رمان ۹۸ | دانلود رمان
رمان نودهشتیا، مرجع نوشتن و دانلود رمان جدید
رمان کافه آرزوها
  • https://roman98.com/wp-content/themes/romancity-woo/images/slider1.jpg
  • https://roman98.com/wp-content/themes/romancity-woo/images/slider2.jpg
رمان ۹۸
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان ۹۸ می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
اینجا محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر کتاب هایتان به ما بپیوندید!
رمان ۹۸
دانلود رمان لیانا

دانلود رمان تخیلی و فانتزی لیانا

⭐️ دانلود رمان لیانا

⭐️خلاصه رمان لیانا:

داستان دختری به نام لیانا که توسط ملکه‌ی سرزمینش، به عنوان جانشینش انتخاب می‌شود.
دختری که برگزیده می‌شود تا با درخشش و پاکی‌اش ناجی سرزمینش باشد؛ اما غافل از آن‌که او با پذیرفتن آن عنوان، بذر کینه را در دل شخصی می‌کارد که فرمانروایی را حقی می‌داند که از او سلب شده است.

⭐️مقدمه رمان لیانا:

به درخت نگاه کن.
قبل از این‌که شاخه‌هایش زیبایی نور را لمس کند، ریشه‌هایش تاریکی را لمس کرده‌اند.
گاه برای رسیدن به نور، باید از تاریکی‌ها گذر کرد.

⭐️ قسمت‌هایی از این رمان:

جاناتان بی‌هیچ درنگی گفت:
-بله، وقتشه.
-فکر می‌کنی با از بین بردن من می‌تونی جلوی حوادث پیش رو، رو بگیری؟
-نه؛ اما می‌تونم جلوی ترس و وحشت بی‌موردی رو که می‌خواستی به جون مردم بندازی رو بگیرم.
از حرف‌هایشان سردر نمی‌آورد؛ اما چند قدمی نزدیک‌تر شد تا نگاهی به آن زن بیندازد.
پیرزنی با پشت خمیده و عصای عجیبی که به دست داشت بر روی سکوی کوچک اتاق نشسته بود و با چشم‌های عجیبش به جاناتان نگاه می‌کرد. اولین چیزی که به ذهنش رسید، این بود که چشم‌های درشت مشکی رنگش بی‌نهایت آشنا بودند.
پیرزن لبخندی زد که دندان‌های سیاه رنگش نمایان شدند.
-قبول کردن حقیقت هم کمک بزرگی به مردم سرزمینت می‌کنه، اون‌ها باید خودشون رو آماده کنن.
-چنین چیزی حقیقت نداره، می‌فهمی؟ قرار نیست اتفاق بدی بیفته.
-پس بیا و ببین، بیا تا چشم‌هات رو به روی حقیقت باز کنم.
جاناتان با تردید قدمی به جلو برداشت. پیرزن دست‌هایش را به سمت او دراز کرده بود. نفس عمیقی کشید و دست‌هایش را گرفت و آن زن دست جاناتان را بر روی قلبش قرار داد. از آن لحظه همه چیز مانند برق و باد گذشت، جاناتان با وحشت دست‌هایش را پس کشید. پیرزن نگاهی به او انداخت و جاناتان بی‌درنگ و بی‌آن‌که لحظه‌ای مکث کند زمزمه کرد:
-متاسفم!
بعد از آن در اتاق به شدت باز شده و یک مرد قوی هیکل با یک شمشیر برنده در چارچوب در قرار گرفت. لیانا به سرعت سرش را برگرداند تا آن صحنه‌ی دلخراش را نبیند، تنها چیزی را که در لحظات آخر دید لبخند عجیب آن زن و چهره‌ی درهم جاناتان بوده و بعد از آن خود را در کلبه‌ای میان جنگل دید.
لیانا ساعت‌ها بود به سقف کلبه نگاه می‌کرد و به اتفاقاتی که در جمع آوری اسرار افتاده بود، فکر می‌کرد.
نمی‌دانست آن زن را به چه جرمی مجازات کردند؛ اما شک نداشت ملکه و نزدیکانش به هیچ عنوان شخص بی‌گناهی را از بین نمی‌برند. تنها نقطه‌ی تاریک ذهنش پیشگویی بوده که از آن حرف می‌زدند.
نفس عمیقی کشیده و بار دیگر خیره به سقف کلبه شد. روشنایی روز را از لای چوب‌های پوسیده‌ی آن می‌توانست ببیند.
صبح نزدیک بود و او حتی لحظه‌ای چشم‌هایش را برهم نگذاشته بود. تمام شب در گوشه‌ی ذهنش به آن فکر می‌کرد که با گم شدنش ملکه چه احساسی پیدا خواهد کرد و اگر مادرش بیدار شود و او را کنار خود نبیند چه می‌شود.
او اکنون حقیقتا از اقدام خودسرانه‌اش پشیمان بود و هر نوع مجازاتی را برای خود در نظر گرفته بود.
سکوتی عمیق بر کلبه حاکم بود و تنها صدایی که آن سکوت مرگبار را می‌شکست صدای تلق و تلوق‌های چوب‌هایی بود که زیر آتش می‌سوختند.
لحظه‌ای چشم‌هایش را بست. خسته بود و دلش می‌خواست ساعتی را استراحت کند؛ اما درست قبل از آن‌که به خواب عمیقی فرو برود با صدای مهیبی چشم‌هایش را باز کرده و به سرعت سر جایش نشست.
باز هم دست‌هایش شروع به لرزیدن کرده بودند و نفس‌هایش یکی در میان در می‌آمدند.
نگاهش به در کلبه خیره مانده بود و انتظار ورود هر کسی را می‌کشید. ثانیه‌ای گذشت و دستگیره‌ی در به آرامی به سمت پایین کشیده شد.
لیانا به سرعت دست‌هایش را بر روی صورتش قرار داد تا آن صحنه‌ی را نبیند؛ زیرا نمی‌دانست که قرار است با چه چیزی رو به رو شود.
پرنسس!
با شنیدن صدای … .

