| شنبه 16 آذر 1398 | 06:12
رمان 98
دانلود رمان جدید
انجمن رمان 98
محفلی دوستانه برای رشد و ارتقا فرهنگ کتاب خوانی می باشد. برای حمایت از نویسندگان محبوب خود و یا نشر رمان ها و نوشته های خودتان به ما بپیوندید! ثبت نام در انجمن رمان 98
دانلود رمان گمشده در غبار (جلددوم) اختصاصی انجمن رمان 98

دانلود رمان گمشده در غبار (جلد دوم)

خلاصه:

باشه باشه بهتون می گم ولی اگه باور نکردین دیگه تقصیر من نیست.

ریحانه مدت هاست که از حوادث و اتفاقات اینده اگاه می شه.

اون حوادثی رو تو عالم رویا مشاهده می کنه که بعدها با همون اتفاقات تو واقعیت رخ می ده. فقط همین!

 

به دنبالم نگرد! نیستم…

که من در خویش گمم اری..

من خود نمی‌دانم دگر چیستم

بخش هایی از رمان:

یکباره صدای ناله پیرزنی در گوشش می پیچد. با دقت گوش فرا داده و اطراف را می نگرد. ساختمان ویلا از دور مقابل دیدگانش ظاهر می شود. ریحانه شک ندارد که این ویلا همان مکانی است که او در رویای خود دیده است. وقتی به نزدیکی ویلا می رسند صدای ناله را به وضوح بیشتری می شنود. اتومبیلی چند متری از ویلا دور می شود که ناگهان ریحانه فریاد می زد:

عمو جون نگهدار. خواهش می کنم نگهدار.

از فریاد ناگهانی او همه متحیر می شوند و عمو پا را روی پدال ترمز می فشارد. اتومبیل اندکی ناله کنان و جیغ کشان توقف می کمد. همه به او خیره می شوند.

عمو می پرسد:

چی شده ریحانه جان؟ اتفاقی افتاده؟

ریحانه پشت سر را می نگرد و می گوید:

عموجون لطفا بده دنده عقب، خواهش می کنم عجله کنین.

پدر می پرسد:

دخترم اتفاقی افتاده؟ اشنایی چیزی دیدی؟

ریحانه بدون اینکه پاسخ او را بدهد خطاب به عمو می گوید:

خواهش می کنم عموجون عجله کنید بعدا توضیح میدم. زود عموجون زود.

عمو در میان بهت و حیرت سایرین سرنشینان اتومبیل، دنده عقب گرفته و راضیه سر در گوس خواهر می گذارد و می پرسد:

ریحانه چی دیدی؟ می شه به منم بگی چی شده؟

ریحانه خطاب به عمو اضافه می کند:

لطفا جلوی ویلا نگه دارین.

سپس رو به راضیه کرده و می افزاید:

این همون ویلاییه که بهت گفته بودم. من باید اون پیرزن رو نجات بدم.

ریحانه می خوای چیکار کنی؟

من می تونم نجاتش بدم. ما باید بهش کمک کنیم. می فهمی؟

نه من نمی فهمم، خواهش می کنم دست بردار ریحانه.

عمو مقابل ویلا توقف کرد و در حالت بلاتکلیفی به خردمند و ریحانه نگاه می کند. پدر می پرسد:

جریان چیه بابا؟

مادر هم بی درنگ پرسید:

پیرزن کیه؟ تو کسی رو اینجا می شناسی؟

ریحانه بدون اینکه پاسخی به کسی بدهد در اتوموبیل را می گشاید. راضیه به استینش چنگ می زند تا مانع رفتن او بشود اما ریحانه دست خود را به شدت می کشد و فریاد می زند:

ولم کن راضیه، من باید برم، باید نجاتش بدم. چرا وایستادین؟ بیاین کمک کنین.

