| شنبه 16 آذر 1398 | 06:10
رمان 98
دانلود رمان جدید
انجمن رمان 98
محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
دانلود رمان پسر تهرونی دختر کرمونی

دانلود رمان پسر تهرونی دختر کرمونی

خلاصه:

سام و خونوادش به دلیل مشکلاتی راهی کرمان و خونه‌ی پدربزرگِ سام میشن.

خانواده‌ای 4 نفره, برای تنها نبودن و کمک حال مادر بزرگ و پدر بزرگ سام, خونه‌ی آنها زندگی میکردند.

این خانواده دختری زیبایی دارند.

طی اتفاقاتی این سام و این دختر مجبور میشن….

 

مقدمه:

بچه های پایتخت
بچه های شهرستان ….
من از پایتخت
تو از دیار کریمان … کرمان… کرمون!!!
پسر تهرونی ….
دختر کرمونی …..
چطور شد که این شد ؟ منو عاشق شدن ؟
دختر کرمونیو ای همه خوشگل و ناز ؟
ها پَ چی ؟ خیال کِردی فقط پِسِر تهرون خوشگله ؟
مِنَم عاشق شِدَم ؟ ها ؟

بخش‌هایی از رمان:

تازه از دانشگاه رسیده بودم خونه که صدای ناله و شیونه مامانمو شنیدم و صدای بابام که سعی در آروم کردنش داشت…با خودم فکر کردم نکنه برای آقاجون مامان جون اتفاقی افتاده ؟ یا فرزانه جون چیزیش شده ؟…نه
سریع فاصلمو از حیاط تا در ورودی چوبیمونو دویدم و درو باز کردم …. مامانم روی زمین نشسته بود و بابامم یه لیوان آب دستش بود که تلاش برای به خورد دادن مامان میکرد
مامان با گریه و صدای نسبتا بلند میگفت : حالا این مرتیکه رو از کجا پیدا کنیم ؟ بد بخت شدیم
بابا : ما که به پلیس دادیم و ازش شکایت کردیم پیداش میکنن
کفشامو در آوردم و جلو تر رفتم و به بابا مامان نزدیک شدم
من : چی شده ؟
مامان که یکم صداش پایین تر اومده بود دوباره بلند شد و با ناله گفت : دیدی چه خاکی به سرمون شد ؟ مرتیکه نفهم سرمونو کلاه گذاشت و غیبش زده
بابا : سام ، توام تا که این آروم تر شد بیا حرف بزن ، بعدا بهت میگم برو یه آب قند درس کن
کیفمو روی مبل انداختم و رفتم تو آشپزخونه و از توی کابینت یه لیوان برداشتم ، از توی یخچال یه بطری آب خنک برداشتم و توی لیوان ریختم و شکر هم اضافه کردم ؛ همین طور که به طرفه هال میرفتم شربت آب قند و هم میزدم
نشستم کناره مامان و لیوانو به طرفه دهنش برم که با دستش دستمو گرفت و مانعم شد
بابا : یعنی چی رویا ؟ باید بخوری داری از حال میری که..
بابا لیوانو از دستم گرفت و به دهنه مامان نزدیک کرد ، مامان هم این بار مخالفتی نکرد و چند قلپ خورد و یکم آروم تر شد و سرشو به شونه بابا تکیه داد و چشماشو بست … رد اشک روی صورتش بود هر لحظه کنجکاو تر میشدم
بابا مامانو بلند کرد و کمکش کرد برن تو اتاق خوابشون ….بابا مامانو روی تخت خوابوند و اومد بیرون منم بعده بابا اومدم بیرون
من : چی شده بابا ؟
بابا : هیسسسس تازه آروم شده بیا تو کتابخونه
بابا رفت به طرفه کتابخونه منم پشته سرش رفتم و درو بستم ..بابا روی مبلای بنفشه توی کتابخونه نشست و منم نشستم روبه روش
بابا : محمدیو یادته ؟
محمدی ؟ همون همکاره خوبه بابا مثله برادر بود براش
_ بله مگه میشه یادم نباشه ؟ خب ؟
_ هیچی مردک برای من یه عمر فیلم خوب بودن و آقا بودنو بازی و حالاام از پشت بهم خنجر زد
_ مگه چیکار کرده ؟
_ هیچی بهم گفت که یه وام میخواد و منم ضامنش بشم
_ وامش چقدر بود ؟
_ هشتصد میلیون تومن …گفت که میخواد یه کاری راه بندازه به این پول احتیاج داره منم به این درو اون در زدم تا جایی براش وام جور کنم و از بخته بده منم جور شد و منم ضامن شدم حالا آقا پولارو برداشته برده و بانکم گفته باید قسطای اونو بدم این چند ماهه…
وسطه حرفه بابا پریدم و گفتم : این چند ماهه ؟!!!
بابا سری به نشونه تایید حرفم تکون دادو گفت : بله الان سه ماه منم از چند نفر پول قرض کردم و یکم از پوله بانکو دادم و ولی الان دیگه هیچ پولی ندارم پوله کارگرا کارخونه هم دادم ولی دیگه پولی ندارم طلبکرا هم پولشونو میخوان و چند تا از قسطای بانکم مونده میخوام کارخونه رو بفروشم و پولای عقب مونده بانکو بدم وگرنه روز به روز به پولا اضافه میشه … فقط موندم طلبکارارو چیکار کنم
_ شما که به پلیس خبر دادین نه ؟
_ بله ولی میدونی چقدر طول میکشه تا پیداش کنن؟!
من و بابا رفتیم توی فکر شاید چاره ای پیدا کردیم که یه چیزی به ذهنم رسید
من : بابا من یه فکری کردم
_ چی ؟ برم زندان تا پیداشه ؟

دانلود رمان‌های پیشنهادی رمان پسر تهرونی دختر کرمونی:

دانلود رمان میراث

دانلود رمان آنتی عشق

رمان تکِ عشق | دختر بازیگوش کاربر انجمن رمان 98
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: پسر تهرونی دختر کرمونی
  • نوع کتاب: رمان
  • ژانر: طنز، عاشقانه، کل کلی
  • نویسنده: خانم طلا
  • تعداد صفحات: 228
  • منبع تایپ: نودهشتیا
لینک های دانلود
https://roman98.com/?p=6689
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تبلیغات
محل تبلیغات شما
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان 98 می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
آخرین نظرات
  • rastisasan : عالیه ممنون بابت رومان های خوبتون...
  • نرگس لطفی : فوق العاده بود.خیلی مهیج و جالب دست گل نویسندش درد نکنه.قلمش مانا باشه ان شاالله...
  • Es_Shima : چون pdf بهترین فرمت برای کتاب خوندنه و این رمان اختصاصی انجمن ما نیست. دوست عزیز...
  • nilooooo : رمان واقعا عالیه!...
  • nazi jooon : خیلی خیلی عالی بود داستان پردازی جالبی داشت مشخص بود روی ایده ها فکر شده! من که...
  • ناشناس : سلام با عرض پوزش ولی اصلا جالب نبود خیلی بچگانه بود و سرسری از داستان گذشته اتفا...
  • shakib_mo : سلام چرا فقط پی دی اف؟ من میخوام نسخهapkش روبخونم، چرانیست؟...
  • Es_Shima : رمان کامل شده و لینک دانلود قرار داده شده دوست عزیز...
  • Aram : در حال تایپه یا کامل شده؟ چرا لینک دانلود نداره؟...
  • هما پور : عالیه ممنون از مدیر عزیز...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان 98 " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.