بود. . . از بس به او وابسته بودم و خودم نمی‌دانستم. من چه خواسته چه ناخواسته، او را دوست داشتم. نمی‌خواستم به خودم بگویم ؛ اما پس از اینکه داستان زندگی اش را شنیدم و دلم برایش سوخت و فهمیدم من را بدون هیچ چشم داشتی بزرگ کرده است، دوستش داشتم. کینه ها پر کشیدند و به جای تنفر، دوست داشتن جوانه زد. هر چقدر سعی می‌کردم به خودم تلقین کنم از او متنفرم نمی‌شد. چون من دوستش داشتم و به او احتیاج داشتم. مانند شخصیت های داستان های تخیلی نبودم که هر وقت اراده کنم، از کسی متنفر شوم و بدون او به راهم ادامه دهم. من بدون سام نمی‌توانستم!
نتم را روشن کردم. دستم روی پی وی اش لغزید. اشک از چشم هایم چکید و دستم روی پیام صوتی لغزید. صدایم مرتعش شد و با بغض گفتم:
– سام… بیا منو ببر!
و بعد اشک بود که روی گونه ام می‌چکید. هق هقم را در بالش خفه کردم و هر چقدر دلم خواست گریه کردم… دلیلش هم مشخص بود. اینکه حس می‌کردم در این خانواده جایی ندارم و اضافه ام، اینکه سام را دوست داشتم، اینکه آن الیسیمایی که می‌خواستم نشدم… اینکه آخرش کینه را دور انداختم در فطرت الیسیمای حقیقی نبود… ؛ اما تا کی نفرت؟از اینکه از سام متنفر باشم، چه چیزی عایدم می‌شد؟؟
هق هق هق هق!
اشک اشک اشک اشک!
بغض بغض بغض بغض!
دلتنگی دلتنگی دلتنگی دلتنگی!
خستگی خستگی خستگی خستگی!
گوشی در دستم لرزید.
دم در خانه ایستاده بودیم. من، طیبه خانم، سمیه خانم، حاجی و دماوند. کیاوش رفته بود حجره؛ یعنی حاجی به زور او را فرستاده بود. بی قرار بودم. منتظر سام بودم. لباس های خودم را پوشیده بودم. البته دست خودم نبود، شالم را جلو کشیده بودم. طیبه خانم و حاجی هم فهمیده بودند که من دروغ گفته ام و اصلا مذهبی نیستم. البته طیبه خانم که از روز اول فهمیده بود… دست هایم را در هم پیچاندم. دست هایم یخ کرده بودند. انگار اولین بار است سام را می‌خواهم ببینم. کسی هم حرف نمی‌زد. همگی منتظر سام بودیم!
با دیدن یک پرادو تا کمر خم شدم تا خود سام را ببینم ؛ اما یادم افتاد سام پرادو ندارد. آه خدای من، این پرادوی سفید ماشین البرز بود. ماشین جلوی پایمان متوقف شد. سام از آن طرف پیاده شد. با دیدنش حس کردم بهترین کادوی دنیا رو به من داده اند. به چشم های خیسش نگاه کردم و بدون تردید خودم را در حصار دستانش انداختم و او هم من را بی طاقت در حصار دستان خود فشرد؛ البته جوری که دست گچ گرفته ام له نشود. موجی از آرامش در دلم نشست. دلم می‌خواست بلند بگویم:
– ببینین من بی کس و کار نیستم. من هم خانواده دارم!
سام پی در پی صورتم و موهایم را گل میکاشت. من را از حصارخود جدا نمی‌کرد؛ حس می‌کرد اگر رهایم کند، از دستش می‌روم و باز مثل همیشه فرار می‌کنم. هق هق من آرام نمی‌شد و اشک های سام خشک نمی‌شد. چقدر نبودنش برایم سخت بود. فکر کن بعد از ده روز همه ی کس و کارت را ببینی، چه احساسی داری؟سام صورتم را در دست هایش گرفت و با بغض گفت:واسه ی چی رفتی الیسیما؟

⭐️ مطالب پیشنهادی برای رمان این مرد ویران است : 

رمان تابستانی که برف بارید | زینب نامداری کاربر انجمن رمان ٩٨

رمان آخرین قدم‌ های‌ راه | فاطمه علوی کاربر انجمن رمان ۹۸

رمان تبهکار دلباخته | nil_pr و a_s_t کاربران انجمن رمان ۹۸

رمان اینجا زنی عاشقانه میبارد | فاطمه حیدری

 رمان اختر دختر زیبای قاجار | الی نجفی فر

رمان طلوع در سرزمین خدایان | الی نجفی

 

⭐️ نظر شما در مورد دانلود رمان این مرد ویران است چیست؟

نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.