همگی با بهت و حیرت به هم دیگر می نگرند. سپس یکی پس از دیگری پیاده می شود. خردمند مقابل ریحانه ایستاده و راه را بر وی سد می کند و با اندکی خشونت می پرسد:

نمی خوای بگی موضوع چیه؟

ریحانه به در فشار می اورد در بسته است. محکم ان را هل می دهد و با شانه به در می کوید و به پدر جواب می دهد:

بابا وقت نیست براتون توضیح بدم. یه پیرزن تو اون خونه در حال مرگه. باید نجاتش بدیم.

همسر خردمند بازوی دخترش را می گیرد و به اعتراض می گوید:

ریحانه چی داری می گی؟ مگه دیونه شدی دختر! منظورت از این کارا چیه؟

خردمند این بار با ملاطفت و انعطاف می پرسد:

ریحانه جون حالت خوب نیست دخترم؟ تو چت شده؟ ببین چه جوری داری می لرزی؟ رنگتم پریده، بیا سوار شو و با ارامش برامون بگو چی شده.

ریحانه با بی قراری صدایش را بلند می کند:

وقت داره می گذره چرا متوجه نیستین؟

خردمند که کنترل خود را از دست داده بود بدون اینکه بر اعصابش مسلط باشد با خشم بازوی او را کشیده و با تحکم می گوید:

تو چت شده دختر چرا ابروریزی می کنی؟ یه ساعته ما و الاف کردی اخرشم نفهمیدیم موضوع چیه؟ الا بگو ببینم مگه تو قبلا به اینجا اومده بودی؟

پدر من و خواب این خونه رو دیدم. یه پیرزن تنها و بی کس تو یکی از اتاقای ویلا در حال مرگه، ما باید نجاتش بدیم. بهتون ثابت می کنم که نه جن زده شدم و نه قصد دارم وقتتون رو بگیرم.

پدر با همان لحن خشم الود و اندکی متحیر و حیران جواب می دهد:

هیچ سر درنمیارم. این مسخره بازیا چیه که دراوردی! خواب کدومه این حرفا چیه؟ ما رو دست انداختی؟

به جای جر و بحث کردن با من یکی این در لعنتی رو باز کنه.

ریحانه تقلا می کندن که در را بگشاید و در حالی که عرق از ورتش می چکد عاجرانه به تک تک انها می نگردو می گوید:

خواهش می کنم بهم اعتماد کنین من به شماها دروغ نمی گم.

عمو و زن عمو سرگردان و مبهوت این منظره را می نگرند و در گوشی با هم پچ پچ می کنند. امیر جلوتر می اید . ریحانه تا چشمش به او می افتد فورا استین لباسش را می کشد و می گوید:

پسر عمو خواهش می کنم از نرده برو بالا و در رو باز کن.

والله من…من….

خردمند با کف دست به ارامی به پیشانی اش می کوبد و با نگرانی می گوید:

ریحانه این کار درستی نیست. اینجا خونه مردمه. اگه کسی ما رو ببینه یا صاحبخونه متوجه بشه که از دیوار خونه اش بالا رفتیم افتضاح می شه. ازمون شکایت می کنند و رسوایی به بار می یاد.

تو اون خونه به غیر از پیرزن کس دیگه ای خونه نیست. شما می دونین که من هیچ وقت بی گدار به اب نمی زنم. وقتی همه چیز رو با چشمهاتون دیدین حرفامو باور می کنین. پدر یه کاری بکنین داره دیر می شه.

اخه

راضیه تو یه چیزی بهش بگو. بهشون بگو که من دروغ نمی گم.

راضیه رو به پدر کرد و گفت:

بابا لطفا به حرفهاش گوش بدین. ممکنه حق با اون باشه.

خردمند مستاصل و پریشان به گوشه ای می رود.

خدایا چیکار کنم؟ نمی دونم چی بگم… هر کاری دلتون می خواد بکنین.

