| شنبه 16 آذر 1398 | 06:09
رمان 98
دانلود رمان جدید
انجمن رمان 98
محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
دانلود رمان یک اس ام اس

دانلود رمان یک اس ام اس

خلاصه:

سوگند دانشجوی سال سوم رشته ی کامپیوتره تو یکی از شهرهای شمال.

یه دختر شیطون و شر که با همه ی شیطنت و شادی همیشگی که داره دلش از زندگیش پره.

همه چیز از یه sms اشتباهی شروع می‌شه که باعث آشنایی سوگند و مهران فرستنده sms می‌شه.

زندگی عجیب مهران، تنهایش و روحیه داغون مهران، در ابتدا باعث به وجود اومدن یه احساس مسولیت برای سوگند می‌شه. 

وقتی سوگند می‌فهمه مهران، تا حالا چند بار دست به خودکشی زده؛ ولی، موفق نشده و باز هم می‌خواد کارش و تکرار کنه مصمم می‌شه که…

قسمت‌هایی از رمان:

سلام اسم من سوگنده. سوگند اریا. دانشجوی سال سوم مهندسی کامپیوتر! دختر دوم یک خانواده شش نفره. یک خواهر بزرگ‌تر از خودم دارم که ازدواج کرده و دو تا برادر کوچیک‌تر که یکی دوره‌ی ابتدایی و یکی دبیرستان.

پدرم کارمنده؛ البته، نه به طور کامل! یک شغل دیگه هم داره.

مادرم هم خانه داره؛ البته، همیشه اینجوری نبود. اون معلم بود؛ اما، وقتی خواهرم به دنیا میاد دست از کار کشید. نشست توی خونه تا بچه‌اش رو بزرگ کنه. من زیاد از این کارش راضی نیستم؛ خودشم همین طور… بیشتر تقصیر بابام بود که این کار رو بکنه.

تو خونه ی ما حرف حرف باباست. بگه بخواب باید بخوابیم؛ بگه بشین باید بشینیم؛ بگه بمیر باید بمیریم… خلاصه رو حرف بابا کسی نباید حرف بزنه. اگه حرف بزنه طوفان می‌شه. بابا داغ می‌کنه، جوش میاره، عصبانی می‌شه و کل خونه رو بهم می‌ریزه و کسی از این طوفان در امان نیست.

یکی یکی از شخص خاطی شروع شده و به طور سریالی پیش میره! وقتی جرقه های این آتیش دامن همه رو سوزوند، تازه بابا به خودش میاد و می‌فهمه شاید حرف اون طرف زیاد هم بد نبود.

بابا وقتی توی خونه تنهاست نظرات و شخصیت جالبی داره؛ اما، وقتی به هم میرسیم و دور هم جمع می‌شیم همه لال می‌شند و نمی‌تونن حرف بزنن. 

اگه که با نظر بابا موافق نباشی، طرد می‌شی! و می‌شی یه وصله ناجور.

بگذریم من توی یک همچین خونه‌ای به دنیا اومدم و بزرگ شدم.

همیشه هم شاکی بودم. البته پیش خودم، شاکی از این که چرا نباید نظر بدم. چرا نباید کسی به حرف‌های منطقی من گوش بده. چرا نباید کوچک‌ترین اختیاراتی که حق هر آدمیه داشته باشم. اما، خب اینا همش توی خودم بود و کسی ازش خبر نداشت. منم نمی‌خوام راجع به این‌ها بگم.

می‌خوام یه قصه بگم. یه قصه واقعی. یه داستان از یک زندگی که خیلی شبیه؛ اما، خب من با تک تک سلول‌های بدنم اونا و لمس کردم. اون رو حس کردم زندگی کردم.

برای این که برم سر اصل ماجرا باید بگم که با وجود این که توی خونه زیاد نیستم. یعنی این که سعی می‌کنم بیشتر وقتم رو توی دانشگاه و با بچه ها بگذرونم؛ ولی، همون قدرم که هستم نقش مهمی دارم.

مامانم همیشه توی خونه ست. نمیدونم این زن چه طور می‌تونه تحمل کنه.

کم کم دارم به این نتیجه می‌رسم که مامانم دچار روزمرگی شده! وقتی براش حرف میزنی و چیز خنده داری می‌گی، یا بی توجه یا با یه لبخند ساده سر و ته داستان و هم میاره. زندگیش خلاصه شده به خرید خونه و غذا درست کردن تمیز کردن خونه.

دانلود رمان یک اس ام اس

البته مامانم همیشه منتظر تا من بیام خونه تا سر به سرش بذارم و روحیه ش عوض شه.

من با این که بیرون خونه خیلی پر جنب و جوشم اما توی خونه که میام نمیدونم چرا با همه دعوا دارم. نمی دونم چرا میخوام تنها باشم. نمیدونم چرا تا یکی یه چیز بهم میگه می‌خوام بزنم زیر گریه. همیشه هم اینجوری نیستم.

مامان میگه وقتی نیستم خونه ساکته. یعنی تمام سر وصدا و جنب و جوش خونه مال منه. چون، همیشه سر به سر همه می‌ذارم. 

می‌دونستم یعنی یه جا خونده بودم که آدم‌هایی که توی خونه مشکل دارن بیرون خونه خیلی شیطون و شرن. منم یکی از این آدمام. شیطون، شر، تخس، فضول و آماده برای انجام تجربیات جدید.

