| چهارشنبه 30 تیر 1400 | 17:07
رمان ۹۸ | دانلود رمان
رمان نودهشتیا، مرجع نوشتن و دانلود رمان جدید
رمان کافه آرزوها
رمان 98
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان 98 می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
رمان 98
رمان 98
محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر کتاب هایتان به ما بپیوندید!
دانلود رمان بازیگر عشق

دانلود رمان عاشقانه بازیگر عشق

⭐️ دانلود رمان بازیگر عشق

⭐️خلاصه رمان بازیگر عشق:

داستان درمورد دختری به اسم پارمیداست که چند سال پیش از کشور فراری شد.
و حاال وقتشه برگرده تا…
برگرده تا خیلی چیزها رو عوض کنه…
برگرده و سر از رازهای خانوادهاش دربیاره! رازی که…

⭐️ قسمت‌هایی از این رمان:

بعد از شیش سال تنهایی و مبارزه با عشق و غرور و از دست دادن حامی تو غربت، باالخره وقتش بود
برگردم. امروز قرار بود بعد از شیش سال دوباره پا تو خاکی بذارم که اون نامرد باعث شد ولش کنم.
قدم تو شهری بذارم که برای اولین بار خیلی از احساسات رو تجربه کردم؛ آره امروز برمیگشتم ایران!
برمیگشتم تا چیزی که چندسال پیش ول کردم رو صاحب بشم و برای احساسم بجنگم!
با آهنگی که از تلوزیون پخش میشد زمزمه میکردم و آماده میشدم. هر چند وقت یک بار هم لگدی
میزدم به لباسهایی که زیر پام میاومد و اونها رو به طرف دیگهی اتاق شلوغم میفرستادم. فردا
همین موقع من تو هواپیما به طرف گذشته و آیندهام پرواز میکردم. در اصل امروز آخرین روزم تو
انگلیس بود بعد از شیش سال شبانه روزی درس خوندن و ندیدن خانوادهام فردا بر میگشتم. با تک
زنگ شادی تلویزیون رو خاموش کردم و رفتم پایین.
شادی تو لکسوز سفیدش نشسته و منتظرم بود. از اندک دوستهای من اینجا اون بود و حاال برام
عزیزتر از خواهرم بود. تا نشستم تو ماشین سالم دادم، وقتی حتی نگاهم نکرد برگشتم طرفش که
دیدم چشمهاش آمادهی باریدنه!
بالفاصله پر از حس ناراحتی شدم، شادی برای من خیلی عزیز بود و ناراحتیش ناراحتم میکرد. آروم
گفتم:
-شادی چته دخی؟
-پارمیدا؟
زل زدم تو چشمهای اشکی قهوهای رنگش و با مالیمت گفتم:
-جانم آبجی؟
لحنش رو مظلوم کرد و گفت:
-میشه من هم بیام؟ دلم برات تنگ میشه، اینجا تنها میمونم.
لپهاش رو باد کرده بود و شبیه یه دختربچهی تخس شده بود. شادی دختر سبزه و خوشگلی بود که چشمهای درشت قهوهای و موهای فر سیاه داشت و لـ*ـبهای گوشتی و دماغ کوچیکش زیباترش
کرده بود. همیشه وقتی با این قیافه بغض میکرد یا مظلوم میشد دلم ضعف میرفت. چهرهی تخس و
شیطونش تو مظلومیت دل هرکسی رو میبرد، کم مونده بود وا بدم. با تعجب نگاهش کردم؛ اون حتی
پایان نامهاش رو هم تحویل نداده بود! تعریف از خود نباشه شادی دو سال از من بزرگتر ولی خنگتر
بود! با کمی سانسور فکرم رو بیان کردم:
-شادی تو که هنوز پایان نامهات رو ندادی! کجا دنبال من بیای؟ تازه شارلوت هم پیشت هست.
-نمیخوام، پایان نامه رو با ایمیل هم میشه تحویل داد، من هم میام.
لجباز! تنها صفت مناسب برای شادی همینه.
دخترهی خل خودش میدونه هنوز هیچی آماده نکرده ها، باز هم میخواد بیاد.
کالفه تو آینهی ماشین نگاهی به چشمهای براق و گربهای عسلیم کردم و کمی ریملی که خورده بود
زیر ابروم رو پاک کردم و سرسری گفتم:
-حاال در موردش فکر میکنیم، االن بدو برون وست فیلد استراتفورد سیتی ) راهنمایی واسه لندن
ندیدهها: این مرکز در کنار پارک المپیک لندن و ایستگاه راه آهن استراتفورد قراردارد و با مساحت
۵۵۱۱ هزار متر مربع ، سومین مرکز خرید بزرگ بریتانیای کبیر است.( که کلی کار داریم.
من عاشق این مرکز خرید بودم یه جای بزرگ و فوق العاده واسه کسایی که دنبال مفید خرج کردن
پوالشونن.
-باشه. حاال چی میخوای بخری؟
-یکم لباس برای خودم و برای فامیلهامون هم نفری یه سوغات.
بسه دیگه نه؟ درست نمیتونستم بفهمم وقتی یه دختر تنها شیش سال میره مسافرت که البته اون هم
برای درسشه، باید برای فامیلی که ازشون فرار کرده با چه سوغاتی برگرده؟!
-چند نفرن فامیلتون؟
تو ذهنم شروع کردم به شمردن. دایی مهدی، زنش و پسرش. خاله مبینا، شوهر و دوتا دختر خالههام.
عمو شهریار، زنش و دختر و پسرش. عمو شهاب و دوتا پسرش؛ عمه شهره با دو تا دخترش و شوهرش
و در آخر خاله مونا، شوهرش و دو تا پسرش! خانوادهی خودم هم که با من پنج نفره بود.
کاش میشد از لیست خانوادهام اون پرهام عوضی رو خط بزنم؛ ولی صد حیف و افسوس که نمیشد و
زمان هیچ وقت برنمیگشت تا من بتونم جلوی ترک خوردن احساسات خامم رو بگیرم! آهم رو خفه
کردم و سعی کردم عادی بگم:
-رند بگم حدودا سی نفر.
تازه پیاده شده بودیم که شادی بدون توجه به جمیعت جلوی مرکز خرید با صدای بلند و فارسی داد زد:
-چی؟ شوخی میکنی؟ خبر مرگت از کجا این همه بخریم؟
یا خدا آبروم رو برد!
پریدم دستم رو گرفتم جلوی دهنش تا بیشتر از این موفق نشده آبرومون رو نابود بکنه و با یه چشم
غره گفتم:
-احمق قراره برای همهشون جفت بخرم؛ در ضمن ممنون میشم با صدای پایین و انگلیسی صحبت کنی

