| سه شنبه 23 مهر 1398 | 01:20
رمان 98
دانلود رمان جدید
انجمن رمان 98
محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
دانلود داستان کوتاه دچار ویژه رمان 98

دانلود داستان کوتاه دچار

خلاصه:

در یکی از مناطق دور افتاده در جنگل‌های آمازون،

یک هواپیمای باربری حامل محموله‌ای محرمانه، دچار سانحه شده و هر گونه ارتباط با افراد آن قطع می‌شود.
دو نفر از ماموران زبده‌ی سازمان سیا به صورت نماینده به آن جا اعزام می‌شوند تا شرایط را بررسی و محموله را قبل از پیدا شدن توسط اشخاص دیگر کشف کنند؛ اما، اطلاع ندارند که در آن جا چه چیزی انتظارشان را می‌کشد…

بخش‌هایی از داستان:

-پس کجا رفت؟ جسدش کو؟
شارلوت سر کمان را پایین گرفت و برای بررسی پیش ریچارد رفت. ریچارد گیج شده بود و با عصبانیت لا به لای علف‌ها را نگاه می‌کرد. دستش را روی شانه‌اش گذاشت و گفت:
-خودت رو خسته نکن. بیا از این جا بریم تا زودتر به مقصدمون برسیم. این جا موندن زیاد امن نیست.
ریچارد هم فکری کرد و دست از جستجوی بیهوده‌اش برداشت. همراه با هم و با احتیاط کامل به طرف مقصدی که جی پی اس نشان می‌داد، جلو می‌رفتند. این بار خبری از حرکت‌های مشکوک و صداهای اضافه نبود؛ ولی، شارلوت این بار بیش‌تر از قبل مراقب اطراف بود. ساعتش را نگاه کرد و با دیدن عقربه‌های درخشان که ساعت دو صبح را به نمایش می‌گذاشتند، از ریچارد پرسید:
-چه قدر دیگه مونده تا برسیم؟
-طبق نقشه یک کیلومتر! البته، اگه کامپیوتر بازم اشتباه تشخیص نداده باشه.
باقی راه در سکوت و اضطراب گذشت. شارلوت مدام به خودش لعنت می فرستاد که چرا این ماموریت احمقانه را پذیرفته و ریچارد هم از لحظه‌ای که باید هواپیما را بررسی می‌کرد، نگران بود. شک نداشت که آن اطراف باید اوضاع خیلی درهم ریخته و خراب باشد؛ ولی، به شارلوت چیزی نمی‌گفت تا مبادا خودش را ببازد. در افکار خودش غوطه ور بود که صدایی گفت:
-شما یک تماس دارید.
دستش را به سرعت بالا گرفت و دکمه‌ای روی ساعدش لمس کرد. تصویر سه بعدی شخصی ظاهر شد و گفت:
-آلفا دو، خوشحالم که می‌بینمت.
-سلام آقای اسپارک، ممنونم.
اسپارک نگاهی به هر دو انداخت و به شارلوت گفت:
-ماموریت در چه حاله آلفا چهار؟
شارلوت می‌خواست از حادثه‌ای که برایشان رخ داده بود بگوید؛ ولی، احساس کرد پای ریچارد محکم به پایش برخورد کرد. سرش را که بالا گرفت. چشم در چشم همکارش دوخت و نگاه ملامت‌گرش را خواند. نگاه از او گرفت و به تصویر شفاف و نورانی رئیسش چشم دوخت:
-همه چی خوبه قربان، داریم به محل سقوط می‌رسیم.
اسپارک لبخند زد و گفت:
-من فکر کردم تا الان باید رسیده باشید. هر وقت اون محل رسیدید، من رو با خبر کنید و گزارش بدید. موفق باشید.
و تماس قطع شد و تصویر اسپارک در پوچی حل شد. ریچارد پوزخند زد و با تمسخر زمزمه کرد:
-همه چی خوبه…
شارلوت، از این که به رئیسش دروغ می‌گفت و حتی ککش هم نمی‌گزید، شرمگین بود. ریچارد نگاهی به صورت غمگینش انداخت و اشاره کرد:
-اهمیت نده. راه بیفت بریم که نزدیکیم.
-ولی، ما باید اون اتفاق رو به رئیس خبر می‎دادیم.
ریچارد که انگار از یادآوری ماجرایی عصبانی بود، با کج خلقی جواب داد:
-اون با خبر نشه بهتره. فهمیدنش فقط کار ما رو سخت‌تر می‌کنه.
وقتی سکوت شارلوت را دید، محکم گفت:
-به من اعتماد کن.
شارلوت چاره‌ی دیگری جز اعتماد کردن به حرف مافوقش نداشت.

 

دانلود رمان‌های نویسنده داستان کوتاه دچار:

رمان صعود ممنوع، سقوط آزاد (جلد دوم این گروه خشن) 

رمان آندر باس | نگار 1373 کاربر انجمن رمان 98

فن فیکشن تکرارِ بی‌نهایت | نگار 1373 کاربر انجمن رمان 98

فن فیکشن جاده‌ای به سمت زوال | نگار 1373 کاربر انجمن رمان 98

دانلود رمان ویروس مجهول

 

 

رمز فایل: www.roman98.com

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: دُچار
  • نوع کتاب: داستان کوتاه
  • ژانر: ترسناک، معمایی، علمی تخیلی
  • نویسنده: نگار1373 کاربر انجمن رمان ۹۸
  • ویراستار: Es_shima
  • تعداد صفحات: 46
  • منبع تایپ: انجمن رمان 98
http://roman98.com/?p=6575
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تبلیغات
محل تبلیغات شما
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان 98 می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
آخرین نظرات
  • هما پور : عالیه ممنون از مدیر عزیز...
  • Amin : زیباست...
  • آینده ساز : عالی بود مرسی...
  • Ebrahim : عالی بود... دستتون درد نکنه...
  • maede : داستانی بود که وقتی خوندمش احساس کردم چقدر تشنه خوانش دوباره‌شم. احساس میکنم این...
  • Es_Shima : خواهش می‌کنم...
  • sSs : کتاب بسیار خوبی در زمینه ی افزایش شادی درونیه و توصیه میشه! مرسی از سایت خوبتون...
  • حبیب : مثل همیشه عالی قلم این نویسنده بسیار جذاب است...
  • maryam banooo : به نویسنده تبریک و خسته نباشید میگم عااااااااااااالی بود...
  • kamand : خیلی خیلی خوب بود یکی از بهترین رمان های مافیایی بود که خوندم...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان 98 " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.