⭐️برای عضویت در انجمن رمان ۹۸ کلیک کنید.⭐️

در صورت نیاز رمز فایل: roman98.com


مارا در اینستاگرام دنبال کنید

کانال انجمن ما 

  • اشتراک گذاری
خلاصه اثر

الیسیما سپهری، نوجوان شانزده ساله‌ای است که برای کشتن تنها مرد زندگی‌اش که بی نهایت عاشق او است، سال‌ها است تلاش می‌کند و تا کنون نتیجه‌ای نگرفته است. تا این که با یافتنِ یک دعا نویس حرفه‌ای و آشنایی با پسری نوجوان به نام کیاوش، مسیر زندگی‌اش به کل تغییر می‌کند! و اما مرد زندگی او کیست؟ در این رمان، شاهد گاه رفتارهای طنزِ شخصیت‌ها و گاه تراژدی‌های دردناک الیسیما خواهیم بود. همراهِ من باشید!

مشخصات اثر
  • نام اثر
    این مرد ویران است
  • نویسنده
    سناتور
  • ژانر
    تراژدی، عاشقانه
  • طراح کاور
    ~ROYA~
  • تعداد صفحات
    239
لینک های دانلود
کامنت های این محصول
  • The unborn
    چهارشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۰ | ۲۰:۲۵

    خسته نباشید خدمت نویسنده‌ی عزیز و آرزوی موفقیت برای ایشون و مانایی قلمِ این عزیز!

  • !~Fatemeh zarei~!
    چهارشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۰ | ۲۰:۲۵

    خسته نباشید میگم بع نوبسنده و عوامل دیگه‌ی رمان خدا قوت ❤️❤️❤️❤️❤️😍

  • بهار
    چهارشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۰ | ۲۰:۵۰

    جونزززز دم هممونو همتون گرم علل خصوص نویسنده گرام، طراح، ویراستار، کپیست و بقیه که نقش مهم ولی ریز داشتن 😍💗

  • فاطمه قاسمی
    شنبه ۸ خرداد ۱۴۰۰ | ۱۹:۲۹

    فوق‌العاده است خوندنش رو از دست ندید:)
    خسته نباشی نویسنده جان

  • . MaHta .
    شنبه ۸ خرداد ۱۴۰۰ | ۲۱:۳۵

    بسیار عالی
    به امید موفقیت روزافزون شما

  • ASaLi_Nh8ay
    سه شنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۰ | ۲۳:۴۳

    خسته نباشید. قشنگ بود.

  • reihaneh radfar
    پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۰ | ۰۱:۳۷

    مهدیه جان مثل همیشه عالی بود ^^
    قلمت مانا عزیز دلم:)

  • saghar
    شنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۰ | ۱۹:۲۱

    عالی بود
    خسته نباشید

  • زهرا.م
    پنجشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۰ | ۱۱:۵۷

    بسیار عالی
    قلمت مانا♡

تبلیغات
پارسکدرز اولین بازار کار آنلاین ایران
ورود کاربران

تارنمای رمان 98 طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران اداره می‌شود.
انجمن رمان ۹۸ محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی و خدمت به ایران عزیز می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
  • آینازسلام نویسنده عزیز خسته نباشید رمانتون رو خوندم اما بسیار کوتاه بود در حدی که شای...
  • فاطمه قاسمیمرسی عزیزجان ممنون:)...
  • Artiخیلی زیبا!نویسنده جان قلمت پایدار!...
  • فاطمه قاسمیسلامت باشی زهراجانم! لطفت داری ممنون :)...
  • فاطمه قاسمیمرسی کوثرجان ممنون که وقت گذاشتی نظر لطفته :)...
  • فاطمه قاسمیمتشکرم مرسی :)...
  • *Z.A.H.R.A*خسته نباشی خوشگل خانم😘 رمان زیبایی بود، لذت برم از خوندنش ان‌شاءالله کارهای بیشت...
  • mohammad aminفعلا خلاصه شو خوندم بسیار عالی بود... به امید موفقیت های روز افزون شما دوست عزیز...
  • سيده کوثر موسویمن این رمان رو خوندم واقعا عالی هستش خسته نباشی فاطمه جون...
  • فاطمه قاسمیمتشکرم لطف دارید جناب!...
درباره سایت
رمان ۹۸ | دانلود رمان
خانواده‌ی رمان ۹۸، با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است. سایت رمان 98 همواره بروز ترین رمان‌های نویسندگان را در اختیار اقشار مختلف جامعه می‌دهد تا به دلیل علاقه افراد به تکنولوژی امکان خواندن کتاب‌های متنوع را برای همه سنین راحت‌تر کند و سرانه‌ی مطالعه جامعه رارونق بخشد. هم چنین بخش انجمن سایت با هدف کمک و حمایت به افرادخوش ذوق و با استعداد ایجاد گشته تا ضمن نشر آثار در بهبود قلم عزیزان نیز سهمی داشته باشد
آمار سایت
  • 110 نوشته
  • 0 محصول
  • 779 کامنت
  • 15 کاربر
دسترسی سریع
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ۹۸ | دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.