⭐️ رمان های پیشنهادی : 

رمان ایلانگا | E.Orang کاربر انجمن‌ رمان ۹۸

رمان ناخدای قلب | Neginii کاربر انجمن ۹۸

رمان دختر توازن | Elaheh_A‌ (الهه آذری مقدم) کاربر انجمن رمان ٩٨

رمان امپراطوری داک‌ هو | فاطمه مقاره کاربر انجمن رمان ۹۸

رمان لیانای من | مهدیه مومنی

ترجمه ماری هراس انگیز | Cute girl

⭐️ دلنوشته های پیشنهادی : 

 دلنوشته من | سامیار زاهد

دلنوشته دختری از جنس غم | مهدیه مومنی

دلنوشته فاخته مسکوت | yeganeh yami

 

 

⭐️ نظر شما در مورد دانلود رمان بازیگر عشق چیست؟

نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.

⭐️برای عضویت در انجمن رمان ۹۸ کلیک کنید.⭐️

در صورت نیاز رمز فایل: roman98.com


مارا در اینستاگرام دنبال کنید

کانال انجمن ما 

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: بازیگر عشق
  • نوع کتاب: رمان
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی، معمایی
  • نویسنده: anita.a
  • طراح کاور: ~PARLA~
  • تعداد صفحات: 317
  • منبع تایپ: انجمن رمان 98
https://roman98.com/?p=7899
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • saghar
    یکشنبه ۶ تیر ۱۴۰۰ | ۲۲:۵۵

    عالی بود
    قلمتون مانا

  • Samanehh
    دوشنبه ۷ تیر ۱۴۰۰ | ۰۱:۴۶

    عاشق این رمانمم

  • فاطمه قاسمی
    دوشنبه ۷ تیر ۱۴۰۰ | ۱۳:۴۶

    بسیار عالی خسته نباشید 🙂

  • ~BAHAR. SH~
    دوشنبه ۷ تیر ۱۴۰۰ | ۱۴:۱۵

    خسته نباشید 🌹 رمان فوق العاده ای بود دوست داشتم
    موفق باشید❤️❤️❤️

  • Elnaz
    دوشنبه ۷ تیر ۱۴۰۰ | ۱۴:۱۹

    خسته نباشی آنیتا جان

  • ثمین
    پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۰ | ۱۵:۱۴

    سلام
    من موقع پر کردن فرم عضویت به مشکل بر میخورم
    مگه تاریخ تولد رو نباید فارسی نوشت؟

    • ~Roya~ مدیر سایت
      شنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۰ | ۲۰:۲۳

      سلام دوست عزیز، باید فرم عضویت رو دقیق طبق اونچه که نوشته شده پر کنید
      خیر، اعداد باید انگلیسی وارد بشن.

  • bi nhayat. 83
    دوشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۰ | ۱۷:۳۵

    خسته نباشید عالی بود.

  • NAZI_KH
    دوشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۰ | ۲۳:۴۱

    عالی♡
    خسته نباشید♡

  • haman
    سه شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰ | ۱۵:۲۴

    salam
    emkan nvshtn delnvshte has?

  • KosAr MosaVi
    دوشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۰ | ۰۶:۱۲

    عالی

  • zahra
    دوشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۰ | ۱۷:۴۱

    زیبا بود

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
پارسکدرز اولین بازار کار آنلاین ایران
مطالب پر لایک
  • مطلبی وجود ندارد !
تارنمای رمان 98 طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران اداره می‌شود.
انجمن رمان ۹۸ محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی و خدمت به ایران عزیز می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
امکانات سایت
درباره سایت
رمان ۹۸ | دانلود رمان
خانواده‌ی رمان ۹۸، با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است. سایت رمان 98 همواره بروز ترین رمان‌های نویسندگان را در اختیار اقشار مختلف جامعه می‌دهد تا به دلیل علاقه افراد به تکنولوژی امکان خواندن کتاب‌های متنوع را برای همه سنین راحت‌تر کند و سرانه‌ی مطالعه جامعه رارونق بخشد. هم چنین بخش انجمن سایت با هدف کمک و حمایت به افرادخوش ذوق و با استعداد ایجاد گشته تا ضمن نشر آثار در بهبود قلم عزیزان نیز سهمی داشته باشد
آخرین نظرات
  • paeez81 : عالی موفق باشید...
  • zahra : عالی بود موفق باشید...
  • zahra : بسیار زیبا خسته نباشید...
  • zahra : عالی موفق باشید...
  • zahra : زیبا بود خسته نباشید...
  • zahra : زیبا بود...
  • zahra : زیبا و ارزشمند بود قلمتان مانا...
  • zahra : زیبا بود خسته نباشید...
  • KosAr MosaVi : عالی...
  • KosAr MosaVi : عالی...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ۹۸ | دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.