⭐️ رمان های پیشنهادی : 

رمان دلم فکرم نگاهت | S.a.n.a.z1779 کاربر انجمن رمان ۹۸

رمان دلدادگی واهی | گیلدا افتخار کاربر انجمن رمان ۹۸

رمان واریورس | محدثه‌فارسی و ترنم ‌ذکاوت کاربران انجمن رمان ٩٨

رمان قربانیان‌ آتش | Mohadese22 کاربر انجمن رمان ۹۸

رمان سرنوشت مرا بازی داد | the unborn

رمان پروانه ها هرگز نمیمیرند | پرنده سار

⭐️ دلنوشته های پیشنهادی : 

 دلنوشته دیس | ozan کاربر انجمن رمان ۹۸

دلنوشته به رنگ دلتنگی | harir کاربر انجمن رمان ۹۸

دلنوشته پیچ و خم دنج | elina2003 کاربر انجمن رمان ۹۸

 

 

⭐️ نظر شما در مورد دانلود رمان لیانا چیست؟

نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.

⭐️برای عضویت در انجمن رمان ۹۸ کلیک کنید.⭐️

در صورت نیاز رمز فایل: roman98.com


مارا در اینستاگرام دنبال کنید

کانال انجمن ما 

  • اشتراک گذاری
خلاصه اثر

داستان دختری به نام لیانا که توسط ملکه‌ی سرزمینش، به عنوان جانشینش انتخاب می‌شود. دختری که برگزیده می‌شود تا با درخشش و پاکی‌اش ناجی سرزمینش باشد؛ اما غافل از آن‌که او با پذیرفتن آن عنوان، بذر کینه را در دل شخصی می‌کارد که فرمانروایی را حقی می‌داند که از او سلب شده است.

مشخصات اثر
  • نام اثر
    لیانا
  • نویسنده
    zahra bagheri
  • ژانر
    فانتزی، تخیلی، عاشقانه
  • طراح کاور
    negar75
  • ویراستار
    DENIRA
  • کپیست
    ~BAHAR.SH~
  • تعداد صفحات
    298
  • حجم
    4 مگابایت
  • منبع تایپ
    انجمن رمان 98
لینک های دانلود
کامنت های این محصول
  • Saghar
    دوشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۰ | ۱۰:۰۶

    عالی بود
    قلمتون مانا

  • reihaneh radfar
    چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۰ | ۲۰:۵۴

    عالی بود خسته نباشید نویسنده‌ی عزیز:)

  • فاطمه قاسمی
    پنجشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۰ | ۱۶:۱۲

    عالی موفق باشید:)

  • *Z.A.H.R.A*
    یکشنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۰ | ۲۳:۲۰

    نویسنده عزیز خسته نباشید.
    رمان زیبایی بود. موفق باشید🌹🤗

  • ~متینا کوثری~
    شنبه ۱ آبان ۱۴۰۰ | ۱۷:۰۶

    عالی بود.
    خسته نباشید 🌹

تبلیغات
پارسکدرز اولین بازار کار آنلاین ایران
ورود کاربران

تارنمای رمان 98 طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران اداره می‌شود.
انجمن رمان ۹۸ محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی و خدمت به ایران عزیز می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
  • زهرا.مداستان‌هایی بسیار جذاب ترجمه زیبا و روان خدا قوت♡...
  • NAZI_KHعالی♡ خسته نباشید♡...
  • *Z.A.H.R.A*پگاه جان خسته نباشید🤗 قلم خوبی دارید🤗 رمان زیبایی بود🤗😘...
  • *Z.A.H.R.A*مترجم عزیز خسته نباشید🤗😘 داستان جالب و جذابی بود.🌹 موفق باشید....
  • ~متینا کوثری~عالی بود. خسته نباشید 🌹...
  • ~متینا کوثری~عالی بود. خسته نباشید❤...
  • ~متینا کوثری~خیلی عالی بود عزیزم خسته نباشی...
  • فاطمه قاسمیخسته نباشی گلم. خیلی زیبا بود ان‌شالله موفقیت های بیشترت عزیز دل...
  • فاطمه قاسمیبسیار عالی خسته نباشید....
  • ~BAHAR. SH~عالیه خسته نباشید همکاران عزیزم...
درباره سایت
رمان ۹۸ | دانلود رمان
خانواده‌ی رمان ۹۸، با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است. سایت رمان 98 همواره بروز ترین رمان‌های نویسندگان را در اختیار اقشار مختلف جامعه می‌دهد تا به دلیل علاقه افراد به تکنولوژی امکان خواندن کتاب‌های متنوع را برای همه سنین راحت‌تر کند و سرانه‌ی مطالعه جامعه رارونق بخشد. هم چنین بخش انجمن سایت با هدف کمک و حمایت به افرادخوش ذوق و با استعداد ایجاد گشته تا ضمن نشر آثار در بهبود قلم عزیزان نیز سهمی داشته باشد
آمار سایت
  • 117 نوشته
  • 0 محصول
  • 829 کامنت
  • 19 کاربر
دسترسی سریع
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان ۹۸ | دانلود رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.