امیر بی معطلی از نرده ها بالا رفته و ان سو فرود می اید و دقایقی بعد در ار می گشاید. ریحانه خود را به درون می اندازد و به جانب در اصلی ساختمان می رود. ان هم در بسته است. با اشاره ریحانه، ایمر شیشه پنجره ای را که مشرف به حیاط ویلا و کنار در اصلی قرار دارد می شکند و سعی دارد از ان وارد خانه شود. راضیه کنار ریحانه رسیده و در دیدگانش چشم می دوزد و می پرسد:

ریحانه هیچ می فهمی داری چیکار می کنی؟ اگه اشتباه کنی چی؟

من اشتباه نمی کنم. مطمئن باش.

امیر داخل شده و در را می گشاید. راضیه و ریحانه وارد شده و سایرین هم با احتیاط وارد می شوند. ریحانه در هال بی توجه به سایر اتاقها عبور می کند. بقیه هم به دنبالش در حرکتند. تمام وسایل خانه با تزئیناتش برای ریحانه اشنا است. خردمند خطاب به همسرش می پرسد:

– کجا داره می ره؟ پاک زده به سرش.

دانلود رمان گمشده در غبار

همسر خردمند دستهایش را به سوی اسمان بلند کرده و می گوید:

– خدایا خودت به خیر بگذرون.

ریحانه مقابل همان اتاقی می ایستد که در خواب دیده بود. در را می گشاید و وارد می شود. پیرزن دقیقا به همان صورتی که او را در خواب دیده بود روی تخت افتاده و با صدای ضعیفی ناله می کند. ریحانه به او نزدیک می شود. راضیه با دیدگانی سرشار از حیرت و شگفتی زیر لب می گوید:

– خدایا بارو کردنی نیست.

ریحانه نبض پیرزن را می گیرد و می گوید:

– هنوز زنده است باید عجله کنیم.

همگی وارد اتاف می شوند و به این صحنه می نگرند. ریحانه به جانب پدر می آید. چشمان خردمند از شگفتی و بهت گرد شده است. ریحانه به پدر می گوید:

– بابا او هنوز زنده است باید برسونیمش بیمارستان و گرنه ممکنه بمیره.

پدر انگشت حیرت به دهان می گیرد و می گوید:

– من کاملا گیج شدم. نمی دونم باید چیکار کنم. ما باید به پلیس خبر بدیم یا لااقل با اورژانس تماس بگیریم..

– ولی تا اون موقع خیلی دیر شده خودمون می بریمش بیمارستان. نباید وقت رو تلف کنیم.

عمو به حرف درامده و اظهار می دارد:

– شماها اینجا بمونید خودم می برمش.

ریحانه شتاب زده می گوید:

– منم با شما میام، کمک کنین ببریمش تو ماشین.

راضیه و پدر و مادرش در همان منزل می مانند و ریحانه همراه عمو و زن عمو و امیر میروند که پیرزن را بلند کرده و داخل اتومبیل بگذارند. خردمند از همسرش می پرسد:

– حالا تکلیف ما چیه؟ صلاح نیست در این مکان دیده بشیم. ممکنه یکی از ساکنین منزل سر برسه.

عمو که در حال حرکت بود سر برمی گرداند و پاسخ می دهد:

– به محض اینکه پیرزن رو رسوندم بیمارستان برمی گردم و شما رو از این خونه لعنتی می برم.

– تا اون موقع ما همین جا بمونیم؟

– اگه کسی اومد و از شما توضیح خواست یه چیزی بهش بگین دیگه.

عمو به دنبال بقیه از اتاق و سپس از ویلا خارج شد. پشت فرمان اتومبیل نشسته و امیر هم در کنارش قرار می گیرد. ریحانه و زن عمو و پیرزن بیمار در عقب اتومبیل می نشینند. اتومبیل به سرعت جاده را می شکافد و پیش می رود. ریحانه گاه به چهره بی روح پیرزن می نگرد و گاه چشم بر جاده دارد. زیر لب می گوید:

– خدا کنه بتونیم به موقع برسیم.

عمو که صدای او را شنید می گوید:

– من سعی خودمو می کنم، دارم با اخرین سرعت رانندگی می کنم. فاصله زیادی با بیمارستان نداریم.