همیشه حس کنجکاوی با منه و کشف چیزهایی که برام مبهم و پنهانن. همیشه سعی کردم که وقتی یکی بهم احتیاج داره پهلوش باشم.

بین دوستام به مددکار معروفم چون اگه من پیششون نباشم همیشه حوصلشون سر میره. وقتی با اونام نمی ذارم یه لحظه آروم بشینن آنقدر حرف میزنم و سر به سر تک تک شون می‌ذارم که می‌ترکن از خنده.

وقتی هم که ناراحتم آنقدر تابلوئه که همه میفهمن. حتی از مدل حرف زدنم. همیشه میدونستم که این فضولی بیش از حد و اندازه و این حس که همیشه با منه که باید به هر کسی که حتی یک کوچولو بهم احتیاج داره کمک کنم یه روزی منو تو دردسر میندازه.

و حدسمم درست بود.

ماجرا از یک فضولی شروع شد. از یک روز سرد نه یک شب سرد زمستون.

اون شب مهمون داشتیم. عموم اینا خونمون بودن. با دختر عموم خیلی مچم. تقریباً همه چیز رو بهم می‌گیم. جدیداً یه مشکلی با خونوادش پیدا کرده که ریختش بهم. گناه داره داره داغون میشه. نمی دونم چرا خونواده ها فکر میکنن جونا هیچی نمی فهمن. انگار یادشو ن رفته که اونام یه روز جوون بودن.

اون شب کلی با دختر عموم سونیا حرف زدیم. از هر چی که دلمون خواست حرف زدیم. از کسی که خودش می خواد باهاش ازدواج کنه؛ اما، خونوادش میگن نه تا درس و دانشگاه.

بعد کلی حرف زدن ساعت ۱۲:۳۰ شب خوابمون گرفت. بماند که شب قبلشم هیچ کدوممون هم نخوابیده بودیم. اما، آنقدر پررو بودیم که نمی خواستیم بخوابیم.

در هرصورت با کلی نق زدن که خوابم نمیاد و اما باید فردا زود بیدارشم گرفتیم خوابیدیم.

قصه از همین جا شروع میشه خیلی اتفاقی با یه sms.

ساعت نزدیک 2 نیمه شب بود یا به طور دقیق 1:50ً توی خواب عمیق و خوب بودم. اما، یهو با صدای ویبره گوشیم از خواب پریدم. یه sms اومده بود. می‌تونستم بخوابم. اما همون حس فضولی نگذاشت بخوابم.

گوشی رو برداشتم تا ببینم کیه که اونوقت شب بازیش گرفته و یا بیخوابی زده به سرش.

اول نگاه به شمارش کردم. آشنا بود؛ اما، نمیدونستم کیه.

یه جک بود که اولش یه چیز میگه و اخرش هم یه تیکه ی عشقی نوشته. هم جالب بود هم حس فوضولیم می‌گفت که این کیه که الان sms زده.

تو جوابش نوشتم:

“شما نصف شب خواب نداری؟ من نمیدونم تو کی هستی. متأسفم”

هم خوابم میومد هم کنجکاو شده بودم. گوشی رو گذاشتم سرجاش روی میز کنار تختم. چشمامو بستم تا بخوابم.

تازه چشمام گرم شده بود که باز صدای ویبره بلند شد. جواب sms منو داده بود. نوشته بود:

“آخی، شرمندتونم… حواسم اصلاً به تایم نبود. شب بخیر”

کفری شده بودم. این کی بود که من نمیشناختمش؛ اما، اون… نمی‌دونم حرصم گرفته بود‌‌.

 

 

 

دانلود رمان‌های پیشنهادی رمان یک اس ام اس :

دانلود رمان آنتی عشق | سامان شرویور و خورشید.ر

دانلود رمان بازیگر عشق | Anita.a

رمان سُهِش (جلد دوم بازیگر عشق) ویژه انجمن رمان ۹۸

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: یک اس ام اس
  • نوع کتاب: رمان
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: آرام رضایی
  • تعداد صفحات: 241
  • منبع تایپ: انجمن رمان 98
لینک های دانلود
https://roman98.com/?p=6539
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تبلیغات
محل تبلیغات شما
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان 98 می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
آخرین نظرات
  • rastisasan : عالیه ممنون بابت رومان های خوبتون...
  • نرگس لطفی : فوق العاده بود.خیلی مهیج و جالب دست گل نویسندش درد نکنه.قلمش مانا باشه ان شاالله...
  • Es_Shima : چون pdf بهترین فرمت برای کتاب خوندنه و این رمان اختصاصی انجمن ما نیست. دوست عزیز...
  • nilooooo : رمان واقعا عالیه!...
  • nazi jooon : خیلی خیلی عالی بود داستان پردازی جالبی داشت مشخص بود روی ایده ها فکر شده! من که...
  • ناشناس : سلام با عرض پوزش ولی اصلا جالب نبود خیلی بچگانه بود و سرسری از داستان گذشته اتفا...
  • shakib_mo : سلام چرا فقط پی دی اف؟ من میخوام نسخهapkش روبخونم، چرانیست؟...
  • Es_Shima : رمان کامل شده و لینک دانلود قرار داده شده دوست عزیز...
  • Aram : در حال تایپه یا کامل شده؟ چرا لینک دانلود نداره؟...
  • هما پور : عالیه ممنون از مدیر عزیز...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان 98 " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.