| جمعه 2 اسفند 1398 | 12:45
رمان 98
دانلود رمان جدید
انجمن رمان 98
محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
دانلود رمان نانحس ویژه رمان ۹۸

دانلود رمان نانحس

خلاصه:

و درد وقتی معنا پیدا می‌کند که در گیر و دار افکار پوسیده‌ی اطرافیان، انگ نحس بخوری.

از طوفان‌های همه جانبه بریده باشی، از حرف‌های بی‌اساس دیگران و رسومات پوسیده…

 به دنبال سر پناه پیش کسی بروی که فکر می‌کنی هم‎خانه‌ات است اما یک جاذبه و نیرو همه چیز را تغییر می‌دهد و رازهای زیادی فاش می‌شود.

مقدمه:
وقتی که نبض زندگی با من
درخون نشست و غم دهن وا کرد
چشمانمان درهم گره خورد و
آیینه را آیینه پیدا کرد
«علیرضا آذر»
***

قسمت هایی از رمان:

آروم در ورودی رو بستم و به داخل رفتم. صدای پچ پچ می‌اومد. یکم جلوتر رفتم و پشت دیواری که راهروی ورودی رو به نشیمن متصل می‌کرد قایم شدم.
مامان و آقاجون روی مبل‌های سلطنتی طلایی رنگ، نشسته بودن و خیلی آروم مشغول صحبت بودن.

حس فضولیم که همیشه کار دستم می‌داد گل کرد.
چادرم رو از سرم برداشتم، مقنعه‌ام رو از روی گوش سمت چپم کنار زدم و تمام تمرکزم رو روی شنیدن حرفاشون گذاشتم.
آقاجون: من نمی‌تونم بهش بگم حاج خانم. کار، کار خودته.
مامان: من می‌دونم مخالفت می‌کنه.

آقاجون کنترل تلویزیون دستش بود و کانال‌ها رو بالا پایین می‌کرد و در همون حال حواسش به حرفای مامان بود.
آقاجون: حالا شما باهاش صحبت کن؛ شاید قبول کرد!
مامان: من که چشمم آب نمی‌خوره ولی چشم.
آقاجون: بی‌بلا حاج خانم! حالا یه چای به ما میدی؟
مامان بلند شد. سریع مقنعه‌ام رو درست کردم و با سلام بلندی وارد نشیمن شدم. مامان ترسید و هین بلندی کشید.
آقاجون: بچه جان ۲۵ سالت شده، کی می‌خوای بزرگ شی؟
لبخند دندون نمایی زدم و هردوشون رو بوسیدم.
– چاکر حاج آقا!
کلاه شاپوری خیالی‌ام رو برای احترام برداشتم و دوباره رو سرم گذاشتم. آقاجون خنده‌ای کرد و سری تکون داد. از کنار آشپزخونه گذشتم و دیدم مامان داره ناهار رو آماده می‌کنه.
به طرف تراس بزرگمون که کنار آشپزخونه بود رفتم. اتاقم توی تراسمون بود و جالبی‌اش همین جاست. البته قبلنا انباری بوده ولی خب از وقتی که رفتم سوم راهنمایی، این جا رو به اصرار، اتاق خودم کردم. برای همین خیلی دوسش دارم.
خوبیش این بود کسی اصلا طرف اتاقم نمی‌اومد. مامان که می‌گفت من اگه بمیرم هم پام رو تو اتاقت نمی‌ذارم.
البته حق میدم بهش. یه بار اومد تو اتاقم تا یه هفته سرگیجه داشت.
آقاجونم هم که فقط تو کار نصیحته و قربونش برم به این چیزا کاری نداره.
حرفاشون فکرم رو مشغول کرده بود. نکنه باز همون قضایا باشه!
نفس کلافه‌ای کشیدم و روی تخت دو نفره چوبی‌ام که هم رنگ دیوار اتاقم بود نشستم.
مشغول باز کردن دکمه‌های مانتوم شدم. به آینه‌ی دراورم که روبه‌روی تخت بود نگاه کردم.
به خاطر امتحانات و بی‌خوابی‌ها مثل همیشه زیر چشای زیتونی‌ام گود افتاده بود.
آخرین دکمه رو باز کردم و مانتوم رو درآوردم. پرتش کردم پایین تخت و طاق باز خوابیدم. به سقف خیره شدم. عاشق رنگ بنفش بودم. یاد حرف مامان افتادم که می‌گفت:«اتاقت تاریک خونه‌است مادر، چه جوری این جا می‌مونی؟»
لبخند عریضی به سادگی‌اش زدم و به روشویی رفتم. آبی به صورت سفیدم که از بی‌خوابی، زرد شده بود زدم و بعد تعویض لباس‌هام به آشپزخونه رفتم.
آقاجون و مامان دور میز نشسته بودن و پچ‌پچ می‌کردند. با داخل شدن من به آشپزخونه پچ‌پچ‌هاشون قطع شد. نشستم و برای خودم از لوبیا پلوی مامان‌پز ریختم.
– مامان! راستی کیارش کجاست؟
مامان: با دوستاش رفته وسایل تئاتر جدیدشون رو تهیه کنه.
سری تکون دادم و کمی از ماست بارانی برای خودم ریختم.
آقاجون: این پسر با کارهاش آبرو نذاشته برام. تو بازار پیچیده که پسر حاج شایگان رفته دنبال جنگولک بازی.
قاشقش رو انداخت تو بشقاب و با کلافگی از آشپزخونه رفت بیرون.
مامان: ای ذلیل بشی بچه! الان وقت فضولی بود؟
– به من چه! آقاجون همیشه حرف تئاتر میشه جوش میاره.
مامان سری تکون داد و مشغول خوردن غذاش شد.