در همان لحظه همسر خردمند در ویلا روی یکی از مبل ها نشسته و با نگرانی به شوهرش که در حال قدم زدن است نگاه می کند. راضیه در کنار مادر ایستاده و با تحیر به اشبا قیمتی سالن می نگرد . پدر می گوید:

– هیچ سر درنمیارم، یکی بهم بگه موضوع از چه قراره؟ به خدا دارم دیونه می شم. نکنه دارم خواب می بینم. نکنه ریحانه قبلا به اینجا اومده باشه؟ نکنه پیرزن رو از قبل می شناخته؟

همسرش در پاسخش می گوید:

– خودت می دونی که اینطور نیست.

– اخه اصلا با عقل جور درنمیاد. پس اون از کجا می دونست تو این ویلا پیرزن تنهایی در حال مرگه؟ اون تموم سوراخ سمبه های اینجا وارد بوده، اگه کسی قبلا جایی نرفته باشه از کجا می تونه چشم بسته تموم خونه رو بلد باشه، نکنه دختر شما علم غیب داره و ما خبر نداریم!

سپس به سمت راضیه می نگرد و طرز مشکوکی نگاهش می کند.

تو می دونی، من مطمئنم که تو یه چیزایی می دونی به ما بگو جریان چیه؟

مادر هم اضافه می کند:

– شما دو تا خواهد نباید چیزی رو از ما پنهون کنید.

 راضیه سرش را تکان داده و با بی حوصلگی عنوان می کند:

– باشه باشه بهتون می گم ولی اگه باور نکردین دیگه تقصیر من نیست. ریحانه مدت هاست که از حوادث و اتفاقات اینده اگاه می شه. اون حوادثی رو تو عالم رویا مشاهده می کنه که بعدها با همون اتفاقات تو واقعیت رخ می ده. فقط همین!

دانلود رمان گمشده در غبار جلد اول و دوم شراها حرام است و این رمان اختصاصی و توسط اعضای انجمن رمان 98 گرداوری و تهیه شده است!

جلد اول این رمان:

دانلود رمان گمشده در غبار (جلد اول) اختصاصی انجمن رمان 98

رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان آن شب سیاه ویژه رمان 98
دانلود رمان پرتره ویژه رمان ۹۸
رمان جیغِ مُمتَد | Es_shima کاربر انجمن رمان 98
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: گمشده در غبار (جلد دوم)
  • نوع کتاب: رمان
  • ژانر: تراژدی، اجتماعی
  • نویسنده: نسرین ثامنی
  • ویراستار: Es_shima
  • منبع تایپ: انجمن رمان 98
لینک های دانلود
https://roman98.com/?p=6502
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تبلیغات
محل تبلیغات شما
تمامی رمان های این سایت متعلق به رمان 98 می باشد و هر گونه کپی برداری از آن‌ها شرعا حرام است و پیگرد قانون دارد.
آخرین نظرات
  • rastisasan : عالیه ممنون بابت رومان های خوبتون...
  • نرگس لطفی : فوق العاده بود.خیلی مهیج و جالب دست گل نویسندش درد نکنه.قلمش مانا باشه ان شاالله...
  • Es_Shima : چون pdf بهترین فرمت برای کتاب خوندنه و این رمان اختصاصی انجمن ما نیست. دوست عزیز...
  • nilooooo : رمان واقعا عالیه!...
  • nazi jooon : خیلی خیلی عالی بود داستان پردازی جالبی داشت مشخص بود روی ایده ها فکر شده! من که...
  • ناشناس : سلام با عرض پوزش ولی اصلا جالب نبود خیلی بچگانه بود و سرسری از داستان گذشته اتفا...
  • shakib_mo : سلام چرا فقط پی دی اف؟ من میخوام نسخهapkش روبخونم، چرانیست؟...
  • Es_Shima : رمان کامل شده و لینک دانلود قرار داده شده دوست عزیز...
  • Aram : در حال تایپه یا کامل شده؟ چرا لینک دانلود نداره؟...
  • هما پور : عالیه ممنون از مدیر عزیز...
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان 98 " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.