 

دانلود رمان های دیگر نویسنده رمان نانحس:

 رمان اسی قصاب عاشق می شود 

دانلود رمان باران ماه مرداد ویژه رمان ۹۸

دانلود رمان کوتاه ماهی ویژه رمان ۹۸

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: رمان نانحس
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: Gandom & zari dokht کاربران انجمن رمان 98
  • منبع تایپ: انجمن رمان 98
لینک های دانلود
https://roman98.com/?p=5825
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • Sherry
    دوشنبه ۷ آبان ۱۳۹۷ | ۱۴:۴۱

    Tabrik b do taton azzaye dlm
    Movafagh Bashid♡

  • Anita
    سه شنبه ۸ آبان ۱۳۹۷ | ۲۰:۴۰

    تبریک عزیزای دلم
    خسته نباشید❤

  • Shiva
    سه شنبه ۸ آبان ۱۳۹۷ | ۲۰:۴۲

    عالی بووود
    خسته نباشید

  • DavidDut
    یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷ | ۰۹:۲۴

    Good and good and good!

  • SEOerods
    یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷ | ۲۳:۲۳

    جالب بود
    خوشم اومد

  • Lima
    دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷ | ۰۵:۱۷

    رمان زیباییه!
    به همه پیشنهاد می‌کنم.

  • SEOerods
    پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷ | ۱۷:۲۳

    رمان خوبیه
    پیشنهادش میکنم
    همه بخونیدش!

  • BarryHoath
    جمعه ۱۸ آبان ۱۳۹۷ | ۰۶:۰۹

    رمان خوووووووب بود
    لطفا رمان های جدید بذارید

  • BarryHoath
    چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۷ | ۰۷:۵۵

    این رمان واقعا فوق العاده بووووووود

  • Nilooo
    شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷ | ۲۰:۴۴

    جالب و خوب!
    در کل تجربه‌ی خوبی بود

    خوندنش پیشنهاد میشه

  • prooknann
    یکشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۷ | ۰۳:۳۸

    عالی!
    همین

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
محل تبلیغات شما
ورود کاربران
رمان 98
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان 98 می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
درباره سایت
رمان 98
خانواده‌ی رمان ۹۸، با هدف ترویج فرهنگ کتاب خوانی و تقویت قلم عزیزان ایجاد شده است. سایت رمان 98 همواره بروز ترین رمان‌های نویسندگان را در اختیار اقشار مختلف جامعه می‌دهد تا به دلیل علاقه افراد به تکنولوژی امکان خواندن کتاب‌های متنوع را برای همه سنین راحت‌تر کند و سرانه‌ی مطالعه جامعه رارونق بخشد. هم چنین بخش انجمن سایت با هدف کمک و حمایت به افرادخوش ذوق و با استعداد ایجاد گشته تا ضمن نشر آثار در بهبود قلم عزیزان نیز سهمی داشته باشد
آخرین نظرات
  • Es_Shima : عضو انجمن بشید. اونجا می‌تونید بخونید و با نویسنده هم در ارتباط باشید...
  • باران دخت : چطوری میتونم کامل بخونمش...
  • فری..... : خیلی خوب بود دست نویسنده درد نکنی...
  • Es_Shima : رمان از طرف نویسنده فعلا نوشته نمی‌شه...
  • parmidaa : اسم فصل دومش چیه میشه بگید؟؟؟؟؟...
  • باران دخت : چه جوری باید انلاین خوندش تو رو خدا بگین عضو سایت هم شدم😢😢...
  • Es_Shima : مشکلی دارید؟...
  • Es_Shima : درود بخش دانلود موجود هست. با زدن روی گزینه‌های بخش دانلود می‌تونید رمان رو دانل...
  • Es_Shima : دوست عزیز امکان دانلود بوده! می‌تونید رمان رو دانلود کنید:)...
  • tina : ممنون از سایت بسیار مفیدتون اگه امکان میشه فراهم کرد امکان دانلود رو هم به آبشنا...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان 98 " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.